تبليغاتX
سرّعشق (یک تارنمای شخصی)
درباره بنده

صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ


مطالب بر اساس موضوع

قرآن مجید
حضرت محمد(ص) - پیامبر اعظم
پرسش و پاسخ شیعه و سنی
حضرت علی ابیطالب (ع)
حضرت فاطمه زهرا(س)
امام حسن مجتبی (ع)
اباعبدالله الحسین (ع)
امام زین العابدین(ع)
امام محمد باقر (ع)
امام صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
علی ابن موسی الرضا(ع)
امام جواد (ع)
امام هادی (ع)
امام حسن عسکری (ع)
حضرت ولی عصر امام زمان (عج)
حضرت ابالفضل (ع)
حضرت زینب کبری (س)
دیگر اهل بیت (ع)
نماز
امام خمینی (ره)
آیت الله خامنه ای
آیت الله بروجردی
مراجع اعظام
آیت الله سید علی قاضی
سخنرانی آیت الله جوادی آملی
سخنرانی و آثار استاد مرتضی مطهری
سخنرانی از استاد علیرضا پناهیان
سخنرانی حجت الاسلام نقویان
دکتر حسن رحیم پور ازغدی
شیخ حسین انصاریان
حجت الاسلام دهنوی
دکتر حسین الهی قمشه ای
معرفی کتاب و کتابخوانی
کتابخانه ادبیات
کتابخانه کامپیوتر
کتابخانه تاریخ
کتابخانه هنر
علامه محمدتقی جعفری
حضرت حافظ شیرازی
سعدی شیرازی
مولوی - جلال الدین رومی
عطار نیشابوری
تولستوی، کنت آلکسی نیکولایویچ
سمینارهای آنتونی رابینز(از مشهورترین سخنوران جهان)
دکتر وین دایر Dr.Wayne W.Dyer
دکتر علیرضا آزمندیان
هنر خوشنویسی
سیاسی و اجتماعی
دانلود کلیپ
کاریکاتور
انقلاب و دفاع مقدس
رفع شبهات عمومی
دعای کمیل
حیوانات
روانشناسی و درمان
پیامک،SMS،جک،لطیفه
داستان و حکایت
پایتخت تاریخ و تمدن همدان
نجوم و ستاره شناسی


شخصيت ها

امير المؤمنين علي(ع)
حضرت فاطمه زهرا(س)
اباعبدالله الحسین (ع)
شيخ الرئيس ابوعلي سينا


دانلود سخنرانيها

استاد نقویان
امام خميني (ره)
آیت الله جوادی آملی
استاد علیرضا پناهیان
استاد مرتضی مطهری
دکتر حسن رحیم پور ازغدی
دکتر حسين الهي قمشه اي


شاعران

فخرالدين عراقي همداني
خواجه حافظ شيرازي‌
حکيم نظامي گنجوي
ابوالقاسم فردوسي
سعدي شيرازي
عطار نيشابوري
فريدون مشيري
خيام نيشابوري
باباطاهر عريان‌
مولانا


اساتید موسیقی

استاد جليل شهناز
جلال تاج اصفهاني
عليرضا قرباني
سالار عقيلي
شهرام ناظری
حسين عليزاده
علیرضا افتخاری
ایرج بسطامی
حسام الدین سراج


امکانات


در كل اينترنت
در سرّعشق
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد





Powered by WebGozar

!!!...سرّعشق مقدمتان را گرامی میدارد ...!!!


در قبيله  آكان واقع در  غنا ، نظام اصلي اجتماعي بر اقتدار شماري از ملكه ها استوار بود كه هر يك صاحب سه طايفه يا بيشتر بود . هر ملكه  - مادر به اتفاق مهستان زنان فرمان روايي مي كرد ؛ اصل و نسب و توارث از آن زنان بود و هر طايفه اي جانور-ايزد خود را داشت . آكان ها معتقد بودند كه جها زاده ايزد بانوي قدرتمند ماه ،  ناگام است و هم او بود كه به آدميان در هنگام زاده شدن ، به واسطه پرتاب پرتو ماه ، روح بخشيد . در اعصار گذشته ، شايد در آغاز سده هاي ميانه ، صحرانشينان پدرسالار سودان ، آكان ها را واداشتند كه آفريننده اي مذكر ، آسمان ايزدي به نام  اُدُمانكوما را بپذيرند ؛ اما نتوانستند مشيت و اقتدار ناگام را از ميان ببرند . پس ميانشان سازشي پديد آمد و به اسطوره اي قايل شدند كه بنابر آن ، ادومانكوما جهن را پتك و قلم از ماده ساكن پديد آورد و ناگام به آن حيات بخشيد . اين مهاجمان سوداني همچنين نيروهاي هفتگانه سيارات را كه فرمانرواي هفته بودند ، مي پرستيدند .

اين باور خاستگاهي بابلي داشت ( و از طريق يونان و روم  تا شمال اروپا گسترش يافت ؛ به همين سبب ، نام ايزدان شِرك - توئيستو (Tuisto)، وُدن (Woden) ، ثور (Thor) و فريگ(Frigg) هنوز در روزهاي هفته : سه شنبه ( Tuesday ) چهارشنبه ( Wednesday ) پنج شنبه ( Thursday ) و جمعه ( Friday ) باز مانده است . اين آيين فوق العاده براي آكان ها  هفت ايزد جديد به وجود آورد و اسطوره ي سازش يافته اي در پي داشت كه هم ايزدان طايفه و هم هفت ايزد جديد را دو جنسي كرد . تا پايان سده چهارده مسيحي ، در پي انقلاب اجتماعي ادومانكوما سرنگون شد و يك ايزد-خورشيد جهاني جاي وي را گرفت و به اين ترتيب اسطوره تغيير كرد . زماني كه ادومانكوما فرمانروا بود ،‌ قلمرو ملكه هنوز در اختيار ملكه بود . پادشاه تنها همسر وي و نماينده ذكور ملكه -مادر مقتدر بشمار مي رفت  و عنوان " فرزند ماه"‌ را داشت . او هر سال مي مرد و به گونه ي خداي كه تر باروري زنده مي شد . اما با پيوستن تدريجي قلمروهاي كوچك ملكه ها به ايالت-شهرها ، و پيوستن ايالت-شهرها به يك ملت پرجمعيت و ثروتمند ، شهريار مقتدر يا پادشاه ايالت-شهر تشويق مي شد كه وام گيري  آداب و رسوم بيگانه را بپذيرد . او خود را هم‌ "فرزند خورشيد"‌ و هم "فرزند ماه" مي خواند و اقتداري نامحدود را در سر مي پروراند . خورشيد - بنابه اسطوره پيشين هر سپيده دم از ناگام زاده مي شد  -اكنون هم چون ايزدي جاوداني ، مستقل از نقش  حيات بخشي ماه پرستيده مي شد . هنگامي كه آكانها اصل پدرسالاري را پذيرفتند ، اسطوره هاي نوين پديدار شدند و خورشيد پرستي رواج يافت ؛ كمكم جانشيني را از طريق پدر دانستند و مادران ديگر رؤساي روحاني خاندان بشمار نيامدند .

+ نوشته شده در  86/06/18ساعت   توسط JHN | موضوع:

بهلول دلش از دنيا گرفته بود و در گوشه خرابه اي نشسته

 

و به ذكر خدا مشغول بود

و در همين حال لباسهايش را از تن در آورده و وصله مي زد .

 

زن بي عفتي از انجا

عبور ميكرد

 

چشمش به بدن بهلول افتاد و او را به فحشا دعوت كرد

 

بهلول گفت:

« وزن دستهاي من چه قدر است ؟»

 

سپس وزن يك يك اعضاي خود را پرسيدو

گفت: « كدام عاقلي است كه بخاطر عضو كوچكي ، همه اعضاي خود را در آتش جهنم بسوزاند؟

 

سپس از جاي

 

خود برخواست ، نعره اي كشيد و فرار كرد.

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت   توسط JHN | موضوع:

To make an exhibition of oneself
خود را انگشت نما كردن
Light come Light go يا Easy come Easy go
 باد آورده را باد ميبرد
Great boast little toast
پز عالي جيب خالي
To feather one's nest
پشت خود را بستن
To break fly on wheel
پشه در هوا نعل كردن
His patience was exhausted
پيمانه صبرش لبريز مشود
To notify a person
به كسي گوشزد كردن
Lobe of the liver
جگر گوشه
To outstrip or outdo
گوشه سبقت ربودن
Here is a good chance for a trial
اين گوي و اين ميدان
To become giddy
گيج شدن
To feed dizzy
گيج خوردن
To give the vertigo
گيج كردن
To be obtainable or available.
گير افتادن
That's only the tip of the iceberg
اين رشته سر دراز دارد
The apple doesn't fall from tree
پسر كو ندارد نشان از پدر
The apples on the other side of the wall are sweetest
مرغ همسايه غاز است
The bigger they are, the harder they fall
لاجرم هر كس كه بالاتر نشست،استخوانش سختر خواهد شكست
The blind can not lead the blind
كوري عصا كش كور ديگريست
The cat dreams of mice
شتر در خواب بيند پنبه دانه،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه
The die is cast
كار از كار گذشته
The early bird catches The worm
سحر خيز باش تا كامروا باشي
+ نوشته شده در  86/06/17ساعت   توسط JHN | موضوع:

پس از امام صادق (عليه السلام ) مقام امامت به پسرش ابوالحسن امام موسى بن جعفر (عليهماالسلام ) (يعنى امام كاظم (عليه السلام ) ) رسيد، او سزاوار امامت بود چرا كه داراى همه جهات كمال و فضايل بود و پدرش امام صادق (عليه السلام ) به امامت او تصريح نمود و نيز اشاراتى در اين باره كرد.

امام كاظم (عليه السلام ) در روستاى اَبواء (بين مكّه و مدينه ) در سال 128 هجرى (شنبه ، هفتم ماه صفر) ديده به جهان گشود و در بغداد در زندان سندى بن شاهك درششم ماه رجب سال 183هجرى  ،درسن 55 سالگى از دنيارفت .

مادرش به نام حَميده بربريّه  اُمّ ولد بود. و مدّت امامت و جانشينى او از پدرش 35 سال به طول انجاميد. كُنيه او ابا ابراهيم ، ابوالحسن و اباعلى بود و به عنوان عبدالصّالح  شهرت داشت و نيز از القاب مشهور او كاظم  است .

دلايل امامت امام كاظم (ع(

امام صادق (عليه السلام ) به امامت امام كاظم (عليه السلام ) بعد از خود تصريح نمود، راويان بسيار اين مطلب را نقل كرده اند و در ميان آنان افراد برجسته و اصحاب خاصّ امام صادق (عليه السلام ) كه رازدار آن حضرت و مورد وثوق او بودند، مانند: مفضّل بن عمر جُعفى ، معاذ بن كثير، عبدالرّحمان بن حجّاج ، فيض بن مختار و افراد ديگر كه ذكر آنان به درازا مى كشد.

مفضّل بن عمر مى گويد: در محضر امام صادق (عليه السلام ) بودم ، حضرت اباابراهيم موسى (عليه السلام ) كه دوران كودكى را مى گذراند، وارد شد، امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود:
وصيّت مرا در باره او (امام كاظم ) بپذير و جريان (امامت ) او را تنها به اصحاب و دوستان مورد اطمينان خود بگو

معاذ بن كثير مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم ، از خداوندى كه اين مقام (امامت ) را از جانب پدرت به تو داده ، خواستم كه همين مقام را از جانب تو در حالى كه زنده هستى به جانشين شما بدهد. امام صادق (عليه السلام ) فرمود:خداوند اين درخواست تو را، انجام داده است عرض كردم :قربانت گردم ! جانشين شما كسيت ؟ آن حضرت به امام كاظم (عليه السلام ) عبد صالح كه خوابيده بود اشاره كرد و او در آن زمان كودك بود.

عبدالرّحمان بن حجّاج  مى گويد: به محضر امام صادق (عليه السلام ) رفتم او را در اطاقى يافتم كه دعا مى كرد و موسى بن جعفر در جانب راستش نشسته بود و به دعاى پدرش آمين  مى گفت ، به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : قربانت گردم ! من پيوند خاصّى با شما دارم و خدمتگذار شما هستم ، امام بعد از شما كيست ؟!

فرمود:    نبا عَبدِالرَّحْمان ! اِنَّ مُوسى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَاسْتَوَتْ عَلَيْهِ.اى ابوعبدالرحمان ! موسى زره (پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ) را پوشيده و اين لباس بر اندام او زيبنده و رساست)گفتم : بعد از اين سخن (امام بعد از شما را شناختم) ديگر احتياج به هيچ چيز (و دليل ديگر) ندارم كفيض بن مختار مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : دستم را بگير و از آتش دوزخ نجات بده ، بعد از تو چه كسى (امام ) بر ماست ، در اين هنگام امام كاظم كه كودك بود وارد شد، امام صادق (عليه السلام ) در پاسخ به سؤ ال من اشاره به امام موسى كاظم (عليه السلام(كرد و فرمود"هذا صاحبكم فَتَمَسَّكْ بِهِ؛ اين است صاحب (و امام ) شما پس به او تمسك كن . و دلايل بى شمار ديگر در اين راستا وجود دارد.بزرگان شيعه در جستجوى امام حقّ
هشام بن سالم مى گويد: بعد از وفات امام صادق (عليه السلام ) من با محمّد بن نعمان (مؤ من الطّاق ) در مدينه بوديم ، ديديم مردم در مورد امامت عبداللّه بن جعفر اجتماع كرده بودند و مى گفتند: امام بعد از پدرش ، اوست . ما به حضور"عبداللّه بن جعفر رفتيم ، ديديم جمعيّت بسيارى در حضور او هستند، ما از او زكات اموال پرسيديم كه به چه مقدار بايد برسد تا زكات آن واجب شود؟

گفت : در دويست درهم ، پنج درهم زكات واجب است ، پرسيدم از صد درهم چطور؟
گفت:

دو درهم و نيم زكات دارد" .گفتيم : به خدا سوگند! حتى " مرجِئه " اين را نمى گويند.
گفت : سوگند به خدا! نمى دانم آنان چه مى گويند. از منزل عبداللّه گمراه و حيران بيرون آمديم و من با ابوجعفر احول (مؤ من الطّاق ، يكى از شاگردان امام صادق ) در يكى از كوچه هاى مدينه نشستيم و بر اثر ناراحتى گريه كرديم ، حيران و سرگردان بوديم و نمى دانستيم به كجا برويم و سراغ چه كسى را بگيريم ؟باخود مى گفتيم به سوى   مرجئه "بگرويم يا زيديه ، يا معتزله ،يا قَدَريّه ؟!.
در همين فكر و ترديد بوديم ، ناگهان پيرمردى را ديدم كه او را نمى شناختم ، به من اشاره كرد، ترسيدم كه مبادا از جاسوسهاى منصور دوانيقى"دوّمين خليفه عباس" باشد؛زيرا منصور در مدينه جاسوسهايى گمارده بود تا از اجتماعات مردم بعد از امام صادق ( عليه السلام ) گزارش دهند تا آن فردى را كه به دورش جمع شده اند، دستگير كرده و گردنش را بزنند لذا ترسيدم كه اين پيرمرد يكى از آن جاسوسها باشد، به دوستم مؤ من الطاق گفتم "از من كناره بگير كه در مورد جان خودم و تو نگران هستم ، آن پيرمرد مرا خواسته نه تو را، از من دور شو تا به هلاكت نرسى و خودت بر هلاكت خودت كمك نكن ". مؤ من الطّاق از من ، فاصله بسيار گرفت و رفت .
و من به دنبال پيرمرد به راه افتادم ، در حالى كه گمان مى كردم به دست او گرفتار شده ام و ديگر راه نجاتى نيست ، همچنان به دنبال او مى رفتم به گونه اى كه تسليم مرگ شده بودم ، تا اينكه پيرمرد مرا به خانه امام كاظم (عليه السلام ) برد، به من گفت 'خدا تو را مشمول رحمتش سازد، وارد خانه شو!".
وارد خانه شدم ، تا امام كاظم (عليه السلام ) مرا ديد، بدون سابقه ، آغاز به سخن كرد و فرمود:
اِلَىَّ اِلَىَّ، لا اِلَى الْمُرْجِئَةِ وَلا اِلَى الْقَدَرِيَّةِ وَلا اِلىَ الزَّيْدِيَّةِ وَلا اِلىَ الْمُعْتَزِلَةِ وَلا اِلَى الْخَوارِجِ.
به سوى من بيا، به سوى من بيا، نه به سوى مرجئه و نه قدريّه و نه زيديه و نه معتزله و نه به سوى خوارج"
پرسيدم :فدايت شوم ! پدرت از دنيا رفت ؟"

فرمود"آرى"

گفتم : مقام امامت بعد از او به چه كسى محول شده است ؟

فرمود اگر خدا بخواهد تو را به راه درست هدايت مى كند".

گفتم : فدايت شوم ! برادرت عبداللّه ، گمان مى كند كه امام بعد از پدرش مى باشد.

فرمود"عبداللّه مى خواهد خدا را عبادت نكند".

گفتم : فدايت شوم ! امامت بعد از امام صادق (عليه السلام ) از آن كيست ؟

فرمود گه    اگر خدا بخواهد، تو را به راه درست هدايت مى كند".

گفتم : فدايت شوم ! تو همان امام هستى ؟

فرمويد:من آن را نمى گويم

با خود گفتم : من در سؤ ال كردن ، راه صحيحى را انتخاب نكرده ام .

سپس به او عرض كردم : فدايت شوم ! آيا تو امام دارى ؟

فرمود نه در اين هنگام دگرگون شدم و شكوه و عظمتى از امام كاظم (عليه السلام ) مرا فراگرفت كه جز خدا آن را نمى داند.

سپس عرض كردم : فدايت شوم ! از تو سؤ ال مى كنم ، همانگونه كه از پدرت سؤ ال مى كردم
فرمود: گسؤ ال كن تا آگاه گردى ، ولى آن را شايع نكن ، چرا كه اگر شايع كنى سر بريدن در كار است (و دژخيمان طاغوت به تو دست يابند و گردنت را بزنند".

سؤ الهايى كردم ، او را درياى بى كران يافتم ، گفتم : فدايت شوم ! شيعيان پدرت گمراه و سرگردانند، آيا اين موضوع را با آنان در ميان بگذارم و آنان را به سوى امامت شما دعوت كنم ؟ با اينكه شما از من خواستى كه موضوع را كتمان كنم ؟

فرمود: آن افرادى را كه در آنان رشد و عقل ديدى ، به آنان جريان را بگو، ولى از آنان پيمان بگير كه آن را فاش نسازند و گرنه سر بريدن در كار است (و با دست اشاره به گلويش كرد
  هشام ' مى گويد: پس از آن ، از حضور امام كاظم (عليه السلام ) بيرون آمدم و مؤ من الطّاق را ديدم ، گفت چه خبر؟

گفتم : هدايت است و داستان را براى او تعريف كردم .
سپس زُراره و ابابصير را ديديم كه به محضر امام كاظم (عليه السلام ) رفته اند و كلامش ‍ را شنيده اند و سؤ ال كرده اند و به امامت امام كاظم (عليه السلام ) باور نموده اند، سپس ‍ گروههايى از مردم را ديدم كه به حضور آن حضرت رسيده اند و هركسى به خدمت او رفته ، به امامت او معتقد شده است مگر گروه و دسته عمّار ساباطى (كه معتقد به امامت عبداللّه شدند و بعد هسته مركزى فرقه فَطَحِيّه تشكيل شد) ولى در آن هنگام در اطراف عبداللّه بن جعفر، جز اندكى از مردم ، كسى نمانده بودند.

داستان غمبار انگيزه شهادت امام كاظم (ع)

انگيزه دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) : بزرگان اصحاب امام كاظم (عليه السلام ) در مورد سبب دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) به دستور هارون الرّشيد (پنجمين خليفه عبّاسى ) چنين نقل مى كنند:
هارون پسرش (محمّد امين ) را نزد جعفر بن محمد بن اشعث (كه از شيعيان و معتقدان به امامت امام كاظم (عليه السلام ) بودگذارد، تا آموزگار او باشد و در تعليم و تربيت او بكوشد"
يحيى بن خالد برمكى ، به جعفر بن محمّد بن اشعث ، حسادت ورزيد و با خود گفت اگر خلافت بعد از هارون به پسر او (محمد امين ) برسد، دولت من و فرزندانم (يعنى دولت برمكيان در دستگاه هارون ) نابود خواهد شد.
يحيى در مورد جعفر بن محمّد، به نيرنگ دست زد (و از راه دوستى وارد شد تا جعفر را به دام هارون بيندازد) يحيى در ظاهر رابطه دوستى با جعفر برقرار كرد و با او انس و الفت گرفت و بسيار به خانه جعفر مى رفت و كارهاى او را با كمال مراقبت ، پيگيرى مى نمود و مخفيانه همه آنها را به هارون گزارش مى داد و چيزهايى هم خودش مى افزود تا هارون را بر ضدّ جعفر تحريك كند. تا اينكه روزى يحيى به بعضى از نزديكان مورد اطمينانش گفت (آيا شما كسى را از دودمان ابوطالب مى شناسيد كه فقير باشد تا (او را تطميع كرده و) به وسيله او به جستجو و تحقيق بپردازيم ؟'.

آنان على بن اسماعيل بن جعفر صادق نوه امام صادق (عليه السلام ) و برادرزاده امام كاظم (عليه السلام ) " را به اين عنوان معرّفى كردند.

على بن اسماعيل در مدينه بود، يحيى براى او مالى (مبلغى هنگفت ) فرستاد و او را به آمدن نزد هارون تشويق كرد و وعده احسانهاى ديگر به او داد و او آماده براى رفتن به بغداد گرديد.
امام كاظم (عليه السلام ) از موضوع آگاه شد، على بن اسماعيل را طلبيد و به او فرمود  '  اى برادرزاده ! مى خواهى كجا بروى ؟"

او گفت : مى خواهم به بغداد بروم .

فرمود":براى چه قصد مسافرت دارى ؟'.

او گفت : مقروض و تنگدست هستم (مى روم بلكه پولى به دست آورم .
امام كاظم (عليه السلام ) فرمود:من قرضهاى تو را ادا مى كنم و باز به تو نيكى خواهم كرد".
على بن اسماعيل به سخن امام كاظم (عليه السلام ) توجّه نكرد و تصميم گرفت تا به بغداد برود.
امام كاظم "(عليه السلام("او را طلبيد و به او فرمود:اكنون مى خواهى بروى ؟!.
او گفت : آرى .

امام كاظم (عليه السلام ( فرمود:(برادرزاده ام ! خوب توجه كن و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم مكن . سپس امام كاظم (عليه السلام ) دستور داد سيصد دينار و چهارهزار درهم به او دادند، وقتى كه او از حضور امام كاظم (عليه السلام ) برخاست ،امام به حاضرين فرمود:سوگند به خدا در ريختن خون من ، سعايت مى كند و فرزندانم را يتيم مى نمايد"

حاضران عرض كردند: فدايت گرديم ! شما اين را مى دانيد و در عين حال به او كمك مى كنيد و نيكى مى نماييد؟!

امام كاظم )عليه السلام ( فرمود:آرى طبق نقل پدرانم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: وقتى كه رشته خويشى بريده شد و سپس پيوند يافت و بار دوّم بريده شد، خداوند آن را خواهد بريد.
من مى خواهم بعد از بريدن او، آن را پيوند دهم تا اگر بار ديگر او آن را بريد، خداوند از او ببرد.
گويند: على بن اسماعيل به بغداد مسافرت كرد و با يحيى برمكى ملاقات نمود و يحيى آنچه درباره امام كاظم مى خواست از او پرسيد و آنچه از او شنيده بود، چيزهاى ديگرى بر آن افزود و به هارون خبر داد و سپس خود على بن اسماعيل را نزد هارون برد.»

هارون از على بن اسماعيل ، در مورد عمويش موسى بن جعفر (عليه السلام ) سؤ ال كرد. او به سعايت و بدگويى از امام پرداخت و به دروغ گفت :پولها و اموال از شرق و غرب جهان براى موسى بن جعفر (عليه السلام ) مى آورند و او مزرعه اى به سى هزار دينارخريده كه نامش يسير است ، وقتى پولها را نزد صاحب مزرعه بردند، او گفت كه من از اين نوع پولها نمى خواهم و نوع ديگر مى خواهم ، به دستور موسى بن جعفر (عليه السلام ) سى هزار دينار ديگر براى او بردند».

وقتى كه هارون (اين دروغها را) از او شنيد دستور داد دويست هزار درهم به او بدهند تا به بعضى از نواحى برود و با آن به زندگيش ادامه دهد.

مرگ نكبتبار على بن اسماعيل «على بن اسماعيل»  به ناحيه اى از مشرق بغداد رفت (بر اثر عيّاشى ) پولش تمام شد، كسانى را نزد هارون براى گرفتن پول فرستاد، آنان به دربار هارون براى گرفتن پول رفتند، او در انتظار رسيدن پول ، دقيقه شمارى مى كرد و در همين ايّام روزى به مستراح رفت ، آنچنان به اسهال مبتلا شد كه روده هايش بيرون آمد و خودش به زمين افتاد، همراهانش آمدند و هرچه كردند كه آن روده ها را به جاى خود بازگردانند، ممكن نشد، ناگزير او را با همان حال از مستراح برداشته و بيرون آوردند و در همان وضع (زشت و وخيم ) كه در حال جان كندن بود، براى او از جانب هارون پول آوردند، او نگاهى به آن پولها كرد و گفت:«ما اَصْنَعُ بِهِ وَاَنَا فِى الْمَوْتِ؛ من كه در حال مرگ هستم ، اين پولها را براى چه مى خواهم ؟».
هارون و دستگيرى امام كاظم (ع
(

هارون الرّشيد همان سال عازم مكّه براى انجام حجّ شد، نخست به مدينه رفت و در همين وقت دستور دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) را داد.

نقل شده : وقتى كه هارون وارد مدينه شد، امام كاظم (عليه السلام ) با جمعى از بزرگان مدينه به استقبال او رفتند، سپس امام كاظم (عليه السلام ) طبق معمول به مسجد رفت . هارون شبانه كنار قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و (رياكارانه ) گفت : اى رسول خدا! من در مورد تصميمى كه دارم از تو معذرت مى خواهم ، تصميم دارم موسى بن جعفر را زندانى كنم ؛ زيرا او مى خواهد ايجاد اختلاف و پراكندگى بين امّت تو نمايد و خون مردم را بريزد.

سپس هارون دستور داد امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) را گرفتند و نزدش بردند، آن حضرت را (به دستور او) به زنجير بستند، دو هودج ترتيب دادند، آن حضرت را در يكى از آن هودجها كه بر پشت استر بود، سوار كردند و هودج ديگرى بر پشت استر ديگر بود و همراه هر دو هودج ، سوارانى فرستاد و سپس (در بيرون مدينه ) سواران ، دودسته شدند يك دسته به سوى بغداد و ديگرى به سوى بصره روانه شدند، امام كاظم ( عليه السلام ) در هودجى بود كه به سوى بصره حركت مى كرد و هارون با اين كار مى خواست مردم از اينكه امام كاظم (عليه السلام ) به سوى بصره رفت يا بغداد، بى خبر بمانند و سواران همراه آن حضرت را نشناسند و به سوارانى كه امام كاظم (عليه السلام ) را مى بردند، دستور داد كه وقتى به بصره رسيدند، امام كاظم (عليه السلام ) را در بصره به عيسى بن جعفر بن منصور تحويل دهند و او در آن روز (به عنوان رئيس ‍ زندان ) در بصره بسر مى برد.
امام كاظم (ع ) در زندانهاى مختلف

 زندان عيسى بن جعفر: سواران ، امام كاظم (عليه السلام ) را به بصره آوردند و به عيسى بن جعفر تحويل 4ادند و آن بزرگوار يك سال را در بصره در زندان عيسى گذراند.

هارون براى عيسى بن جعفر نامه نوشت كه موسى بن جعفر را به قتل برسان ، وقتى اين نامه به دست عيسى رسيد، بعضى از دوستان نزديك و مورد اطمينان خود را طلبيد و نامه هارون را براى آنان خواند و در اين باره با آنان به مشورت پرداخت . آنان به او گفتند كه :دست به كشتن امام نيالايد و از هارون بخواهد تا او را در اين مورد معاف دارد.

عيسى نامه اى به هارون نوشت و در آن يادآورى كرد كه :مدّت طولانى موسى بن جعفر (عليه السلام ) در زندان من بوده و من در اين مدّت او را آزمودم و جاسوسهايى بر او گماشتم ، چيزى از او نيافتم جز اينكه همواره به عبادت بسر مى برد، حتى شخصى را ماءمور مخفى كردم تا دعاى او را بشنود، او گزارش داد كه موسى بن جعفر (عليه السلام ) در دعاى خود بر من وبر تو، نفرين نمى كند و ما را به بدى ياد نمى نمايد و براى خود جز آمرزش و رحمت الهى را درخواست نمى نمايد، اينك كسى را به اينجا بفرست تا موسى بن جعفر (عليه السلام ) را به او بسپارم و گرنه او را آزاد مى كنم ؛ زيرا از نگهداشتن او در زندان رنج مى برم .
نقل شده : يكى از جاسوسان به عيسى بن جعفر گزارش داد كه از موسى بن جعفر( عليه السلام ) در زندان اين دعا را بسيار شنيده است :

اَللّهُمَّاِنَّكَ تَعْلَمُاَنِّى كُنْتُ اَسْاءَلُكَ اَنْ تَفْرِغَنِى لِعِبادَتِكَ وَقَدْ فَعَلْتُ فَلَكَالْحَمْدُ
خدايا! تو مى دانى كه من از درگاهت مى خواستم كه مرا درجاى خلوتى براى عبادت تو، قرار دهى و تو اين خواسته ام را اجابت كردى ، تو را حمد مى گويم و از تو سپاسگزارم .
2 - در زندان فضل بن ربيع : وقتى كه نامه عيسى به هارون رسيد، هارون شخصى را ماءمور كرد كه به بصره برود و موسى بن جعفر (عليه السلام ) را از زندان عيسى تحويل بگيرد و به بغداد روانه سازد و به فضل بن ربيع  (يكى از وزيران ) تحويل دهد. او همين ماءموريّت را انجام داد و امام كاظم (عليه السلام ) را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع تسليم نمود.
امام كاظم (عليه السلام ) مدّت طولانى تحت نظر فضل بن ربيع در بغداد بسر برد.
هارون از فضل بن ربيع خواست كه امام كاظم (عليه السلام ) را به قتل برساند، ولى او نيز از اين كار سرباز زد، هارون در نامه اى به او دستور داد تا موسى بن جعفر (عليه السلام ) رابه فضل بن يحيى  بسپارد.
3 - در زندان فضل بن يحيى برمكى : فضل بن يحيى ، امام كاظم (عليه السلام ) را تحويل گرفت و در يكى از اطاقهاى خانه اش جا داد، ديدبانانى بر او گماشت ، آنان گزارش دادند كه موسى بن جعفر (عليه السلام ) همواره به عبادت اشتغال دارد و تمام شب را با نماز و قرائت قرآن به صبح مى آورد و سرگرم دعا و كوشش براى عبادت است و بسيارى از روزها را روزه مى گيرد و روى خود را از محراب عبادت به سوى ديگر نمى گرداند.
فضل بن يحيى وقتى كه امام را چنين يافت ، گشايشى در كار او نمود و احترام شايانى به آن حضرت مى كرد. خبر احترام يحيى از امام كاظم (عليه السلام ) به هارون رسيد و او در آن وقت در رِقّه  (محلّى نزديك بغداد) بود، نامه اى براى فضل بن يحيى نوشت : امام كاظم (عليه السلام ) را احترام نكن ، بلكه او را به قتل برسان .
فضل از دستور هارون سرپيچى كرد و دستش را به خون مقدّس امام كاظم (عليه السلام ) نيالود. اين خبر به هارون رسيد، بسيار خشمگين شد، فورا (دژخيم بى رحم خود) مسرور خادم را طلبيد و به او گفت : هم اكنون به بغداد برو و از آنجا بى درنگ نزد موسى بن جعفر برو، اگر او را در آسايش و رفاه ديدى ، اين نامه را به عبّاس بن محمّد بده و به او فرمان بده كه آنچه در اين نامه نوشته شده به آن عمل كند.

  4 - در زندان سندى بن شاهك : هارون نامه ديگرى به مسرور خادم داد و به او گفت : اين نامه را نيز به سندى بن شاهك (زندانبان بى رحم يهودى ) بده ، در آن نامه دستور داده بود كه هرچه عباس بن محمّد دستور داد، سندى بن شاهك از او اطاعت كند.

مسرور خادم  به بغداد آمد و به خانه فضل بن يحيى  وارد شد، كسى نمى دانست كه مسرور براى چه آمده است ؟ او يكسره نزد امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) رفت و او را همانگونه كه به هارون خبر داده بودند در رفاه و آسايش ديد و از آنجا بى درنگ نزد عبّاس بن محمّد و سندى بن شاهك رفت و نامه هاى هارون را به اين دو نفر رساند.

طولى نكشيد كه ديدند ماءمور عبّاس بن محمد با عجله به خانه فضل بن يحيى آمد، فضل ، وحشتزده و هراسناك شد و همراه ماءمور، نزد عبّاس بن محمد رهسپار گرديد. عباس چند تازيانه و تخت مانندى طلبيد و دستور داد فضل بن يحيى را برهنه كردند و سندى بن شاهك ، صد تازيانه جلو روى عباس بن محمّد به فضل بن يحيى زد. سپس ‍ فضل در حالى كه برخلاف وقت ورود، پريشان و رنگ باخته بود، از خانه عباس بيرون آمد و به مردمى كه در سمت چپ و راست بودند، سلام كرد. سپس مسرور خادم در ضمن نامه اى ماجراى شلاّق خوردن فضل بن يحيى را براى هارون الرّشيد نوشت . هارون (دريافت كه سندى بن شاهك براى شكنجه دادن و كشتن امام كاظم (عليه السلام ) مناسب است ) به مسرور خادم دستور داد كه موسى بن جعفر (عليه السلام ) را به سندى بن شاهك تسليم كن (كه همين كار انجام شد).

شهادت مظلومانه امام كاظم (ع )

هارون در اين ايام يك مجلس (تمام عيار طاغوتى در كاخ خود) ترتيب داد كه بسيارى از رجال كشورى و لشكرى در آن شركت كرده بودند، به آنان رو كرد و چنين گفت :

اى مردم ! فضل بن يحيى (در مورد كشتن موسى بن جعفر) از فرمان من سرپيچى كرده است ، من مى خواهم او را لعنت كنم ، شما نيز همصدا با من ، او را لعنت كنيد.

همه حاضران در مجلس فرياد زدند:لعنت بر فضل بن يحيى ، فرياد لعنت آنان ، در و ديوار كاخ هارون را به لرزه درآورد، اين خبر به يحيى بن خالد برمكى ، پدر فضل رسيد، فورا با شتاب ، خود را به كاخ هارون رساند و از در مخصوص ،غير از در همگانى ،واردكاخ شد و از پشت سر هارون به طورى كه او نفهمد،نزد هارون آمد و به هارون گفت : استدعا دارم به عرض من توجّه فرماييد.

هارون در حال ناراحتى و خشم ، گوش فراداد، يحيى گفت : فضل يك جوان تازه كار است (كه نتوانسته فرمان تو را اجرا سازد) من به جاى او جبران مى كنم و فرمان تو را اجرا مى نمايم .
هارون از اين سخن برافروخته و شادمان شد و به مردم روكرد و گفت :
فضل بن يحيى در موردى از فرمان من سر باز زد و من او را لعنت كردم ، اينك او توبه كرده و به فرمان من بازگشته است ، پس او را دوست بداريد!.

همه حاضران گفتند: ما هركس تو را دوست دارد، دوست مى داريم و با هركس كه با تو دشمنى كند دشمن هستيم ، اينك ما فضل را دوست داريم .

يحيى بن خالد، پس از اين ماجرا، با عجله به بغداد آمد، مردم از ورود شتابزده يحيى (از رِقّه ) به بغداد، هراسان شدند و هركس در اين باره سخنى مى گفت (و بازار شايعات رواج يافت ) ولى يحيى خود وانمود كرد كه براى تنظيم امور شهر و رسيدگى به كار كارگزاران و فرمانداران آمده است و در اين مورد خود را به بعضى از اينگونه كارها سرگرم كرد كه سخنش را درست جلوه دهد.سپس سندى بن شاهك)جلاّد بى رحم ( را طلبيد و در مورد قتل امام كاظم (عليه السلام ) به او فرمان داد و او از فرمان يحيى اطاعت كرد و تصميم بر كشتن امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) گرفت به اين ترتيب كه : زهرى به غذاى امام كاظم (عليه السلام ) ريخت و آن را نزد آن حضرت گذاشت .
و بعضى گويند: او زهر را در ميان چند دانه خرما وارد نمود و نزد آن حضرت گذارد.
وقتى كه امام كاظم (عليه السلام ) از آن غذا خورد، طولى نكشيد كه آثار زهر را در خود احساس كرد. پس از آن ، آن بزرگوار سه روز در حالت دشوارى و ناراحتى بسر برد و در روز سوّم جان به جان آفرين تسليم نمود و شهد شهادت نوشيد.

 

 

ماجراى دفن جنازه امام كاظم (ع)

جنازه امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) را در قبرستان قريش در باب التّين  به خاك سپردند و اين قبرستان قديمى مخصوص بنى هاشم و بزرگان از مردم بود (كه اكنون قبرآن حضرت درشهركاظمين نزديك بغداد داراى صحن و سراست).

روايت شده : امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) هنگام شهادت ، به سندى بن شاهك وصيّت كرد كه من در بغداد نزديك خانه عباس بن محمّد دوستى دارم كه از اهالى مدينه است ، به او بگوييد بيايد و عهده دار غسل و كفن من شود.

سندى بن شاهك  مى گويد: من از آن حضرت خواستم اجازه دهد تا خودم او را كفن كنم .
حضرت اجازه نداد و فرمود:

اِنّا اَهْلُ بَيْتٍ مُهُورُ نِسائِنا وَحَجُّ صَرُورَتِنا وَاَكْفانُ مَوْتانا مِنْ طاهِرِ اَمْوالِنا
ما از خاندانى هستيم كه مهريه زنانمان و اوّلين حجّمان و كفنهاى مردگانمان ، از پاكترين اموالمان تهيّه مى شود.سپس فرمود:نزد خودم كفن دارم ، مى خواهم آن دوستم سرپرست غسل و كفن و دفن من شود.
آن دوست مذكور را حاضر كردند و او اين امور را انجام داد.

+ نوشته شده در  86/06/16ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

رابطه عقل و عشق تا كجا است؟
سيد سعيد لواساني
مشورت باعقل كردم گفت حافظ مِي بنوش
ساقيا مِي ده به قول مستشار مؤتمن
رابطه عقل و عشق تا كجا است؟ امام حسين(ع) روز عاشورا كاري عاقلانه انجام داد يا عاشقانه؟ آيا در جنگ موارد غيرقابل درك عقلي وجود داشت؟ اگر واقعا اين طور است، ملاك‏هاي اين نوع پديده‏ها چيست؟
چنان كه گذشت، عقل متعارف و عشق حقيقي در مراحل اوليه با يكديگر درگير مي‏شوند؛ اما سالك در مراحل نهايي عقل متعارف راكنار مي‏گذارد و به عقل برين مي‏رسد. در اين مرحله، عقل كاملاً با عشق هماهنگ مي‏شود. نمونه كامل اين هماهنگي را در قيام حسيني مي‏بينيم. بنابراين، مناسب مي‏نمايد در اين مجال هر چند به اختصار چگونگي ارتباط عقل و عشقِ سالك راه يافته به كوي دوست بررسي شود.
چگونگي ارتباط عقل و عشق
عرفا در كتب خود رابطه عقل و عشق را به خوبي تبيين كرده‏اند. از آن جا كه تحليل همه اين آثار ممكن نيست، 1 تنها يك كتاب به اجمال تحليل مي‏گردد.
داستان دل‏انگيز «حسن و دل» سيبك نيشابوري از روش بهتر و دقت بيش‏تر بهره مي‏برد. از اين رو، تحليل اجمالي آن سودمند است. درباره اين كتاب بايد يادآور شد، عشق واقعي ديدني و چشيدني است نه گفتني. بله، مي‏توان راه را نشان داد كه اين هم كار عقل است. بنابراين، عرفا به تمثيل و داستان متوسل شده‏اند. «حسن و دل» در قالب داستان نگارش يافته است. سيبك نيشابوري اعضا و جوارح آدمي را كه جهان صغير است، جهان كبير فرض كرده و داستان را در محور دو قهرمان اصلي، دل(فرزند عقل) و حسن(دختر عشق) نگاشته است. عقل پادشاه كشور مغرب تن است و عشق پادشاه مشرق تن كه آب حيات در آن قرار دارد. دل به دنبال چشمه آب حيات است كه در شهر ديدار نهان است و حسن حاكم آن شهر. دل پس از دشواري‏هاي فراوان به شهر ديدار مي‏رسد؛ اما در اين شهر در دستان «غمزه جادو»، سرور تيراندازان حسن، اسير مي‏شود. آن‏ها در اين گير و دار در مي‏يابند با هم برادرند و حسن، دختر پادشاه عشق، خواستار دل مي‏شود. دل نيز با دلالت خيال و نظر به عشق حسن گرفتار مي‏آيد. عقل با دلالت وزيرش «وهم» دل و نظر و خيال را به زندان مي‏افكند. نظر خود را رها مي‏سازد و به شهر ديدار نزد حسن باز مي‏گردد. در اين ميان بين سپاه عقل و حسن درگيري روي مي‏دهد و حسن قلعه‏ها و شهرهاي عقل را تسخير مي‏كند. عقل، براي مقابله با سپاه حسن، دل را از بند آزاد مي‏كند؛ او را براي تسخير شهر عشق بدان ديار رهسپار مي‏سازد و خود در پي‏اش روان مي‏شود. حسن از عشق ياري مي‏جويد. در جنگ، دل اسير حسن مي‏شود. ابتدا او را به «چاه ذقن» مي‏افكند و آنگاه با دست تبسم آزاد مي‏سازد. عقل نيز اسير زلف شده، در سرزمين چين به زنجير كشيده مي‏شود. بدين ترتيب، مغرب بدن به تصرف مشرق آن در مي‏آيد.
حسن و دل به وصال هم مي‏رسند؛ اما «غير» كه همان «وهم» در قصه عقل و عشق ابن تركه و قوه واهمه از نظر فلاسفه است، با نيرنگ اين دو را از هم جدا مي‏سازد و بار ديگر دل در سرزمين فراق در بند مي‏گردد. در اين ميان، نيرنگ غير آشكار مي‏شود؛ حسن از كرده خود پشيمان مي‏شود؛ همت به مدد عقل و دل مي‏آيد؛ اين بار انديشه جاي جنگ را مي‏گيرد؛ عشق عقل را به وزارت و دل را به دامادي خود برمي‏گزيند.
«القصه مهر عقل را از چين به شهر بدن رسانيد، عشق را بر مسند وزارت نشاند و همت سپاه به قلعه هجران كشيد و دل را از بند و قيد برهانيد و رقيب را به جاي او بند نهاد و آتش غيرت بر افروخت و غير جادو را بسوخت و از آن‏جا به شهر ديدار پيوست و ميان حسن و دل عقد وصلت بست.»
اين داستان سمبليك و عرفاني ارتباط عقل و عشق را به خوبي بيان مي‏دارد. دل فرزند عقل رمز و نهاد قلب است كه در قرآن با الفاظي چون «قلب» و «اولو الالباب» و در ادب فارسي به نام «صاحب دل» مورد تأييد قرار گرفته است. دل طالب شناخت و شهود ذات حق تعالي است كه چشمه آب حيات جاوداني انسان است. واقعيت اين است كه عقل در عين حال كه چراغ هدايت است و مسير را روشن مي‏كند، خطاپذير و مانند پاي چوبين سخت بي‏تمكين است. دل كه راه اشراق و شهود و عقل قدسي است، از خطا مصون و همواره در پي محبوب و معشوق خويش است. حسن كنايه از آيات و نشانه‏هاي الاهي در درون آدمي است كه براي هدايت وي به وديعت نهاده شده‏اند. جنگ و تعقيب در جايي است كه عقل متعارف در بند وهم و استدلال است. اما دل خود را در بند جنگ نمي‏بيند، عاقبت تمكين مي‏كند، راه جنگ و تفرقه در مملكت بدن به راه انديشه منتهي مي‏شود و عشق و عقل همراه مي‏گردند. عقل وزير عشق مي‏شود و دل به وصال حسن مي‏رسد. بدين ترتيب، عقل با عشق منافات ندارد و چون هر دو ارزش وجودي انسان و هديه خداي تبارك و تعالي به اويند، اگر با هم همراه شوند، انسان كامل به مقصد و مقصود خود كه همان سير الي الله و لقاء الله و ديدار يار است، نائل مي‏آيد.
عقل و عشق در قيام حسيني(ع)
در جامعه بشري، افراد عاقل و تيزبين كه با عقل خود راه بشر را روشن كرده‏اند، كم نيستند؛ اما آن‏ها نتوانستند تمام راه را نشان دهند. بدين دليل است كه ما نيازمند انبيا و اولياي الاهي هستيم؛ بزرگاني كه راه را به وسيله عقل قدسي و عقل برين و عقل حقيقي پيدا كرده‏اند نه از طريق عقل متعارف. جريان كربلا از جهتي جنگ بين عقل و عشق بود و از جهتي هماهنگي كامل عقل و عشق.
بسياري از مؤمنان و علما و عقلاي زمان امام حسين(ع)، وي را از حضور در صحنه كربلا بازمي‏داشتند يا به او توصيه مي‏كردند خاندان خود را در اين سفر بدون بازگشت همراه نبرد. اينان عاقلاني بودند كه به فضائل اخلاقي ايمان داشتند؛ ولي همه امور را بر اساس عقل مصلحت انديش مي‏سنجيدند و مرگ و آوارگي و اسارت را كه رهاورد اين سفر بود، خوش نداشتند. از جانب ديگر، امام حسين(ع) نيز مرگ و آوارگي و اسارت را مي‏ديد، اما او عاشق بود؛ به نداي «ارجعي الي ربك» پاسخ مي‏داد و به وسوسه‏هاي عقل دورانديش توجه نداشت. امام حسين(ع) كه در مرحله عشق حقيقي در حق تعالي مستغرق بود، دفاع از حق را تنها در مرگ و آوارگي و اسارت خود و خاندانش مي‏ديد؛ و چنين هم كرد. حافظ مي‏گويد:
هش‏دار كه گر وسوسه عقل كني گوش
آدم صفت از روضه رضوان به درآيي
تا فضل و عقل بيني بي‏معرفت نشيني
يك نكته‏ات بگويم خود را مبين كه رستي
در كارخانه‏اي كه ره عقل و فضل نيست
فهم ضعيف اي فضولي چرا كند؟
اين همان جهاد اكبر است كه نبرد عقل متعارف و عشق حقيقي نيز خوانده مي‏شود. جهاد اكبر به معناي جانبازي در ميدان عشق براي رسيدن به ديدار يار است.
در اين موقعيت، كساني كه در حصار عقل متعارف گرفتار بودند و با برهان و استدلال قدم بر مي‏داشتند، مي‏گفتند: در شرايطي كه يار و ياور نيست و دشمن در اوج اقتدار است، بايد تقيه كرد و سكوت؛ اما در نظر امام حسين(ع) كه از اين حصار بيرون رفته و به مرحله عقل برين و قدسي رسيده بود، عقل و عشق يك فتوا مي‏دادند: در حريم دفاع از محبوب بايد از جان و فرزند و خاندان گذشت؛ و اين تفسير سخن امير مؤمنان(ع) است. آن حضرت، وقتي در جريان جنگ صفين به سرزمين كربلا رسيد، فرمود: «اين‏جا اقامتگاه سواران و آرامگاه عاشقان شهيد است.»2
آري، در قيام حسيني عقل متعارف متحير است و فتوا به سكوت مي‏دهد؛ اما عقل برين و قدسي كه به قله عشق و شهود رسيده، با محاسبه دقيق و ارزيابي كامل، راه درست را از نادرست به احسن وجه تشخيص مي‏دهد و هرگز در بند عقل متعارف كه در حقيقت همان وهم است؛ محدود و محصور نمي‏شود.
امروزه بر همگان روشن است كه اگر امام حسين(ع) نصيحت عاقلان آن روز را مي‏پذيرفت، از اسلام تنها اسمي باقي مانده بود؛ واقعيت و حقيقت آن در بند بني اميه اسير مي‏شد و به دست ما نمي‏رسيد؛ فداكاري حسيني كه آميختگي عشق و عقل برين بود، اسلام را از خطر نابودي و سقوط به دست اراذل بني اميه محفوظ داشت؛ زيرا عقل در قلمرو عشق به محاسبه و برنامه ريزي پرداخت و راه را از چاه نشان داد؛ و اين است معناي هماهنگي عقل و عشق در قيام حسيني.
امام راحل و سلحشوران جبهه‏هاي نور نيز رشحه‏اي از رشحات عشق حسيني را با خود همراه داشتند. عقل متعارف نه تنها آن‏ها را از راه خود باز مي‏داشت، بلكه شماتت هم مي‏كرد؛ اما عشق و عقل برين آن‏ها را راه مي‏برد. اگر عشق الاهي نبود، هيچ‏گاه انقلاب اسلامي به ثمر نمي‏رسيد و هيچ‏گاه جنگ و دفاع مقدس نتيجه نمي‏داد؛ زيرا هيچ گاه عقل به رفتن روي مين فتوا نمي‏دهد. عشق است كه از خودگذشتگي را نزديك‏ترين طريق رسيدن به «لقاءاللّه» مي‏داند. از خودگذشتگي‏اي كه در عين حال با محاسبه دقيق براي فتح و پيروزي اسلام همراه است. 3 نسفي مي‏گويد: «اي درويش، عشق براق سالكان و مركب روندگان است. هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در يك دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاك و صافي گرداند. سالك به صد چله آن مقدار سير نتواند كرد كه عاشق در يك طرفة العين كند. از جهت آن‏كه عاقل در دنيا است و عاشق در آخرت است و نظر عاقل در سير به قدم عاشق نرسد.»4
آري، بهترين تفسير از واقعه عاشورا از زبان عقل برين و عشق كامل حضرت زينب كبرا(س) شنيده شد. ابن زياد به روش جبرگرايان كردار خود و سربازانش را به خدمت نسبت داد و گفت: «چگونه ديدي كاري كه خدا با برادر و خاندانت انجام داد؟» حضرت زينب فرمود: «ما رايتُ الا جميلاً، هولاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا الي مضاجعهم؛ جز خوبي چيزي نديدم. آن‏ها گروهي بودند كه خداي سرنوشتشان را شهادت قرار داده بود و به خوابگاه ابدي خود رفتند.»5 اين سخن تنها بر زبان كساني جاري مي‏شود كه سوار بر مركب عشق قله‏هاي كمال را در نورديده‏اند. شيخ اشراق مي‏گويد:
گر عشق نبودي و غم عشق نبودي
صدها سخن نغز كه گفتي كه شنودي؟
گر باد نبودي كه سر زلف ربودي
رخساره معشوق به عاشق كه نمودي؟
كربلا و عاشورا نهايت زيبايي است و دست عقل متعارف از ادراك سِرّ جاودانگي آن كوتاه است؛ چنان كه عطار مي‏گويد:
عقل كجا پي برد شيوه سوداي عشق
باز نيابي به عقل سِرّ معماي عشق
خاطر خيّاط عقل گرچه بسي بخيه زد
هيچ قبايي ندوخت لايق بالاي عشق
اسرار نور عشق در گنجينه‏اي است كه تنها «طائفة اللّه‏» از آن با خبرند. «طائفة اللّه‏» همان اهل ولايتند كه به نور متابعت حضرت قرآن و عترت، آيينه عقل را از ظلمات طبيعت پاك كرده و از پوسته وهم و خيال در آورده‏اند. آن‏ها عقل پاك و قدسي را كه هيچ غباري در آن نيست، وزير دادگر وجود خود قرار داده‏اند و به نور آن، به بالاترين مدارج رسيده‏اند؛ و اين مرحله‏اي است كه فقط در سايه عنايت امام هر زمان حاصل مي‏شود. عاشوراييان و كربلاييان در سايه نور حسيني به اين مقام رسيدند. اين مقام مختص كساني است كه عشق برين و عقل قدسي را با هم جمع كرده‏اند.
پاورقيها:
1. رساله عقل و عشق، سعدي، چاپ شده ضمن كليات سعدي، تصحيح فروغي، ص 888 - 891؛ عقل و عشق يا مناظرات خمس، ابن تركه، تصحيح اكرم جودي نعمتي، دفتر ميراث مكتوب؛ مقامات عقل و عشق، خواجه عبدالله انصاري، اين كتاب در مجموعه سه روايت از حكايت عشق به اهتمام فرزانه نيكوكاري به وسيله انتشارات طهوري چاپ شده است؛ في حقيقه العشق يا مونس العشاق، شيخ اشراق، چاپ شده در همان، ص 29 ـ 53 و همچنين مجموعه آثار شيخ اشراق، جلد سوم؛ رساله حسن و دل، محمد بن يحيي سيبك نيشابوري، به كوشش دكتر غلامرضا فرزانه‏پور.
2. بحارالانوار، ج 41، ص 295.
3. آيت‏الله جوادي آملي، همان و بنيان مرصوص امام خميني، ص 38 - 69.
4. الانسان الكامل، ص 114 و 115.
5. بحارالانوار، ج 45، ص 115 و 116.

منبع : سایت سراج

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت   توسط JHN | موضوع:

راز مباركى ماه رمضان

بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:

1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.

((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.

2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.

پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.

3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.

((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.

تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان يكپارچه خير و بركت

با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.

البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.

[اى خجسته درد و بيمارى و تب

اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:

((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.

[چون كه در معده شود پاكت پليد

قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد

يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:

((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.

 

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

انجمن موسيقي ايران ضمن عرض تسليت به مردم متعهد تبريز به خاطر ارتحال آيت‌الله بني فضل، نماينده مردم آذربايجان شرقي در مجلس خبرگان با احترام به خانواده معظم ايشان و مردم عزيز اين استان كنسرت اركستر ملي در تبريز را لغو كرد.


اركستر ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و به خوانندگي عليرضا قرباني و رشيد وطن دوست، قرار بود روزهاي ‪ ۱۴‬و ‪ ۱۵‬شهريور درمحل نمايشگاه بين‌المللي تبريز به روي صحنه برود كه طبق اعلام خبر فوق، اين كنسرت در زمان مناسب ديگري برگزار خواهد شد.

لينك خبر http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-10/8606121477114656.htm
منبع : ايرنا

**********************************************

«حسين عليزاده» به همراه گروه هم‌آوايان از امروز به مدت 3 شب در تالار وزارت كشور كنسرت مي‌دهد. 
   
 
در اين برنامه كه به همت خانه موسيقي و انتشارات هرمس در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود،در بخش اول «حسين عليزاده» به همراه «مجيد خلجي»به دونوازي تار و تنبك مي‌پردازند و سپس در بخش دوم به همراه آنسامبل هم‌آوايان به گروه‌نوازي خواهند پرداخت.
همچنين به دنبال استقبال زياد مردم از اين كنسرت ،«عليزاده» اجراي ويژه‌اي را جمعه 16 شهريور ساعت 16 در كنار ديگر اجراهاي خود برگزار مي‌كند.
«عليزاده» در اين كنسرت قطعاتي از ساخته‌هاي خود را در كنار قطعه «سرود گل» با شعري از «فريدون مشيري»را در دستگاه راست پنجگاه اجرا مي‌كند.
گروه هم‌آوايان به سرپرستي «حسين عليزاده»ساعت 20 روزهاي فوق در تالار وزارت كشور به روي صحنه مي‌رود.

 لينك خبر:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8606140197
منبع : فارس

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت   توسط JHN | موضوع:

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/06/07ساعت   توسط JHN | موضوع:

میلاد پرشکوه منجی عالم بشریت و جانشین خدا بر زمین٬ حضرت مهدی (عج) را خدمت شما عاشقان اهل بیت تبریک عرض می کنم

سلام و عرض ادب خدمت همه شما عزیزان و دوستداران هنر و خصوصا موسیقی ایرانی بویژه استاد شجریان٬   با تشکر از همه آن دوستانی که با وجود آنکه من نبودم چون همیشه دوستی را در حق من تمام کردند و عرض معذرت به دلیل به روز نبودن اخبار وبلاگ. از این به بعد سعی خواهم کرد بیشتر برای وبلاگ وقت گذارده و تلاش نمایم.

ضمنا از انتقادات سازنده و نظرات دوستان کمال قدردانی را دارا هستم و در جهت رسیدگی به آنها اقدام خواهم نمود

یاحق

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

اركستر ملي به رهبري «فرهاد فخرالديني» و خوانندگي«عليرضا قرباني»13 تا 15شهريور در تبريز كنسرت مي‌دهد. 
  
«فرهاد فخرالديني»  گفت: به دنبال برگزاري كنسرت‌هاي اركستر ملي در شهرستان‌ها 13 تا 15 شهريور در تبريز به روي صحنه مي‌رويم.
وي افزود:در اين اجرا به همراه «عليرضا قرباني» منتخبي از قطعاتمان را كه در تالار وحدت و كاخ سعدآباد اجرا كرده‌ايم را مي‌نوازيم.همچنين چند قطعه آذري را نيز اجرا خواهيم كرد.
رهبر اركستر ملي ادامه داد:در اجراي قطعات آذري «رشيد وطن دوست»به عنوان خواننده اركستر را همراهي مي‌كند.
اين آهنگساز در خصوص ديگر اجراهاي اركستر ملي در شهرستان‌ها افزود: اركستر هميشه آمادگي اجرا در شهرستان‌ها و تهران را داشته و در حال حاضر نيز انجمن موسيقي عاملي براي اين كار شده است.بر اين اساس با برنامه‌ريزي‌هايي كه توسط اين انجمن صورت مي‌گيرد،قرار است به صورت منسجم و مرتب در شهرستان‌هاي مختلف اجراهايي را داشته باشيم به طوري كه بعد از اجرا در تبريز و پس از ماه مبارك رمضان اجراهايمان را در شهرستانها ادامه مي‌دهيم.
«فخرالديني»در خاتمه خاطرنشان كرد: كنسرت ما ابتدا قرار بود تيرماه در تبريز برگزار شود اما به دليل همزماني با نمايشگاه فرش به اين تاريخ موكول شد.
لينك خبر   :
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8606050406

منبع : فارس
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت   توسط JHN | موضوع:

----- سکوت
----- حکایت (خاموشی)
----- حکایت (غرور)
----- ناگفته های محسنی اژه ای از فتنه سال گذشته
----- عکسهای جالب از استتار حیوانات
----- عکسهایی که فقط یک نفر در دنیا می تواند بگیرد
----- عکس های دختر کوچولوی علی دایی (دنیز دایی)
----- از تولد تا مرگ یک دختر
----- زنان و دختران ایران در ۱۲۰ سال قبل
----- سیدحسن نصرالله در خانه احمدي نژاد
----- خلیج همیشه فارس
----- نظر معلم شهيد علي شريعتي در خصوص ولايت فقيه
----- کم خونی ناشی از کمبود مواد مغذی
----- آلت موسیقی - در باب نشان ندادن ساز در تلویزیون - به همراه فایل صوتی
----- یکی از شعرهای جالب خلیل جوادی
----- حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
----- زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی
----- پیامک های زیبا
----- استاد علا‌مه محمدتقی جعفری (ره)در آیینه آثار
----- مراحل جوانمرد شدن
----- لیستی از خرید های مفید از اینترنت
----- نظام روي عرشه جماران اقتدار خود را اعلام كرد
----- پشت پرده ی اصلاحات
----- درمان زودرنجي در نو جوانان به چه نحوي است؟
----- استراژي ما در برابر فيلم فتنه(مقاله)
----- مراحل شكل گيری باران
----- يافتن سرعت نور توسط قرآن کريم
----- بخشهایی از اعجاز علمی قرآن
----- پرفروشترین ها محصولات اینترنت در ماه اخیر
----- کوتاه و شنیدنی

درباره وبلاگ

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

دوستان

وبلاگ اسماعیل شفائی
وبلاگ مـــعـمار
وبلاگ انجمن آرمان نو
وبلاگ محسن خوش سیرت


تبلیغات

پکیج تکنیک های تست زنی
مجموعه سخنرانيهاي دكتر الهي قمشه اي
سخنرانی های رحیم پور ازغدی
سخنرانی های شهید مرتضی مطهری
سخنرانی آیت ا... بهجت
یک مجموعه بی نظیر از آنتونی رابینز
مجموعه کامل سخنرانی حجت الاسلام نقویان
مجموعه آثار دکتر شریعتی
سحنرانی های علامه جعفری
مجموعه سخنرانی استاد قرائتی
سخنرانی های شیخ احمد کافی
*...|| مرجع کامل تقویت حافظه ||...*
*...|| اعتماد به نفس فوق العاده در 100 دقیقه||...*
*...|| روشهای صحيح مطالعه و یادگیری ||...*
*...|| اصول سخنراني و فن بيان ||...*
شبیه ساز کنکور رشته علوم تجربی
161 تلاوت از استاد عبدالباسط
آموزش تقویت حافظه و تند خوانی
نرم افزار حسابداری بازاریان
آفیس Microsoft Office Professional Plus 2010
ماساژور دلفینی
موکن گوش و بینی
بلوز طرفداران تیم پرسپولیس
بلوز طرفداران تیم استقلال
كيف ضد اشعه آيلين مدل كتابي برای موبایل
شارز گوشی با 1 باطری قلمی
عطر یوسف
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
سلسله مباحث نظری حسن رحیم پور ازغدی
افزایش صدای سونی اریکسون
قويترين و محبوبترين مترجم
نرم افزار طراحي چهره اداره پليس !!!


ارتباط
ايميل به مدير وبلاگ...؛
گفتگو با مدير وبلاگ


درباره سرّعشق

سرّعشق (یک تارنمای شخصی)

استفاده از منابع وبلاگ تنها با ذكرنام منبع بلامانع است
All CopyRight Reserved by
SerreEshgh
ir.wisdom@gmail.com
©2005-2009
 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح: JHN
JHN

Check PageRank

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
All CopyRight Reserved by serreeshgh.blogfa.com ©2005-2009 استفاده از منابع وب سایت تنها با ذكرنام منبع مجاز است