تبليغاتX
سرّعشق (یک تارنمای شخصی)
درباره بنده

صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ


مطالب بر اساس موضوع

قرآن مجید
حضرت محمد(ص) - پیامبر اعظم
پرسش و پاسخ شیعه و سنی
حضرت علی ابیطالب (ع)
حضرت فاطمه زهرا(س)
امام حسن مجتبی (ع)
اباعبدالله الحسین (ع)
امام زین العابدین(ع)
امام محمد باقر (ع)
امام صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
علی ابن موسی الرضا(ع)
امام جواد (ع)
امام هادی (ع)
امام حسن عسکری (ع)
حضرت ولی عصر امام زمان (عج)
حضرت ابالفضل (ع)
حضرت زینب کبری (س)
دیگر اهل بیت (ع)
نماز
امام خمینی (ره)
آیت الله خامنه ای
آیت الله بروجردی
مراجع اعظام
آیت الله سید علی قاضی
سخنرانی آیت الله جوادی آملی
سخنرانی و آثار استاد مرتضی مطهری
سخنرانی از استاد علیرضا پناهیان
سخنرانی حجت الاسلام نقویان
دکتر حسن رحیم پور ازغدی
شیخ حسین انصاریان
حجت الاسلام دهنوی
دکتر حسین الهی قمشه ای
معرفی کتاب و کتابخوانی
کتابخانه ادبیات
کتابخانه کامپیوتر
کتابخانه تاریخ
کتابخانه هنر
علامه محمدتقی جعفری
حضرت حافظ شیرازی
سعدی شیرازی
مولوی - جلال الدین رومی
عطار نیشابوری
تولستوی، کنت آلکسی نیکولایویچ
سمینارهای آنتونی رابینز(از مشهورترین سخنوران جهان)
دکتر وین دایر Dr.Wayne W.Dyer
دکتر علیرضا آزمندیان
هنر خوشنویسی
سیاسی و اجتماعی
دانلود کلیپ
کاریکاتور
انقلاب و دفاع مقدس
رفع شبهات عمومی
دعای کمیل
حیوانات
روانشناسی و درمان
پیامک،SMS،جک،لطیفه
داستان و حکایت
پایتخت تاریخ و تمدن همدان
نجوم و ستاره شناسی


شخصيت ها

امير المؤمنين علي(ع)
حضرت فاطمه زهرا(س)
اباعبدالله الحسین (ع)
شيخ الرئيس ابوعلي سينا


دانلود سخنرانيها

استاد نقویان
امام خميني (ره)
آیت الله جوادی آملی
استاد علیرضا پناهیان
استاد مرتضی مطهری
دکتر حسن رحیم پور ازغدی
دکتر حسين الهي قمشه اي


شاعران

فخرالدين عراقي همداني
خواجه حافظ شيرازي‌
حکيم نظامي گنجوي
ابوالقاسم فردوسي
سعدي شيرازي
عطار نيشابوري
فريدون مشيري
خيام نيشابوري
باباطاهر عريان‌
مولانا


اساتید موسیقی

استاد جليل شهناز
جلال تاج اصفهاني
عليرضا قرباني
سالار عقيلي
شهرام ناظری
حسين عليزاده
علیرضا افتخاری
ایرج بسطامی
حسام الدین سراج


امکانات


در كل اينترنت
در سرّعشق
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد





Powered by WebGozar

!!!...سرّعشق مقدمتان را گرامی میدارد ...!!!


تاثير ادبيات زبان قران كريم (عربى) برادبيات روسيه

قال تعالى{ إنّا أنزلنه قراناً عربياً لعلّكم تعقلون} سورة يوسف[2].
قرن نهم ميلادى شروع روابط بين دولتها ى عربى وروسيه بود، كالاهايى مانند عسل وحرير وغيره به دولت هاى عربى فروخته مي شد بهاى آنها به صورت سكه هاى نقره اى دريافت مى گرديد كه نمونه هاى از آن در مناطق مختلف كشور روسيه پيدا كرده اند . علاوه بر اين تجارت پرونق، يكى از راه هاى مهم نفوذ زبان و ادبيات عرب در زبان روسيه بود وعلاوه بر اين شروع حركت ترجمه نيز راه نفوذ زبان عربى در روسيه را گشود.
در پايان قرن يازدهم ترجمه كتابهايى در روسيه آغاز شد . وآثار مانند تاريخ عمومى ملت ها، لاهوت ومراجع تاريخى يونان كه اسلام را به شكل غير واقعى ترسيم مى كرد در روسيه ترجمه شد.
جروج آمارتون كتابى ترجمه كرد كه از تاريخ عربها وقبايل آنها قبل از ظهور اسلم اطلاعاتى مى داد. از جمله كسانى كه در انتقال واژه هاد ربد به روسد سهم بسیارى داشتند كسانى بودند كه از روسيه به بيت المقدس مى رفتند واولين نفر آنها شخصى بود به نام دانيل كه در قرن دوازدهم مدت شش ماه در فلسطين اقامت كرد ودر هنگام باز گشت به وطنش عقيده اسلامى وزبان عربى را باخود به ارمغان آورد.
اصطلاحات عربى مربوط به پزشكي به شكل خاص از طريق پزشك معروف روس پطرس سيريانين وارد روسيه شد. سيرانين در مدرسه معروف پزشكى روسيه تحصيل كرد بود و زبان عربى وسيله آموزش وياد گيرى پزشكى در اين مدرسه بود
از قرن پانزدهم به بعد تأليف وتدوين در باره اسلام وسر زمين اسلامى رو به فزونى گذاشت . در سال
( 1716م) بولسينكون قران مجيد را او زبان فرانسه به زبان روسى ترجمه كرد. در سال (1724م) اكادمى علمى پترزبورگ تأسيس شد. در اين اكادمى شرق شناسى نيز تدريس مى شد. كاترين دوم( 1762 ـ 1496م) تلاش بسيارى براى آموزش عربى در مناطق مسلمان نشين روسيه كرد ودو مدرسه متوسطه در شهر هاى قازان ( عاصمة تاتارستان) واستراخان تأسيس كرد. كه تأثير عمده اى در رواج زبان عربى داشت اما در مدارس عربى زبان عربى به شكل منظم تدريس نمى شد . در قرن هيجده ميلادى در شهر لنينگراد به تشويق كاترين دوم متن ران كريم به زبان عربى چاپ شد وبر چاپ قران ملا عثمان ابراهيم نظارت داشت واين نسخه درسال هاى
( 1789 ـ 1798م) به دفعات چاپ شد.
با افزايش توجه به زبان عربى در پايان قرن هيجدهم موانع چاپ كتابهاى دينى در روسيه از بين رفت از اين روى در سال (1802م) در شهر قازان اولين مركز انتشارات كتاب هاى دينى افتتاح شد كه در آن 82300 نسخه از قران كريم وجود داشت و علاوه بر انتشارات قران دو ترجمه جديد از قران كريم در روسيه صورت گرفت كه پيدايش اين دو ترجمه به منزله رويداد مهمى در تاريخ فرهنگ روسيه بود. زيرا حركت تفسير وتوضيح قران با او دو ترجمه اغاز شد. در سال (1884م) سابلوكوف در كنار ترجمه قران مجيد كتابى نيز در شرح وتفسير آن جاپ نمود. كتاب ديگرى كه از زبان فرانسه ترجمه شد وتأثير بسيارى در عرصه ادبيات روسيه داشت .داستان هزارويك شب بود كه در مسكوو در دوقسمت به زبان روسى چاپ شد كه بعدها چهار بار در طول 40 سال هاى (1776ـ 1703م) تجديد چاپگرديد.روشنفكران ومتفكران روسيه كتاب هزارويك شب را مهمترين منبع شناخت آداب ورسوم عرب ها وروش زندگى آنان مى دانستند . ودر روزنامه ها ومجله هاى خود به اين موضوع اعتراف مى كردند، به طور مثال در مجله" فرزند وطن"اشاره شده است كه داستانهى هزارويك شب تصويرى دقيق وچارچوبى معين قدرتمند بودند وما از لابلاى اين افسانه ها وضيعيت عرب هاى چادر نشين ، كاروان هاى مسافرتى ومراكز تجارتى را مى توانيم شناسايى كنيم وبه واقعيت هاى اجتماعى آنها پي ببريم . روزنامه ها نيز به سهم خود ارزش هنمرى كتاب هزارويك شب را مطرح آناه در اين زمينه از خاور ميانه شناسايى معروف اروپا يى در روزنامه ها به نام " ادبيات عرب" چاپ كردند.
شهرلنينگراد مركز فعاليت هاى شرق شناسى به حساب مى آمد واز المانى الاصل بود براى تدريس زبان عربى، فارسى، وتركى به اين مركز دعوت شده بود وهمچنين محمد طنطاوى مدرس الازهر شريف نيز به درخواست شاگردش فرين شرق شناسى مشهور روسى در سال ( 1740م) براى تدريس زبان عربى در وزارت خارجه به روسيه آمد. با تأسيس مراكز علمى تأثير فرهنگ شرق از جمله عربى در ادبيات روسيه آشكار شد وعده زيادى از نويسند گان ومحققان باافزايش توجه به زبان عربى در پایانقرن هيجدهم موانع چاپ كتاب هاى دينى در روسيه از بين رفت از اين روى در سال _1802م) در شهر قازان اولين مركز انتشارات كتاب هاى دينى افتتاح شد كه در آن 82300هزار نسخه از قران كريم وجود داشت وعلاوه بر انتشارات قرا كريم دو ترجمه جديد از قران كريم در روسيه صورت گرفت كه پيدايش اين دو ترجمه به منزله رويداد مهمى در تاريخ فرهنگ روسيه بود .
در رواج زبان عربى نيز سهم بسيار داشتند. كه از جمله آنها سينكوفسكى (1800 ـ 1858م) روسى بود كه او دو سال از زندگى خود را در كشور هاى عربى مانند بيروت گذارند ودر سوريه شش ماه اقامت گزيد وپس از آن به قاهره رفت ودر طول سفرش اندخته هاى خود را به كشورش ارمغان آورد كه بعد ها ترجمه وتدريس شد .
نه فقط زبان قران كريم تاثيرى برادبيات روسيه گذاشته؛ بلكه درادبيات اروپا تماما به چشم ديده مى شود. اين از فضل واعجاز قران كريم مى باشد . در زمان اموى ها كه دراموى ها كه در دمشق حكومت مى كردند زبان وادبيات عربى به بلاد قفكازرسيده بود ومعلمين قران از مناطق خلافت اسلامى بر انجا سفر مى كردند براى تعليم اسلام ، وآنها بزبان عربى تكلم مى كردند البته نسخهاى قران در مناطق روسيه بد ست رسيد است كه از تراث خلافت أموى ها مى باشد ،
تأثير زبان قران به ديگر زبانها تأثير منفى نمى باشد بر خلاف ديگر زبانها ، زيرا در زمان تطور علم كه در زمان خلافت عباسى بر عوج خود رسيده بود مردمان غير مسلمان به كشورهاى اسلامى سفر مى كردند براى تعليم لغت وادبيات عربى .
وخصوصا در زمان انقلاب كمونيستى در روسيه كه منجر سقوط نظام قيسرى شد بخارى وسمرقند را به تصرف خود در آوردند ومكتبه هاى آن مناطق را به أرمغان بردند وترجمه أن پرداختند ، در ان وقت بخارى مركز علم وفرهنگادبيات عربى به حساب مى رفت، وخصوصا علم فلك وستاره شناسى در بخارى به طور پيشرفت در يافت مى شد روسها براى اين علمها ضرورى تمام كتاب ها را ترجمه نمودند . حتى كه اصل عربيش را از بين بردند تاكه ديگر مسلمانان به اين علوم دست رس نشوند.
حتى دست خطى عربى هم از بين بردند وآثار اسلامى كه از هزار سال پيش در ان منطقه بود خواستند از صفحه تاريخ ببرند ، لكن الحمد لله الان دوباره ادبيات عربى يا زبان قران بر ان مناطق رجوع نموده است .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

تاثير غرب در ادبيات نوين عرب

سيف الله رحيمى

أشنائی وارتباط غرب با انديشه های ادبی عرب سابقه ای ديرينه دارد به دوران پيش از اسلام باز می گردد.ولی اين ارتباط تا اواخر قرن نخست اسلام ( قرن هفتم ميلادی) چندان محسوس وگسترده نيست.در واقع اوج اين ارتباط در دوران مامون, خليفه عباسی ودر بیت الحکمه بغداد بوده است. اين بيت الحکمه مرکز علمی بوده که خليفه به أن توجه فراوان داشت واموال زيادی را نيز برای آن هزينه می کرد. مهم ترين کارهای فرهنگی آن بود که مهم ترين رسالت اين مرکز ترجمۀ علوم فلسفه يونان وديگر کشورها بود وآثار فراوانی در موضوعات پزشکی, رياضيات, علوم طبيعی, فلسفه در اين مرکز ترجمه شد وعئه ای به مطالعه وشرح وتوضيح اين کتابها گماشته شدند که به مرور زمان آن را گسترش داده ودر تهيه کتابها ی که زيربنای تحقيق وتدريس در دانشگاه های قرون وسطی شد کوتاهی نکردند. در اينجا مقصود ما به پرداختن تاريخ اين جنبش علمی وتبادل فرهنگی ميان شرق وغرب که از قديم مطرح بوده ودر کتابهای فراوانی نيز پيرامون آن نوشته شده, نيست. بلکه می خواهيم نظری بيفگنيم بر اين ديدگاه که غرب با همه توجهی که به علوم يونان وديگر تمدنها داشت ولی تحت تأثير هنر وادبيات آنان قرار نگرفت. ازاينروادبيات عرب جدا ومستقل از تأثيرات محيط خارج باقی ماند. يکی از نويسندگان معروف معاصر در اين باره می گويد: " اگر اراده خداوند بر اين تعلق می گرفت که ادبيات ما راه کمال را بپويد, به  مترجمان عصر مأمون الهام می کرد که آثار ادبی مغرب زمين مانند شعر, قصه, داستانهای کوتا وداستانهای حماسی را از زبان يونانی ولاتين به زبان عربی انتقال دهند, چنانکه علم وحکمت آنان را انتقال دادند." بی توجهی قدمای زبانی عربی به ادبيات يونان خود معلول علتهای مختلفی بوده است. از جمله علتهای زبانی, دينی واجتماعی, در اين جا از شرح وتبيين اين مسأله نيز  صرف نظر کرده, به موضوع اصل خود يعنی _ نهضت جديدی عربی_ می پردازيم وميزان ارتباط آن با تمدن غرب وتأثير پذيری از آن را بر رسی می کنيم.بی ترديد بر خورد ملتها با همديگر افقهای تازه ای را فراروی افکار وانديشه های آنان قرار داده وموجب گسترش دامنه خيال آنان می گردد.  مسلمانان نيز هنگامی که بر اثر فتوحات پارا از جزيره العرب بيرون گذاشته وبا تمدنهای ديگری بر خورد کردند از حالت خود به يک حالت ديگری پيوستند واز نظر اجتماعی وفکری متحول گرديدند وگامهای بلندی را در راه پيشرفت وتکامل بر داشتند, اين حالت در ساير ملت ها نيز صادق است. مانند بر خورد قبايل المان با روميان در جنگ با امپراطوری روم وبر خورد صليبيان با مشرق زمين در جنگ های صليبی در طول تاريخ  نمونه های فراوانی برای اين پأيده که به قانونی کل وتخلف نا پذير شباهت دارد می توان يافت, از اوايل قرن گذشته ادبيات جديد عربی آشناشده واز اين طريق افقهای تازه ای را فتح کند اين کار عمدتاً از دوراه انجام پذيرفت نخست از راه ترجمه وانتقال تجاربفکری غرب به زبان عربی وديگر از راه اطلاع مستقيم از علوم ومعارفی که  به زبانهای اروپايی ميسر شده است.نخستين آثاری که به زبان عربی ترجمه شد, مطالب علمی وفنی در موضوعات پزشکی ورياضيات وعلوم طبيعی وعلم نجوم بود.البته توجه امرا وخلفا نيز به گسترش جنبش ترجمه كمك كرد چنانكه در زمان عباسيان در اثر مساعي مامون در ايجاد دارالترجمه نهضت علمي پايه ريزي شد كه در آن كتابهاي زيادي از يوناني وهندي و ايراني به زبان عربي ترجمه گرديد .  ونيز از عواملي كه سبب  توجه   خلفا به علم طب ونجوم  شد عامل  تنجيم را  با يد ذكر كرد سلاطين  مبالغ  زيادی براي  ايجاد رصد خانه ها و ساختن ابزار دقيق نجومي قرار ميدادند وانتظار پيشگو يي هاي اختر شناسي داشتند . ونخستين بار أدبای مصر وشام در زمان محمد علی پاشای کبير وسپس در دوران نوه اش شاه اسماعيل پاشا به اين کار همت گماشتند وپيشاپيش همه رفاعه الطهاوی ( متوفی سال 1872) بود. از بزرگان اين عصر می توان از محمد عمر التنوسی نام برد که فرهنگ اصطلاحات پزشکی و پزشکان را تدوين کرد. علاوه بر اين بسياری از دانشمندان دو قرن اخير دست به ترجمه زدند که شرح مفصل آن در کتابهای مربوطه آمده است. گفته می شود تنها انتشارات بولاق, در فاصله ميان سالهای ( 1822 تا 1842) بالغ بر (243) عنوان کتاب از زبانها اروپائی به زبان عربی منتشر ساخته است.همچنين دانش آموزان مدرسه زبانهای خارجی به رياست رفاعه الطهطاوی قريب دو هزار کتاب به زبانی عربی وترکی ترجمه کرده اند.

 

با توجه به اين مقدمات وبا مروری به نهضت ترجمه در دوران محمد علی پاشا چنين بر می آيد که در اين دوران تنها کتب علمی به زبانی عربی ترجمه شده ومسايل سياسی وحکومتی حتی تا اوايل عصر اسماعيل پاشا به زبان ترکی بوده است. نهضت ترجمه در دوران اسماعيل پاشا سرعت گرفت ودر فاصله ميان سالهای(1880) تا 1899) شکوفاشد. اما در ساير کشورها, از بيروت به عنوان مهمترين مرکز انتقال علوم غربی به زبان عربی می توان نام برد. در سال 1866 دانشگاه امريکايی بيروت تأسيس شد ودر آغاز دروس پزشکی وديگر علوم غربی به زبان عربی تدريس می شد نا چار استادان ودر صدر, آن ونديک, رتبات وبست آثاری را به زبان عربی ترجمه کردند واستادان ساير دانشگاه ها ومراکز آموزشی نيز همين رويه را در پيش گرفتند.در نتيجه نهضت ترجمه فعال گرديد تا حدی که به مرور در تدريس علوم, زبان عربی کنار گذاشته شد واستادان ودانشجويان مستقيما به منابع فرهنگی مراجعه می کردند.نظير همين جريان در مصر نيز پس از انتقال آن توسط نيروهای فرانسوی اتفاق افتاد. کار ترجمه همچنان ادامه داشت, زيرا نويسندگان وروزنامه نويسان با اين کار تقاضای مردم را که بشدت تشنه معارف نو بودند پاسخ می دادن.از جمله قديم ترين مجلات که اقدام به اين کار نمود مجله المقطف بود که در سال ( 1876) در بيروت منتشر شد وسپس در سال ( 1879) به مصر منتقل گرديد , اين مجله حلقه اتصال ميان شرق وغرب بود علاوه براين دها مجله ديگر نيز در اين امر فرهنگی سهيم بودند. آنچه در مورد ترجمه بيان شد عموما به متون نر مربوط است طبيعی است که ترجمه متون نرپيش از شعر مورد توجه مترجمان قرار گيرد. مشکلاتی که به سر راه ترجمه شعر وجود دارد موجب شد که به آن توجۀ چندان نشود. وبا اين حال برخی از ادباء اين رنج را به خود همواره ساخته وبسياری از سروده های زيبای  اروپائی را به عربی ترجمه کرده اند. بيشترين کار در اين زمينه در فاصله ميان دو جنگ جهانی اول ودوم يعنی دوران تسلط اروپا بر کشور های اسلامی انجام پزيرفت ودر اين دوران بسياری از آثار انگليسی وفرانسوی به زبان عربی ترجمه شد هر چند بر شمردن همه اين مطالب به ويژه آنچه در دو کشور مصر ولبنان که همچنان از مهمترين مراکز تبادل فرهنگی ميان غرب وکشورهی عربی به حساب می روند.در حقيقت،مسلمين مؤسسين واقعى كتابخانه‏هاى عظيم عمومى در عالم‏ بوده‏اند  نيكوكارانشان در تاسيس و وقف كردن كتابخانه‏هاى عام المنفعه‏ مكرر با يكديگر رقابت مى‏كرده‏اند. 

هوامش:

نهضت علمى مسلمانان

آمادگى مسلمين براى اخذ و نشر علوم،و احاديثى كه از پيغمبر صلى الله علْه وسلم در تشويق‏به دانش طلبى نقل مى‏شد،بعلاوه وجود اسباب و موجبات ديگر،شروع‏يك نهضت علمى را در قلمرو اسلام سبب شد.ترجمه و نقل علوم يونانى‏قدم اول بود در حصول اين نهضت كه بعضى اروپائيان آن خوانده‏اند. و تا حدى همان‏بود كه اسلام را در قياس با اروپا يكچند مشعلدار دانش و معرفت‏جهانى كرد.اين كار هم بوسيله اهل ذمه-خاصه نصارا ويهود انجام شد كه بر خلاف اعراب به اقتضاى معيشت و تربيت‏با السنه ديگرآشنا بودند.فلسفه يونانى بيشتر به اهتمام سريانيها به عربى نقل شد.ازآنكه فلسفه يونانى كه از كليساى ملكائى رانده مى‏شد نزد يعقوبيها ونسطوريها پناه مى‏يافت.قبل از اسلام هم شهر ادسا كه همان الرها باشداز مراكز مهم تعليم فلسفه يونانى بشمار مى‏آمد و در آنجا كتابهايى ازيونانى به سريانى نقل كرده بودند.بهر حال،در زمان مامون عباسى-وشايد اندكى قبل از آن نيز-شروع كردند به نقل و ترجمه اين كتابهاى‏سريانى به عربى.بيت الحكمه مامون كه نوعى آكادمى و دار الترجمه بشمار مى‏آمد با كتابخانه مفصل و رصد خانه‏يى كه داشت در نقل علوم‏يونانى نقش قابل ملاحظه‏يى ايفا كرد.اعضاء اين آكادمى بيشترسريانيها بودند كه عربى و يونانى مى‏دانستند.حنين بن اسحق كه گويند دربيزانس لغت‏يونانى آموخته بود در راس اين بيت الحكمه اهتمام بسياردر كار نقل و ترجمه داشت. آشنايى مسلمين با علم و با مباحث مربوط به كلام در واقع از عهداموى نشات و اساس گرفت و اين عهد بود كه در طى آن،در عراق و شام‏و مصر،كسانى كه با علم و فلسفه يونان و هند و ايران آشنايى داشتند به‏اسلام گرويدند و يا به خدمت‏خلفاء و حكام مسلمان در آمدند.پيش از آن‏بسبب اشتغال به فتوحات كه تمام همتها بدان مصروف بود جز به قرآن وحديث و آنچه از لغت و شعر و ادب و قصص انبياء و تاريخ كه براى فهم‏آن لازم بود نمى‏پرداختند.قرآن و حديث در واقع دو سرچشمه بزرگ اصلى بود براى دين و شريعت.هم فقه ازين دو منشا عظيم برخوردار بود هم عقيده كه‏خود از عهد خلفاء راشدين دستخوش بحرانها و اختلافات بزرگ مانندمقالات خوارج و قدريه و مرجئه شده بود.اما از اوايل عهد عباسى علم وفلسفه نشات واقعى يافت و در پى آن در همه احوال مسلمين تحول پديدآمد:اصول پيدا شد و كار اثبات احكام فقه را براساس علمى نهاد.كلام پديدآمد و مجادلات راجع به عقايد را تحت نظارت منطق و استدلال قرارداد.نقل علوم يونانى،هندى،و ايرانى هم در تمام قلمرو فكر و معرفت‏بر روى مسلمين آفاق تازه گشود.درست است كه مسلمين وسيله شدندبراى نقل آثار حكمت و معرفت‏باستانى به دنياى عرب اما نقل هم‏فى نفسه كار كم اهميتى نيست.بعلاوه اشتباه صرف است اگر كسى سهم‏مسلمين را به همين نقل و ترجمه منحصر كند زيرا علماء اسلام، چنانكه‏مكرر گفته آمد،از خود نيز چيزهايى بسيار بر مواريث هند و يونان و فرس‏افزودند.بهر حال،چنانكه البته بدرستى انتظار مى‏رفت اين نقلها وترجمه‏ها راه تحقيق و ابتكار را بر مسلمين گشود. البته مسلمين به ترجمه شعر و درام يونانى علاقه‏يى نشان ندادند نه‏فقط بدانسبب كه شعر و درام يونانى با اساطير و عقايد قوم مخلوط بود ونمى‏توانست مورد توجه اهل اسلام باشد،بلكه نيز بدانجهت كه هدف‏از تعلم آن بلاغت‏يونانى بود كه با وجود بلاغت قرآن نزد مسلمين طالب‏نداشت.در واقع،اگر فن شعر ارسطو نزد مسلمين زياده پيچيده و تا حدى‏نامفهوم ماند و اگر كتب افلاطون نيز بين آنها انتشار زيادى نيافت‏سببش همين بى توجهى آنها بود به نقل و ترجمه شعر و درام.با اينهمه،شواهدى هست كه حاكى است از نقل يا تلخيص ايلياد هوميروس وبعضى حكايات و اشعار يونانى.همچنين وقتى مسلمين از كلمات ذهبيه‏فيثاغورس يا نظاير آن صحبت مى‏كنند به نظر مى‏آيد از ادب يونانى نيزآنچه را با ذوق خويش زياده بيگانه نمى‏يافته‏اند ترجمه مى‏كرده‏اند. اما از معارف و علوم قديم آنچه به عربى نقل مى‏شد منحصر به‏كتب يونانى نبود.مسلمانان حتى در عهد اموى از ربيت‏يافتگان‏جنديشاپور،فوايد علمى جستند.از آغاز ظهور اسلام-و چندى پيش ازآن-جنديشاپور مركز معارف فرس و هند هم بود.علماء،خاصه اطباءجنديشابور،در دربار امويان دمشق مورد توجه و استقبال بودند.يك‏يهودى ايرانى،نامش ماسرجويه،از ربيت‏يافتگان همين مكتب،ظاهرااولين كس بود كه چيزى از علوم يونانى را به عربى نقل كرد. درجنديشاپور از قرار معلوم ميراث فرهنگ هند نيز مورد توجه بود.از تاثيرهمين ميراث هند و فرس است كه هنوز دو كتاب مهم موجب رونق و شهرت ادب عربى و فارسى است:الف ليل و كليله و دمنه.اصل كليه يا قسمت‏عمده آن البته هنديست و در باب الف ليل و منشا آن جاى بحث است.

اما خواه از داستان يهودى استر گرفته شده باشد و خواه با نام و سرگذشت‏هماى چهر آزاد، ملكه قديم ايران مربوط باشد قسمت عمده آن رنگ‏اسلامى دارد،و رنگ عربى) آثار علمى هم خاصه در منطق و حكمت عملى و حتى نجوم ازپهلوى به عربى نقل شده است و نام عبد الله بن مقفع و نوبخت و على بن زياد،از مترجمان اين دوره كه چيزهايى از پهلوى نقل كرده‏اند، معروفست.

منبع: مجله أمة

وتاريخ اسلام  ابراهيم حسن ابراهيم  دار الجيل بيروت

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

درس دوم در باره ديرين شناسی: (انسان نخستين)

نوشته:مارک تواين

1ـ هم کاران ديرين شناس من،در کنار استخوان های انسان نخستين،ابرازهائی( برای استفاده در آن دنيا) پيدا کرده اند که اعتقاد او را نسبت به جاودانگی انسان ثابت می کند. من گمان می کنم آن ها حتی از اين هم پيش تر رفته اند. آن ها با اثبا اين که انسان، برای دست رسی به مغز استخوان،هميشه استخوان جانوران را از طرف طول می شکسته است،به نظر من به اثبات اين مطلب نزديک شده اند که انسان نخستين الاغ کاملی بوده است،زيرا به چه مناسبت برای بيرون آوردن مغز استخوان بايد استخوان ها را از طرف طول شکست،در حالی که برای هر کس،البته به جز دانشمندان،روشن است که شکستن استخوان از طريق عرض خيلی ساده تر است،در ضمن،برای هر کس روشن است که استخوان از هر طرفی شکسته شود،مغز استخوان بدتر از حالت ديگر بيرون نمی ريزد. ولی بی توجه به هر منطقی،به چه مناسبت آن آدم تنبل نخستين مجبور است استخوان ها را از طرف طول بشکند؟ روشن است که اين رفتار را به چيزی نمی توان تعبير کرد جز اين که بگوييم انسان نخستين از عقل خود استفاده نمی کرده است،بايد نظر شما را به اين حقيقت هم جلب کنم که نه ابرازی که از شاخ درست شده باشد،نه چاقوی چخماقی،نمی توانست اين استخوان کجی را که از زير دست ليز می خورد،به راحتی از طرف طول بشکند. ومگر انسان نخستين پيش از هر چيز به راحتی کار فکر نمی کرد؟ اگر من به آن چه می گويم آگاه باشم،بايد همين طور داوری کنم،در غير اين صورت،يک ديرين شناس می شوم.

2ـ من از اين بابت هميشه تشويش دارم که اين خرس ها وجانورانی که استخوان های آن ها به دنبال استخوان های انسان نخستين قرار گرفته است،در ضيافت بزرگی که برای خوردن مغز استخوان برپا شده بود، شرکت داشته اند،بدون اين که از مخالفت و ناسزاگويی ترسی داشته باشم،اين فرض را پيش می کشم که به احتمال زياد،آن ها خود انسان نخستين را هم می خورده اند. ما در برابر خود توده هائی از استخوان ها را داريم -  استخوان های انسان واستخوان های خرس غار نشين- وهيچ دليل محکمی در دست نداريم که گواهی دهد آيا اول جانور انسان را خورده است يا انسان جانور را ! با وجود اين،ديرين شناسی،امروز يعنی در دوران پنجم زمين شناسی،در باره ی دعواها و " سوء تفاهم های" مربوط به دوران چهارم زمين شناسی،به پژوهش های دادستانی می پردازدو، باخون سردی،همه ی گناه ها را به گردن انسان می اندازد وبه جز آن ادعا می کند مدرک هائی برای آدم خواری انسان وجود دارد. از خواننده ی بی غرض  می پرسم:مگر همه ی اين ها به قصه ئی نمی ماند که در دوميليون سال پيش،مردی را کشته اند ودوستان و نزديکان آن ها امروز از خوی وحشی وغريزه ی حيوانی انسان نخستين صحبت می کنند .... وچه تضمينی وجود دارد که فردا مادر اين مقتول بی چاره را بدنام نکنند؟

3ـ وبعد،اگر واقعيت را در نظر بگيريم،برای خالی بودن استخوان ها از مغز،چيزی غير طبيعی وجود ندارد،آن هم استخوان هائی که صد ها هزار سال از عمرشان گذشته است. هيچ ارزشی ندارد سر خود را به خاطر اين موضوع به درد آوريم ودر اين راه تلاش کنم که بدانيم اين مغز استخوان ها کی وچه گونه از بين رفته اند. چرا گمان نکنيم که تخليه ی استخوان ها نتيجه ئی از فرسودگی،تجزيه ی طبيعی،وعمل کرم هاست؟

4ـ اگر دانش جويان از من می پرسيدند: به چه مناسبت  ديرين شناسان،انسان نخستين را آدم خوار می دانند،پاسخ می دادم: به اين دليل که آن ها اثر دندان های او را روی استخوان های بچه ی انسان نخستين پيدا کرده اند. واگر می پرسيدند: چرا کفتار غارنشين استخوان های جانوران را ،بعد از آن که انسان نخستين نهار خود را می خورده،می جويده است،پاسخ می دادم: به اين دليل که روی اين استخوان ها اثر دندان های او را پيدا کرده اند. ولی اگر از من می پرسيدند ديرين شناسان به چه ترتيب می توانند اثر بعضی دندان ها را روی استخوان از اثر دندان های ديگر تميز دهند،آن هم استخوان هائی که از زمان های دور،وقتی که تازه اين کوه های ابدی پديد آمده بودند،در غار مانده اند،پاسخ می دادم: " ای با با ،من از کجا بدانم؟"

هرکسی می تواند اثر دندان های خود را بر لايه ی نرم و تجزيه نشده ی روی استخوان،که گاهی وجود دارد،باقی بگذارد. ولی اين که من نديده ام. فرض کنيد دانش جوئی دقيق وکوشا دسته ی استخوان مسواکی را گاز بزند ودر باره ی اثر آن بيانديشد که آيا می تواند به عنوان يک امضا سده های متوالی باقی بماند!

5ـ هيچ چيزی ساده تر از اين نيست که روش علمی ديرين شناس را دنبال کنيم. با تکيه بر سنت بسيار زياد استخوان های فسيل شده و " شکنندگی" بی اندازه ی آن ها را ثابت می کنند،سپس باقی ماندن معجزه آسای آن ها وتبديل شدن شان به سنگ را روشن می کنند، زيرا مدت های درازی در رسوب های آهکی بوده اند.

6ـ در غار اورينياک،که برای ديرين شناسان اهميت زيادی دارد،استخوان هائی از مردمان نخستين،تنه ی فيل های پشمالو،خرس های بزرگ،گوزن ها وگرگ های غير عادی،حتی استخوان های ما ستودون ها پيدا شده است،وشما فکر می کنيد هم قطاران ديرين شناس ما روی اين محل چه نامی گذاشته اند؟

" گورستان نخستين"! بر چه مبنائی؟ چرا به ويژه گورستان؟

خواننده ی محترم! من در باره ی اين پرسش با دقت مطالعه کرده ام وبه حقيقتی مهم رسيده ام: ديرين شناسان بر نخورده اند.

پس چرا اين غار را گورستان ناميدند؟ مگر روی هم ريختن استخوان ها،بدون اين که استخوان های انسان وحيوان از هم جدا شده باشد،بايد به معنای گورستان باشد؟

به اين دليل وارد اين گفت وگونشده ام که خود را نشان دهم واظهار وجود کنم. هدف من در اين راه خيلی بالاتر از اين هاست: می خواهم در دانش جويان جوان ديرين شناس شور وشوقی پديد آورم وسمت گيری جدی تازه ئی پيدا کنم. من استدلال ها را بررسی کرده ام واکنون هيچ ترديد ندارم آن چه در غار اورينياک کشف شده است،نه يک گورستان نخستين،بلکه باقی مانده ی يک باغ وحش اوليه است. از خواننده ی انديشمند می پرسم: آيا ممکن است اتفاق بيافتد که چنين ترکيب نادری هم چون فيل های پشمالو،خرس های بزرگ،گرگ ها وغيرآن،به طور ساده باهم جمع شده باشند ودر کنار آن ها تنها دو ياسه انسان وجود داشته باشد؟ آن هم در غاری به اين وسعت وراحتی با ورودی تنگ وکوتاهی که تنها به درد يک باغ وحش می خورد که از آن جا،ساکنان روستايی،يکی يکی عبور کنند وبرای بچه ها وخدمه پنجاه در صد تخفيف بگيرند؟ تنها اين پرسش را در برابر خواننده ی شرافت مند می گذارم تا به قول يوسف فلاوی ،تاريخ نويس،خودش روی آن کار کند وزحمت بکشد. ولی اگر از من بخواهيد نظريه ی خود را ادامه دهم،با شجاعت می گويم: به اعتقاد من،مباشر يا سرپرست باغ وحش منتظر مانده است تا صاحبان وجانوران اين باغ وحش به خواب بروند،آن وقت يک کشتار دسته جمعی به منظور غارت به راه انداخته است. به تازگی،نزديک يک ششم همه ی ديرين شناسان خاطر نشان می کنند( واز شگفتگی هاست که در اين باره اتفاق نظر دارند)،نيمه ی اول دوران چهارم زمين شناسی برای تنظيم نمايش های اجتماعی مختلف مساعد بوده است - وتنها همين دليل می تواند شما را در باره ی قصد جنايت کارانه ی سرپرست باغ وحش قانع کند. واگر از من بخواهيد استدلال قاطع وترديد ناپذيری ارايه دهم،به حقيقتی بسيار پر معنا اشاره می کنم: جسد سرپرست باغ وحش پيدا نشده وجعبه ی در آمد روزانه هم ناپديد شده است. گمان می کنم اين دليل برای خواننده ی ما چنان کافی باشد که موهای سرش سيخ شود.

من از شهرت گريزان ام،اجازه دهيد تنها وظيفه ام را انجام دهم. اگر توانسته باشم  نوری بر تاريکی های راز گونه ی غار اورينياک بياندازم،هيچ پاداشتی جز قدر شناسی هم کاران ديرين شناس ام نمی خواهم. در غير اين صورت،اين طور فرض می کنم که هيچ کاری نکرده ام.

7ـ در باره ی تبر سنگی وچاقوی چخماقی هم با ديگر دانشمندان ديرين شناس موافق نيستم. تصور نمی کنم آن چه را چاقوی چخماقی ناميده اند،در واقع چاقو باشد. اگر دانش جوئی از من بخواهد برای آن ها روشن کنم اين سوهان به چه درد انسان نخستين می خورده است،به روش خاص ديرين شناسان پاسخ می دهم: چنين چاقوئی به چه درد آنها می خورده است؟ با اين وسيله می توانستند خيلی چيزها را به صورت براده در آورند؛ البته ممکن است گاهی هم چيزی را  با آن می بريده اند.

8ـ واما در باره ی تکه ئی چخماق بيضی شکل که گويا همان تبر چخماقی است،نمی توانم اين فکر را از سرم بيرون کنم که اين تکه سنگ هيچ چيزی نيست جز يک تکه سنگ برای گذاشتن روی کاغذ تا باد آن را نبرد. اگر خشم هم قطاران ديرين شناس ام متوجه من شود وبگويند انسان نخستين کاغذ نداشته وهيچ بحثی در اين باره نبوده است،من به آرامی اعتراض می کنم:" چه کسی می توانست او را از حمل اين تکه سنگ باز دارد تا وقتی که شايد در جائی کاغذ را به دست آورد؟ اين يک عمل ورفتار شخصی است وبه کسی مربوط نمی شود".

با همه ی اين ها،من آدم با گذشتی هستم. اگر کسی سر سازش داشته باشد وبخواهد اين تکه سنگ را،در مثل،نان حلقه ای فسيل شده يا چيز بهتری بنامد،اعتراضی ندارم،زيرا انسان نخستين بی ترديد به غذا نياز داشته ومی توانسته است برای خود نان حلقه ای تهيه کند،ولی به هر حال با تبر موافقت نمی کنم. بحث در باره ی تبر بودن آن هيچ فايده ئی ندارد ومثل روغنی است که از کوزه ريخته وديگر قابل جمع کردن نيست.

اگر کسی در داوری من اشتباهی پيدا کند وبگويد بدون اين که تمامی موضوع را به طور کامل شرح دهم،به نتيجه گيری پرداخته ام واين گونه " تند رفتن" برازنده ی يک دانش مند نيست واز من بخواهد ديدگاه خود را مستند وثابت کنم ودر نتيجه ديدگاه مخالف را به طور قطع رد کنم،پاسخ می دهم که چنين چيز هائی هميشه در دانش رسم است . ما درست همان کاری را می کنيم که همه ی دانشمندان می کنند. هيچ کس در اين باره بيش از خود مادانشمندان متأسف نيست،ولی حقيقت اين است که به کمک کردن نيازی نيست بايد از همان اول از ادعای خود مبنی بر اين  که يکی از جانوران فسيل شده همان انسان است صرف نظر می کرديم،زيرا بعدها مجموعه ئی از جانورانی که به گروه سوسمار ها تعلق داشتند پيدا کرديم ودر همان بر خورد سطحی اوليه متوجه شديم که آن موجود ديگر طبيعت هم به همين گروه مربوط می شود. خوب،بايد چه می کردم؟ هزاران سوسمار را به انسان تبديل کرديم. واين ارزان ترين راه خروج از نخستين را به سوسمار تبديل کرديم. واين ارزان ترين راه خروج از بن بست بود. بعد ها هم هميشه به همين ترتيب عمل کرديم. هر بار امکان يافتيم ادعای تازه ئی داشته باشيم،از حکم  قبلی خود چشم پوشيديم. وقتی"دوران يخ بندان" کذايی را کشف کرديم وبوق آن را در سراسر جهان به صدا در آورديم،بايد به هر نحوی شده،جانورانی را که در حال نابود شدن بودند جا به جا کنيم ونجات دهيم. روشن است،جابه جا کردن بدون نظم گونه هائی که به صورت خاصی با توفان نوح عليه السلام تطبيق داده بوديم،نمی توانست به اعتراض های زيادی که به خاطر طبيعت يخ زده به وجود آمده بود،واين که چه گونه شير ماهی وخرس سفيد وديگر جانوران فسيل شده را به نظم در ا<ريم تا فرضيه ی خود را در باره ی اين دوران يخ بندان استحکام بخشيم،که ناگهان احمق ديوانه ئی در چند هزار سال پيش،از تنگه ی برينگ،با فيل ما قبل تاريخ،به آلاسکا رفت. روشن است که دو باره بايد پشت ميز بنشينيم وراهی برای تصفيه حساب با اين احمق ديوانه پيدا کنيم.

فکرش را بکنيد،چه وضع ناهنجاری است؟ خود دانش هم به اندازه ی شما از اين بابت متأسف است که شباهت آن با دانش بيست سال پيش نيست. چه بايد کرد؟ اين از آن جاهائی است که علم هم در می ماند. دانش به طور پيوسته ويک پارچه تغيير می کند وبرای هميشه در حال تکامل وپيشرفت است. دانشمندان بيست سال پيش،به مردان نادانی که بيست سال پيش از آن زندگی می کرده اند ودر ظلمت وجهالت سر گردان بودند،می خنديدند. وامروز ما با احساس رضايت نسبت به خود،به آن هائی که بيست سال پيش می خنديدند،می خنديم.

ما سر انجام توانستيم راهی برای توجيه وجود فيل پيدا کنيم. نظريه ئی ساختيم که بنابر آن،منطقه ی آلاسکا،در زمان اين پيش آمد،منطقه ی حاره بوده است. بسيار احتمال دارد که بعد از بيست سال،نسل تازه ی ديرين شناسان،فيل ديگری همراه با کوه شناوری که سنگ شده است،در يکی از غارهای دوران چهارم پيدا کند. واگر چنين شود،آن وقت بايد ما وشما،همرا با نظريه  مان در باره ی حاره بودن منطقه ی آلاسکا،به فراموشی تاريخ سپرده شويم.

 

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

رسالت تمدن اسلامی

 

نوشته :استاد حسن الدّقی برگردان:عبدالعزیز سلیمی

مسلمانان در ارتباط با اثبات تمدن  و اصالت رسالت متمدنانه ی خود نه تنها بر پایه ی نظریاتی که مطرح می کنند ، بلکه بر روی حقایق تاریخی خویش تکیه می نمایند . زیرا تمدن اسلامی برتری و دادگرانه بودن رسالت خود را در تمامی ممالکی که آنها را آباد گردانیده به اثبات رسانیده است . زیرا به هیچوجه با استفاده از قدرت و سرکوب دین و نژادی را از بین نبرده است .

« اندلس » مسلمانان و تمدن و عدالت وزندگی مسالمت آمیز وتعامل آنان با پیروان دیگرادیان کجا و دادگاه های تفتیش عقاید وروحیه ی ریشه کن کردن وسرکوبگری که مسیحیان حاکم بر اندلس اعمال می داشتند کجا ؟!

همچنین در شبه قاره ی هند که تمدن اسلامی در آن گسترش یافت و پایه هایش استوار گردید، با بسیج هندوها درهندی که مسیحیان انگلیسی بر آن حاکم بودند و سپس آن کشور را به آنان سپردند ، و اینکه مسلمانان در سایه ی کینه توزی مشترک هندو ها و نصرانی ها چه مصایبی ها متحمل شدند ،به هیچوجه قابل مقایسه نیستند. 

تاریخ تمدن و تجارت  جاده ی ابریشم در آسیای میانه ی مسلمان نشین کجا و اقدامات سرکوبگرانه و قتل و ویران و زیر پا لگدمال کردن حقوق اولیه ی انسانی توسط بلشویک ها کجا ؟

مسلمانان به قانون و سنّت تداول و تنوع میان تمدن های انسانی پایبند بوده اند، تنوعی که چنانچه وجود نمی داشت ، حق از باطل ، توحید از شرک معلوم نمی گردیدند و چنانچه چنان تداولی در کار نبود تلاشی های تمدن سازی  انسانی در نقطه ی معینی از تاریخ بشری متوقف می شد ، امّا مسلمانان همه ی بشریت را به صیانت از حقوق انسانی و عدم گسترش تباهی هایی که از پیروزی امّتی بر امتّی دیگر ناشی می شود ، دعوت کرده و همه را به خود داری از نابودی تمامی آنچه که به هویت دیگران تعلق دارد ، فرا می خوانند .

مسلمانان به عنوان امّتی جهانی دارای دینی واحد ،امّا با ملیت ها و نژادها ی مختلف به خود نگاه می کنند ، لازمه ی چنین نگرشی این است که جهانیان به حقوق ایشان درارتباط با پیوند ها ، حمایت از یکدیگر،محافظت از حقوق ، ثروت و هویت خویش اعتراف کنند ، و در این مورد هشدار می دهند که صلح و امنیت جهانی در کنار پایمال کردن این حقوق تحقق پیدا نخواهند کرد ، سیاستی  ستمگرانه ای که نصاری و یهودی ها در طول قرن بیستم میلادی و در تمامی نقاط جهان از اندونزی تا مراکش برای اجرای آن تلاش کرده اند .

مسلمانان جهانی را که منظومه ای از ارزش ها بر آن حاکم باشد ، غیرازآنچه نصاری و یهودیان در طول قرن بیستم بر جهان حاکم کرده اند ، آرزو می کنند ، سیاستی ستمکارانه ای که  کرامت و ثروت بشریت را هدف قرار داده ، ودر عرصه های اقتصاد و سیاست وفرهنگ تباهی ها و نا هنجاری های بسیاری را گسترش بخشیده است.

تا جایی که در پایان قرن بیستم صاحب نظران مسیحی و یهودی در این امید و آرزو بودند که به جز نژاد سفید تمامی انسان را از هستی ساقط کنند و از صفحه ی روزگار محو نمایند ، هر کس باور ندارد به سخنان و دید گاه های رهبران خود کامه و فرعون صفت آمریکا و نژاد پرستی ایشان مراجعه کند .

مسلمانان آرزوی گسترش منظومه ای از ارزش های اخلاقی و متمدنانه را دارند که بر پایه های فضیلت و علم – نه برتری نژاد و رنگ – قرار داشته باشند ، برخی از مفردات این منظومه ی اخلاقی عبارتنداز:

"دادگری و آباد سازی جهان همراه با احترام به فطرت بشری ، حفظ نژاد انسانی ، احترام به پیشرفت هاو موفقیت های علمی ، حق انسان ها به استفاده از امکانات علمی ، بدون آنکه جهتی و کسی آنها را دراحتکار خود قرار بدهد ، حق ملّت ها به بهره گیری از خیرات و ثروات ، حق تعیین سرنوشت ملّت ها و مراعات حق عدالت و انصاف در مورد اقلیت ها ، جلو گیری از انتشار فساد درهر شکل آن به هر وسیله ای که ممکن باشد ، حتی مقابله با آن در سطح جهانی مانند : ربایی که ثروت های جهانی را دردست اقلیت  یهودی و عده ای مسیحی در اروپا و آمریکا قرار داده است ." 

مسلمانان با چشم احترام به موفقیت های علمی ، تکنولوژیکی و اداری تمدن غرب می نگرند ، و ادامه ی آن موفقیت ها را درجهت خدمت به بشریت و تقویت روابط سالم و سازنده میان ملّت ها آرزو می نمایند ، و به افق های روشنی از همکاری فعال مسلمانان در مورد افزایش و استوار نمودن پایه های دانش و تکنولوژی بر پایه ی دین بزرگ و تاریخ پر افتخار خویش چشم می دوزند .

مسلمانان با هدف قرار دادن  ومحو هویت ،رنگ ، نژاد و دین یک ملّت مبارزه خواهند کرد ، همان اقدامی که مسیحیان اروپا در قرن های گذشته به ویژه در قرن بیستم علیه یهودیان ، و هندوها در شبه قاره ی هند با تشویق و حمایت مسیحیان اروپایی به ویژه انگلیسی ها علیه مسلمانان و همچنین مسیحیان آمریکا علیه سرخپوستان بومی و صاحبان اصلی آن سرزمین صورت دادند .

مسلمانان با منظومه ی اخلاقی منفی گرایی همراه با فلسفه « جهانی شدن » مورد حمایت آمریکا با هدف نابودی خانواده ی بشری و گسترش هم جنس بازی که آمریکایی ها آن را از جامعه ی «سدوم» به ارث برده اند و گسترش سوء استفاده ی جنسی از کودکان و بردگی سیاهان برای سفید پوستان و دیگر منظومه های ضد اخلاقی و ضد ارزشی آمریکا ، به شدت مقابله خواهند کرد .

مسلمانان با روح سلطه گری طاغوتی و روش تبلیغاتی کاذبی که بر سردمداران کاخ سفید آمریکا حاکم است ، مبارزه خواهند کرد ، سلطه گری و دیکتاتوری  آنچنانی که آنها را تا مرز تهدید تمامی جامعه ی بشری و تلاش برای نظامی نمودن فضا ، گسترش اسلحه ی کشتار جمعی و روا شمردن قتل عام تمامی ملّت هایی که این ماجراجویی و آشوب گری آمریکا را مورد تایید قرار نمی دهند ، به پیش برده است .

مسلمانان با دیگر ملّت های جهان در زمینه ی حمایت همه جانبه  آینده ی استقلال سیاسی و اقتصادی ملت های جهان مشارکت می نمایند ، به ویژه در سایه ی برنامه های احتکار و سلطه ی اقتصادی که آمریکا با ادعا و بهانه ی جهانی نمودن و اقتصاد آزاد آنها را دنبال می نماید .

رسالت روابط بین المللی :

در ارتباط با این رسالت می توان نقاط زیر را مورد اهتمام و توجه قرار داد :

مسلمانان به بازسازی ساختار و تقویت پایه های قوانین حاکم بر روابط بین المللی متناسب با آرزوی تحقق عدالت ، مساوات و حفظ حقوق بشرامیدوارند . به ویژه در سایه ی ناکامی و نا بسامانی هایی که جهان در ارتباط با نظام جهانی شاهد آن است . جهانی که همچنین شاهد  گسترش دامنه ی ستم و سیاست ها و قطعنامه های جانبدارانه ی رهبران کشورهای بزرگ عضو شورای امنیت بوده است ، تا اینکه خداوند اراده فرمود و یکی از بزرگترین محورها و رؤوس آن یعنی اتحاد جماهیر شوروی ملحد دچار فروپاشی گردید . همچنین در سایه ی قلدری و ستمگری همه جانبه ای که ایالات متحده ی آمریکا می خواهد آن را بر بشریت تحمیل نماید .

همچنین مسلمانان برای گسترش منظومه ی حقوقی در روابط بین المللی که بتواند امنیت و آسایش را به بشریت باز گرداند ، تلاش می نمایند ، امنیت و آسایشی که سیستم های اقتصادی ، نظامی و سیاسی سلطه گر آنها را مورد تهدید قرارداده اند ، برخی از محور های آن منظومه عبارتند از : حقوق همجواری میان ملّت ها و مناطق گوناگون ، حقوق متعلق به همکاری در مورد منافع عمومی و حقوق متعلق بهتقسیم ثروت های مشترک ، قوانین و حقوق مربوط به رفع ستم و رویارویی با ستمکار ، قوانین متعلق به جلوگیری از سوء استفاده از درآمدهای طبیعی و موارد دیگر .

مسلمانان همه ی جهانیان را به ضرورت پایان دادن به مشکلات و مصایب ملت های جهان بر اثر ا دامه ی شوم ستمکاری نظام استعماری قدیم که در قرن بیستم بر جهان حاکم بوده اند ، مانند امپراتوری فرانسه ، انگلستان و ... و پیامد های آن مانند دخالت در بنای ساختار واقعیت سیاسی ، اقتصادی ، فرا می خوانند ، و اضافه بر آن برای رویا رویی با نظام استعماری نوین به رهبری ایالات متحده ی آمریکا تلاش جهانی را طلب می نمایند.

مسلمانان با نگرانی تمام به تلاش های مداوم از طرف آمریکا و کشورهای هم     پیمان آن برای محروم نمودن ملّت ها از حقوق خود در تعیین سرنوشت خویش به ویژه در کشمیر ، فیلیپین و فلسطین و ... زیر نظر دارند و آنها را بدست فراموشی نمی سپارند ، همچنین محروم نمودن آنها از تعامل بر پایه ی ساده ترین قواعد جنگ و صلح مانند حق قانونی و بین المللی مقابله ی نظامی با اشغالگران و حقوق اسیران جنگی مورد توجه دارند . همچنین اقدامات آمریکا به دادن حق مطلق و جهانی به خود در مورد تعیین حکام ، تغییر نظام های آموزشی کشورها ، تحمیل شرایط غیر منصفانه و زور گویانه بر دیگران مانند وضعی که بر افغانستان ،عراق و... حاکم گردیده اند و ناچار نمودن ایشان به تسلیم و عبودیت مطلق آنان به هیچ وجه پذیرفتنی نیستند.

مسلمانان با نگرانی بسیار تلاش های سخت و مداوم آمریکایی ها در ارتباط با جلو گیری از هر گونه پیشرفت در روند اجرای شریعت اسلامی در ممالک مسلمان نشین و ادای نقش وکیل و وصی مدوام بر ملت های مسلمان و صدور قوانین لازم الاجرا از ماورای بحار مانند:قانون متعلق به وضع سودان که به آمریکا اجازه می دهد از همه وسایل و راهکارها برای جلوگیری از پیشرفت اجرای شریعت اسلام در سودان استفاده کند ، ملاحظه و مشاهده می نمایند .

مسلمانان امیدوارند سیستم مربوط به اهرم های فشار بین المللی و تامین امنیت و حقوق تمامی مردم جهان به گونه ای دچار دگرگونی بشود و حرکت های آزادی خواهانه بدون ارتباط با نیروهای استعمارگران بر جهان گسترش پیدا نمایند . حرکت های آزادی بخشی که کردار آنها گفتارشان را تکذیب ننماید . مسلمانان حرکت های اعتراض آمیز مردمی جهان را که به هنگام تلاش آمریکا برای حمله به عراق- که در آن چیزی برای درهم کوبیدن باقی نمانده بود- روی داد ،  به فال نیک می گیرند .

مسلمانان خواستار آزاد سازی مراکز و تریبون های بین المللی از زیر سلطه و حاکمیت ایالات متحده آمریکا می باشند .

مسلمانان به حق رویارویی ملت های جهان با تجاوز گری و ستم هایی که توسط قدرت های خود کامه علیه ایشان صورت می گیرد ، اقرار و اعتراف می نمایند .

مسلمانان برای رهایی  جهان از نظام هایی که زندگی بشری را مورد تهدید قرار می دهند ، تلاش می نمایند، مانند قلدری هایی که از جانب آمریکا و اسرائیل و کشورهای هم پیمان ایشان جهان امروز را مورد تهدید قرار می دهد .

مسلمانان جهانیان را به تحمیل مسئولیت همه جانبه ی آشوب ها و نابه سامانی های جهان بر دوش آمریکا به خاطر تلاش مداوم آن کشور برای تحمیل خواست خود بر ملت ها ، فرا می خوانند . مسلمانان به اسباب انسانی تاثیر گذار بر روی آوری به مهاجرت توسط ملت های جهان احترام می گذارند و به حقوق مهاجرین در مورد آسان گردانیدن اسباب زندگی ایشان و حمایت از وجود و پذیرش آنان در جامعه های جدیدی که به آن وارد شده اند – بدون توجه به گرایش های دینی و نژادی ایشان – اقرار و اعتراف می نمایند .

مسلمانان خود را موظف به حمایت از حقوق انسان در جهان می دانند و برای تقویت پایه ها و توان فعالیت های متعلق به حقوق بشر که انسان را از زندگی با کرامت و برخورداری از زندگی طبیعی و دستیابی به حقوق خود می خواهند ، از ارزشهای تمدن خویش موادی را بر آنها اضافه می نمایند. بدون آنکه از این رسالت سوء استفاده ی عقیدتی و سیاسی صورت بگیرد .

فرازی از کتاب « دورنمای استراتژی بیداری اسلامیدر بيست و پنج سال آينده»

برگرفته از سايت صلاح الدين- زير نظر عبد العزيز سليمي ، پژوهشگر وانديشمند معروف جهان اسلام.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

پيش بينی های قرآن

نوشته: محمد احسان خراميد

پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده

{ سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ}[فصلت:53]

«آيات خود را در دوردست ها و در درون خودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائيکه برای آنها روشن شود که اين قرآن حق است».  

آيه پيش بينی می کند که انسان بـه شناخت پديده ها در دوردست ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.

در عصر ما انسان با تلسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و همينطور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خود درستی آيات قـرآن را تأييد نموده است.

{ وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَـيّـِنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ }[أنعام: 105]

« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».

آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی  خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.

آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق

{ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ}[النساء:]

« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند».

نکات آيه:

1ـ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد:

جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم،  شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيز آويزان کرد.

2ـ ايجاد تغييرات در خلق:

در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير "هـويت و ماهـيـت" چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همينطور برعکس.

ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند.البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد و برای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

اعجاز در كوهها

کوهـهـا مانند ابـرهـا در حركت مى باشند

بقلم الشيخ عبد المجيد الزنداني

{وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تمر مر السحاب} سورة النمل [88]

" هنگامى که به کوهها نگاه مى کنى، فکر مى کنى که آنها بر جاى خود ايستاده اند. اما آنها مانند ابرها حرکت مى کنند. چنين است ساخته خدا، که همه چيز را تکميل کرد. او کاملا ً از تمام اعمالتان آگاه است. چرا كه كوهها بخشى از كره زمين بوده وكره زمين به دور خود وبه دور خورشيد ميگردد ، با طور منظم ."مُرور": در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن يا نمودن است. و در آيه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن يا سپری

 شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است.نکته آيه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند: 

با تابش خورشيد به درياها و اقـيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگیو مرگابرها است.کوهـها يا بر اثر فـشار درونی زمين به بالا شکل می گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـيـندر جای ديگرشـکـل می گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بـر اثر آتشفشان ايجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايشخرد شده و به دشتها و درياها برده می شوند واز آنها چيزی نماندهو با زمين يکسان می شـوند و کوهـهـای جـديـد ديگـری در جـاهـای ديگر ايجاد می شود. و يا همزمان با فرسوده شدنو بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فـشار درون زمينی پـيـوسـتـه آنـها را بلند می کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند.ميخ واری کوهها در زمین{ والجبال أوتاداً } سورة النبأ [ 7]" و آيا ما کوهها را ميخ وار نگردانيديم"؟ "اوتاداً": تشبيه بليغ است، بمعني: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد. «اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب يا فلز ميخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمين يا ديوار کوبيده می شود و بخش کوچکتری از آن بيرون می ماند. (بيشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گيرد). نکته آيه: کوهها مانند وتد می مانند: کوههای سنگی بخش بيشترشان در درون زمين است و بخش کمتری از آنها بيرون از زمين. آنچه ما از اين کوهها می بينيم در واقع بخش بالائی آنهاست. و اين دانش البته با قياسهای جاذبه ای در بلنديها و پائينيهای زمين بدست می آيد. لايه بيرونی زمين که روی آن زندگی ميکنيم و قاره ها و اقيانوسها را در بر ميگيرد و در جائی از آن کوه و در جائی ديگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکيل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و يکپارچگی اين صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به اين ترتيب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد. نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمين { والقى فى الأرض رواسي أن تميد بكم سورة نحل} [15]و در زمين کوههائی درست کرد تا زير شما شیب پیدا نکند! قـشـر سطح زمين از تعدادی لايه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکيل شده که پيش از اين آنها را ديديم. اين لايه ها که در حرکت می باشند، در جاهـائی يکی از آنها زير ديگری می رود. بخشی از لايه ای که زير لايه ديگر می رود به مواد مذاب درون زمين می رسد و ذوب می شـود. با تنگ شدن عـرصه آتشـفـشـان ايجاد می شود و مواد بيرون ريخته می شود و کوه ايجاد می کند، و همینطور لایه ای که بالای لایه دیگر قرار می گیرد و به بالا حرکت می کند، به شکلی که در تصویر می بینیم چین بر میدارد و رفته رفته چینها بزرگ می شوند و به کوه تبدیل می شوند،  که اگر چنين نمی شد در ادامه رفـتن لايه ای زير لايه ديگر، لايه بالائی بالا و بـالاتر می آمد و سطح زمـيـن در مـنطقه مزبور شیب پیدا می کرد.  همينطـور اگر برخورد دو لايه سريع اتفاق بيفتد نيز به شکلی که در تصویر می بینیم زمین چین می خورد و رشته کوه درست می شود. که اگر چنين امکانی وجود نمی داشت نيز منجر به بالا رفتن لايه ای و به زير رفـتـن لايه ديگر می شد که در نـتيجه منجر به تمايل و شیب دار شدن سطح زمين می شد و خانه ها مايل می شدند. نقش کوههای بلند بالا در رسيدن باران و آب به مردم در جهان { وجعلنا فيها رواسي شامخات واسقينا كم ماءاً فرتا }مرسلات [27} "و در آن ( در زمين)کوههای بلند بالا قرار داديم و آب گوارائی را به شما نوشانديم"! "رَوَاسِی": جمع رَاسِيَة است بمعنی: چيزی که بخشی از آن در زمين فرو رفته و استوار و پابرجا است. معانی دوم: ديگ بزرگی که در زمين يا چيز ديگری کاشته می شود و جابجا نمی شود ـــ کوه ــ لنگر. «شَامِخَات»: جمع شامِخْ، بمعنی: چيز بالا بلندِ پر ابهت و عظمت و ثمر بخش. توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می گيرد. وسلسله کوههای بلند بالا نقـش اصلی را در روند و فرايند بادها بازی می کنند. در تصوير جريان بادها که کوهها عامل آن هـسـتـنـد را می بينيم. کـوهـهـا جـريان بـادهـا را بـه چندينناحيه بزرگ تـقـسيم می کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زير استوائی دارای فشار بالا در درياها میباشد. بزرگترين آن آتلانتيک شمالی است که 75 ميليون کيلومتر مربع زمين را آب می دهـد. همينطور بخار برخاسته از آبهای زمين با کوههای بلند بالا برخورد می کند و چنانچه کوه سرد باشد بخارها جمع شده و به جريانهای آب تبديل می شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق ديگر می شوند. همينطور کوههای بلند بالا بادها را مجبور می کنند که رو به بالا بوزند. و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکيل می دهد و می بارد. و به اين ترتيب چنانکه آيه مطرح نموده کوههای بلند بالا در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند. درآمدن برخی از کوهها از زير زمين. {الم تر أنّ الله أنزل من السماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفاً ألوانها ، ومن الجبال جدد بيضُ وحمرُ مختلف ألوانها وغرابيب سود} سوره فاطر [27]

 

 

"آيا نمی توانی ببينی: خدا از ابر باران پائين می آورد پس

از آنثمرهائی را با آن درمی آوريم با رنگهـای گوناگون، و از کوههاکوههای سفيد راه راهی، وسرخ با رنگهای گوناگون، و سياهِ سياه را درمی آوريم". نکته آيه: کوههای سفيد راه راهی و کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف) و کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت) از زمين در می آيند: کوههای سفيد راه راهی: کوههای سفيد راه راهی کوههای رسوبی هستند. اين کوهها چگونه تشکيل می شوند و چگونه از زمين بيرون می آيند؟ هنگاميکه باران می بارد جريان آب سنگ و خاک و گياه و پيکر حيوانات و هر چيزی که در مسير آن باشد را با خود بر می دارد و می برد. رفته رفته با کم شدن سرعت جريان آب، آنچه آب با خود برداشته رفته رفته در بستر رودخانه و پيچ و خمهای آن نشست می کند و يا به انتهای رودخانه که ساحل دريا باشد برده می شود و آنجا نشست می کند، و از آنچه نشست می کند يک لايه رسوبی برجای می ماند. هر سال يک لايه جديدی روی لايه قديمی درست می شود. با گذشت زمان و تکرار شدن اين کار لايه های زيادی از رسوبات روی هم جمع می شوند. و پس از آن فشار درونی زمين، زمين را در آن منطقه بلند می کند. با بلند شدن زمين آن لايه هائی که در ضمن هزاران سال و ميليونها سال رفته رفته روی هم دفن شده بودند از زمين بيرون زده می شوند کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف):کوههائی که رنگ آنها سرخ است کوههائی هستند که عنصر آهن در آنها از عناصر ديگر بيشتر است و آهن نيز در در اثر آب و رطوبت اکسيده می شود و رنگ سرخی بخود می گيرد. از آنجا که عنصر آهن در همه جای آنها يکسان نيست ميزان اکسيده شدن و در نتيجه ميزان سرخ شدن و سرخ بودن آنها در همه جايشان نيز يکسان نيست. اين نوع کوهها نيز بر اثر فشار درونی زمين از زمين بيرون می آيند.کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت): در ميان کوههای سياه که به کوههای آتشفشانی معروفند نيز کوههائی هستند که از زير زمين در می آيند.کوههای سياهی که در تصوير می بينيم بر اثر فشار درونی زميناز درون زمين بيرون زده و پيوسته تحت فشارنيروی درونی زمين بلند و بلند تر می شوند.کسانی می گفـته اند که: وقتی ما مرديم و در زمين گم و گـور شـديـم ديگـر درآوردن و زنـده نمودن ما غير ممکن است. آيه خطاب به آنها: "در آوردن کوهها پس از رفتن آنها در زمينيا بودن آنها در زمين" را استدلال آورده است.درست شدن کـوه از سـطـح زمـيـن {وجعل فيها رواسي من فوقها} سورة فصلت [10]"و در زمين از بالای آن (از سطح آن) کوهها درست کرد.به دو شکل از سطح زمين کوه درست می شود: ــ با بلند شدن سطح زمين:وقـتی مواد مذاب درون زمين راهی به بيرون پيدا نمی کند تا بشکل آتشفشان بيرون بزند، قـشر بالائی زمين را رفـته رفـته بلند می کند و کوه درست می شود.ـ با چين خوردن سطح زمين:بر اثر حرکت قـشـرهـای سطح زمين و برخورد آنها با هم و رفتن يکی زير ديگری، سطح زمين چين می خورد و چين ها رفـته رفـته به شکلی که در تصوير می بينيم از حالت افـقی به حالت عمودی در می آيند و کوه درست میشود.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

خسوف

 بقلم عبد الدائم الكحيل

 در طول تاريخ ، اين پديده همواره مورد توجه اقوام و ملت های مختلف بوده است. اغلب تمدنهای قديم ماه گرفتگي را پديده‌ایشوم مي ‌دانيستندو درباره آن اعتقادات خرافیداشتند. اين حقيت راحضرت محمد صلی الله عليه وسلم به طور ديگري بيان فرموده اند: (إن الشمس والقمر آيتان من آيات الله تعالى لا ينخسفان لموت أحد ولا لحياته، فإذا رأيتم ذلك فافزعوا إلى ذكر الله تعالى وإلى الصلاة) صحيح البخاريومسلم

چگونه ماه می گيرد؟

حركت ماه و زمين در مدارهاي خود ،پديده هايي زيبا و كم نظير را خلق میكند كه بيشك دليليبر عظمت و دقت آفرينش کون میباشد.

 همه یما ميدانيم كه ما  هنگام شب در سايه  زمين قرار می گيريم. در واقع سايه زميناز دو ساختمان مخروطيشكل درست شده است كه يكيدر داخل ديگريقرار دارد بخش خارجييا نيم سايه ایمنطقه ایاست كه زمين فقط قسمتياز پرتو هایخورشيد را مسدود می كند و مانع از رسيدن آنها به ماه ميشود دراين هنگام قرص  درخشان ماه تاريک می شود.ماه همچنان دور زمين می گردد و پس از مدتی از سايه آن خارج می شود، يعني ماه و خورشيد و زمين در يك راستا يا خط مستقيم قرار گيرند به طوري كه زمين بين ماه و خورشيد قرار داشته باشد. وقتي كه زمين در جريان حركت خود بين خورشيد و ماه قرار مي‌گيرد، مانع از رسيدن نور خورشيد به ماه مي‌شود. در اين هنگام ماه در تاريكي فرو مي‌رود. اين حالت را ماه‌گرفتگي يا خسوف مي‌گويند

 

(وكل في فلك يسبحون) هر يک در مداری خود شناورند. تمام ماه از داخل سايه ي زمين عبور مي كند. اين پديده به اين دليل رویمیدهد كه ماه مشخصا در بخش مخالف موقعيت خورشيد در آسمان، قراردارد. قرص نقره ای رنگ ودرخشان ماه تاريک می شود.

 

انواع خسوف :
خسوف کلی: زمانی که همه ماه روی سايه زمين وارد می شود ( تاريکترين قسمت از سايه آن ) خسوف کامل ناميده می شود .

خسوف  جزئی : زمانی که قسمتی از ماه روی سايه وارد می شود خسوف ناقص ناميده می شود .

 

ماه مي تواند رنگ هاي زيادي از قرمز تيره گرفته تا نارنجي و زرد ،بر سطح خود داشته باشد.

بر خلاف خورشيد گرفتگی رصد ماه گرفتگی تماما  بي خطر است ،و شما به هيچ دوربين محافظي نياز نداريد. : (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)[آل عمران: 191].

بقلم عبد الدائم الكحيل

www.55a.net

بعض المراجع:

أبحاث عن كسوف القمر على موقع وكالة ناسا الأمريكية للفضاء:

http://www.nasa.gov

مجموعة من المقالات حول كسوف القمر:

http://www.phys.uu.nl/~vgent/calendar/eclipsecycles.htm

http://www.perseus.gr/Astro-Eclipses.htm

http://www.space.com/070209_ns_lunar_eclipse.html

http://www.hermit.org/Eclipse/2007-03-03/

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

اعجاز قرآن کريم چشمه های دانش است

الدكتور منصور العبادي

قرآن معجزه پيامبر اسلام ودليل زنده حقانيت راه اوست. قرآن كريم تنها معجزه حاضر در عصر ماست كه گواه هميشه صادق اسلام و راهنماي انسانها است.

إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ [الجاثية : 2-5]

بدون شک در آسمانها وزمين دلائل ونشانه های فراوانی ( بروجود خدا) است برای مؤمنان که آنانرا سوی توحيد رهبری می کند،وهمچنين در آفرينش خودتان ( بدن زيبا وآراسته ودستگاههای داخلی پيچيده واسرار انگيز: رشته های ارتباطی سلسله اعصاب،رگها ومويرگها،مغز، سلولها،گردش خون خصال وصفات ويژه،وتنوع خلقت وفطرت ظاهری وباطنی هريک از افراد بشر) ونيز در آفرينش اين همه جنبندگان که خداوند در سراسر زمين پرکنده ميسازد ( از موجودات ذره بينی گرفته تا حيوانات غول پيکر،با ويژگيهای گوناگون وساختارهای جوراجور والوان واشکال رنگارنگ)نشانه های بزرگ ودلائل قوی است برای آنان که اهل يقين هستند. 

همچنين باراني كه خداوند متعال از آسمان نازل كرده و بواسطه آن زمين مرده را زنده مي سازد وهمچنين درمتوجه ساختن و گردانيدن بادها ازسويي به سويي ديگر دلايل و شواهد زيادي است كه صاحبان عقل و فهم را بدين حق معترف مي نمايد.

در قرآن كريم آيات بسياري است كه انسان را به تفكر در آفرينش آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و كوهها و درياها ونباتات و حيوانات و انسان دعوت مي كند و نظام -شگفت آوري را كه در هر يك از انواع  حكومت مي كند، گوشزد مي فرمايد .

براستي نيز دستگاه آفرينش و نظامي كه فعاليتهاي گوناگون جهان را به سوي هدفهاي آفرينش و  آرمانهاي هستي پيش مي راند بسيار شگفت آور و حيرت بخش است .

دانه گندم از آن لحظه كه در شكم خاك قرار مي گيرد و پس از آن شكفته شده ونوك سبزي بيرون مي دهد و نيز ريشه خودرا به دل خاك مي فرستد ، بوته اي داراي سنبل مي شود تا وقتي كه به سرمنزل مقصود برسد ، سازمان هايي بس بزرگ و پهناور بكار مي افتد كه عقل از مشاهده عظمت آن متحير مي شود .

نيروهاي اسرار آميزي كه در آن دانه به وديعه گذاشته شده و هچنين خورشيد وماه و زمين هركدام با حركتها و قواي نهفته خود ( با ايجاد فصول سال و روز شب وپديده هايي مانند ابر و باد وباران و…)در پيدايش يك بوته گندم بكار مي آيند تا اين پديده تازه را براي رساندن به آخرين مرحله رشد ونمو خود پرستاري نمايند .

مشاهده  اجزاء بهم پيوسته اين جهان پهناور و گردش عمومي حيرت انگيز آن و نظام هاي جزئي خيره كننده و مرتبط به هم كه در هر گوشه و كنار آن در جريان است و در نتيجه هريك از انواع پديده ها را  به سوي هدف خاص و مقصد ويژه خود با نهايت نظم و ترتيب هدايت مي نمايد ، براي هر انسان خردمندي روشن مي سازد كه جهان هستي و هر چه درآنست در وجود و بقاء خود از يك وجود و مقام فنا ناپذيري سرچشمه مي گيرد كه با قدرت بيكران و علم بي پايان خود جهان را آفريده است و هر يك از آفريده ها را در مهد پرورش قرار داده و با عنايت خاص خود به سوي مقصد كماليش سوق مي دهد .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

قرآن وپيدايش جهان

از هارون يحيى

اعجاز علمي قرآن به مطالب و اسرار علمیگفته می ‌شود كه در قرآن کريم ذکر شده و در عصر نزول قرآن براي انسانها ناشناخته بوده و پس از پيشرفت علوم در قرن هاي اخير اکتشاف شده است. هر چند تفسير علمي قرآن كريم سابقه‌اي هزار چهارصدساله دارد، ولي ادعاي اعجاز علمي قرآن در دو قرن اخير مطرح شده است. در اين دوره برخي از كشفيات علوم تجربي توسط دانشمندان بر آيات قران منطبق شده و صحت و اتقان اين كتاب الهي بيش از پيش به اثبات رسيده است. در قرآن كريم آيات بسياري است كه انسان را به تفكر در آفرينش آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و كوهها و درياها ونباتات و حيوانات و انسان دعوت مي كند و نظام شگفت آوري را كه در هر يك از انواع  حكومت مي كند، گوش زد مي فرمايد .{ ثمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ} [فصلت : 11] سپس ارادۀآفرينش آسمان کرد،در حالی که دود( گونه،وبه شکل سحابيها در گسترۀفضای بی انتهاء پراگنده) بود. به آسمان وزمين فرمود: چه بخواهيد وچه نخواهيد پديد آئيد گفتند: فرمانبردارانه پديد آمديم.

(درتصویر زير ستاره اي جديد را در حال شکل گيري از گاز و غبار, از بقاياي گازي که منشاء پيدايش کل جهان بوده است نشان می دهد.)

پيدايش جهان:

جهان در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراگنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات را منظومه شمسي مي نامند، وطريقه تکوين منظومه شمسی چنين است قطعات گاز و غباري كه گرداگرد خورشيد را هاله‌وار، فرا گرفته بود از هم پاشيد و هر پاره از آن به صورت گردابي درآمد. هر گرداب مسيري جداگانه داشت و در آن مسير به دور خورشيد مي‌گرديد. در گردابهاي نزديك به خورشيد گرما و در گردابهاي دوردست سرما حكم مي كرد. همانطور كه ميدانيم پيدايش كائنات براى انسان يك نادانسته بود وانسان مى خواست بداند كه اين پيدايش از كجا شروع شد.آيا به صورت يك نواخت بوده و همين گونه نيز ادامه دارد يا نه؟ چنان كه برخى اعتقاد داشته اند كه كائنات همين ساختار را داشته و بدون تغيير باقى مى ماند. خب نتيجه اينكه نظريه هاى مختلفى در اين رابطه وجود داشت و نظريه پردازيهاى زيادى مى شد. يكى از اين نظريه ها كه حدود چهل سال قبل ارائه شد انفجار بزرگ نام داشت كه توانست به خيلى از ابهامات پاسخ بدهد. اين نظريه، آغاز كائنات را از يك هسته اتم در فضا و زمان صفر مى داند زيرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بكنيد كه تمام كائنات در يك هسته اتم ياحتى كوچكتر از آن جاى داشت و در يك لحظه اين فضا و زمان آغاز مى شود يعنى اينكه يك انفجار بزرگ كه حاصل گرانش شديد ناشى از فشردگى بوده، شروع شد

حتی کودکان ونيز آنان که عامی هستند هم در مورد انفجار بزرگ کمابیش اطلاعاتی دارند. می دانیم تمامی جهان پس از انفجار بزرگ بوجود آمده و از آن زمان تا کنون همچنان در حال انبساط است.حقيقتاً نيز دستگاه آفرينش و نظامي كه فعاليتهاي گوناگون جهان را به سوي هدفهاي آفرينش و آرمانهاي هستي پيش مي راند بسيار شگفت آور و حيرت بخش است خداوند متعال می فرمايد:{ أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ} [الأنبياء : 30] آيا کافران نمی بينند که آسمانها وزمين بهم متصل بوده وسپس آنهارا از هم جدا ساخته ايم وهر چيز زنده ای را از آب آفريده ايم. آيا ايمان نمی آورند؟.

مرحله رتق وفتق:در مورد " رتق " و "قتق " كه دراينآيه مباركه به كار رفته در اصل به معني " پيوستگي و "جدايي" است. بعضي همان معني بالا را بر گزيده اند كه زمين و آسمان در آغاز خلقت ، به صورت توده واحد عظيمي از بخار وگاز سوزان كه بر اثر انفجارات دروني و حركت به دور خود تدريجاً تجزيه شده و كواكب وستارگان ،از جمله منظومه شمسي به وجود آمد ،بعضي ديگر ان را اشاره به يكنواخت بودن مواد جهان مي دانند كه چنان در آغاز درهم فرو رفته بود كه به صورت ماده واحدي خود نمايي مي كرد ، اما با گذشت زمان مواد از هم جدا شدند وتركيبات تازه اي آشكار گشت . در آيه فوق خدای بزرگبه انفجار اوليه ای که بااراده او باعث ايجاد اسمانها و زمين شد اشاره می فرمايد. چگونه در زمانی که هيچگونه دانشی بجز خرافات درمورد نحوه بوجود آمدن کائنات وجود نداشت ميتوان تصورنمود که بشری يکی از بزرگترين اکتشافات قرن بيستم رابرجهان آشکارسازد؟ نه هر گز 

اين آيه كلام يک انسان نبود که صفحه ای از قرآن عظيم را زينت داد.  قرآن بجز کلام آن دانایبی ابتدا و بی انتها نيست. در اين آيهدرباره آفرينش جهان و موجودات زنده اشاره شده است. جهان در آغاز به صورت گاز و دود بود. آغاز آفرينش موجودات زنده از آب است. گرچه درباره كيفيت پيدايش جهان ونحوه آن فرضيات مختلفي وجود دارد كه از حدود فرضيه تجاوز نمي كند ،ولي با توجه به مطالعاتي كه روي

كهكشانها ومنظومه هايي كه در حال پيدايش وشكل گيري هستند به عمل آمده ثابت است كه چنانکه دانستيم جهان در آغاز به شكل توده گازي ابر مانند فشرده اي بود كه بر اثر گردش به دور خود ،پارچه هایاز آن جدا شده وبه اطراف پراگنده گشته است واين پارچه ها تدريجاً سرد شده و به شكل مايع و در موارد زيادي به صورت جامد در آمده ، و تشكيل كرات مسكوني وغير مسكوني را داده است، واين انبساط جهان به قدرى شديد رخ داده است كه از اندازه كوچكتر از يك هسته اتم در يك لحظه به اندازه كره زمين بزرگ مى شده، يعنى انبساط و تورم بعد از بيگ بنگ شروع شده بود اما هنوز كهكشانها به وجودنيامده بودند. نور آغاز كائنات بود سپس بعداز نور، ماده ايجاد شد و شايد بعد از دو ميليارد سال از انفجار بزرگ كهكشانها شكل گرفتند و خورشيد ما يكى از ذرات كوچك آنهاست.مراقبت دانشمندان نجومیدر مورد " سحابيها" ، اين مسأله را كه در دنيا در آغاز به شكل توده گاز دود مانندي بوده،به عنوان يك نظريه قطعي معرفي مي كند ، اين چيزي است كه محافل عملي جهان ،آن را پذيرفته اند .

درنخستين آيه فوق خوانديم كه{كَانَتَا رَتْقاً...آسمانها درآغاز مانند دود بودند"  هماهنگي اين آيه با اكتشافات دانشمندان كه چندان از اكتشافات آنها وقتى نمي گذرد نشانه اي ازاعجازعلمي قرآن مي باشد كه پرده ازروي تفكيریكه درعصرنزول قران كاملاً ناشناخته بوده است برمی دارد .واين آيه مبارکه نيز سخن به هم پيوستگي جهان درآغاز امر وسپس جدا شدن اجزاي آن ازيكديگرمي گويد.پيدايش موجودات زنده اعم از گياهي وحيواني در نخستين بار از آب اوقيانوسها نيز، امروز يك نظريه معروف علمي است .

 

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان گازها و موجهای حاصله ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.

  

 

پند: آيا ايمان نمی آوريد؟

درخلقت کون از براي اهل ايمان آيه هاونشانه هايي است كه آنانرا به سوي توحيد رهبري مي نمايد و در آفرينش خودتان و اين همه جنبندگان كه در زمين پراگنده مي باشند علائم و آثاري است كه ارباب يقين را به يکتا پرستی حق مي رساند و در اختلافاتي كه شب  و روز پيدا مي كنند ودر نتيجه گاهي با هم برابر و گاهي از يكديگر درازتر و كوتاه تر و گرمتر و سردتر مي شوند.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

دکتر:عبد الرؤف مخلص 

پديدۀ وحدت هماهنگی, همانندی وهمگرايی در رفتار ها وروابط بخش های آفرينش, از اولين مؤلفه های تئروی" صنعت حيات" است. اين پديدۀ حياتی در تابلوهای بسياری متجلٌی است که بعضی از اين تصاوير مکشوف است وآن را هر کس با چشم عادی در حرکت ورفتار رستنی ها وحيوانات وطبيعت می تواند ببيند, وبرخی ديگر از اين تصاوير, با چشم عادی قابل مشاهده نيست, وبايد آن را دانشمندی يا کسی که به ابرازهای خاصٌ آن مجهزٌ است مورد مگالعه ومشاهده قرار دهد.در اين جاست که ما از دعوتگران مسلمان می خواهيم که اندکی صبر کرده با ما در گلگشتی به سرزمين علم همراه شوند, تا در سطور آفرينش حرف ها وواژهای" برنامه ريزی" را با خوانايی تمام مورد مطالعه قرار دهند.بی شک از بارز ترين آنچه که اين رفتار های همانند نشان دهندۀ آن است, پديده ای است که نظريه پرداز معروف دعوت اسلامی, که بعضی دانشمندان اسلام آن را "پديدۀ همبستگی" می دانند, وبه کار بردن تعبرات ديگری چون: " تبعيت" يا " تلازم" يا " انتساب" يا" محوريت" را نيز برای آن مجاز می داند.خلاصۀ آنچه که پديدۀ همبستگی در هستی به دست می دهد, اين است که : بعضی از بخش ها وپرزۀ های آفرينش در مدار بخش ها ومجموعه های ديگری می چرخند که از آها برگزيده تر ونيرومند ترند, به نحوی که اين بخش های نيرومند, مرکز ومحور آن بخش پيرامونی تابع خود به حساب می روند, يا به تعبيری ديگر کانون تجمعی هستند که مخلوقات ديگری پيرامون آنها جمع می شوند, واين کانون ها برای مجموعه ها وبخش های ضعيف چون پناه گاهی هستند که وابستگی آها به اين مرکز قوی آنها را از نابودی واضمحلال نجات می دهد.اين است همان قانون وسنتی که ساختمان هستی بزرگ در کل تا کوچکترين اجزای آن که اتم است بر مبنای آن استوار است, وما در اين جا اين دو مثال غير متناهی در بزرگی وکوچکی که براساس معيارهای ما, ونه لزوما در واقعيت امر , دو نمونه از بزرگترين وکوچکترين هیند, مورد بررسی قرار می دهيم. اگر در اين دو نمونه, يعنی هستی بزرگ در يک طرف, واتم در يک طرف ديگر, تعمق کنيم, در می يابيم که هر دو را يک نظم ونسق به هم پيوند می دهد,وبر هر دو يک نظام واحد حاکم است. اگر ما راستی ودرستی قانون همبستگی ووحدت اجزا وواحد های اين دو نمونه را مورد لحاظ قرار دهيم, تصور مخلوقات غير قابل احصای ديگری که در ميان دوطرف ايندو مقولۀ بزرگترين وکوچکترين قرار دارند وهيچ نيروی ديگری جز خدای بزرگ نمی تواند آنها را شمار کند, مخلوقاتی که از عين اين قانون واين سنت پيروی می کنند وبشر نيز يکی از آنهاست – بر ما آسان می شود.  

 

اما هستی در کل: برای همه معلوم است که , مدير رصد خانۀ کاليفرنيا در يک برنامۀ علمی تلويزيونی, آنچه را که او ويارانش از دانشمندان نجوم در بارۀ چگونگی ساختمان هستی کشف کرده اند, تشريح کرد, او در اين برنامه گفت: آنچه که ما با چشم مجرچ يا تلسکوپ های کوچک در فضای بيکران هستی به صورت ستارۀ ها وسيارات پراگندۀ ای می بينيم, وتصور می کنيم که همۀ آنچه در هستی وجود دارد همين هاست,در واقع امر بخش بسيار کوچکی از حقيقت هستی را به نمايش گذاشته اند, زيرا رصد خانه های بزرگ در دهۀسی از قرن بيستم نشان دادند که کائنات متشکل از آجر هايی است که بعضی روی بعضی ديگر قرار دارند, واين آجر ها در شش جهت با چنان تسلسلی که هرگزپايانی ندارد مکرر در مکرر چيده شده اند, وعظمت خلقت تا جايی است که مثلا يک کهکشان بزرگ ونيرومند را که کانون يا مرکز تجمع کهکشان ها وستاره های ديگر ضعيف تر وکوچک تر از آنند تشکيل می دهد.دانشمندان نجوم برای اين مجموعۀ بزرگترکه خود يک قالب آجر از آجرهايی بی نهايت بنای هستی را تشکيل می دهد, نام ( خوشۀ فلکی) را برگزيده اند, وبه هر ميزانی که اين ستارگان از مرکز دور ودور تر شوند, حجم وضخامت آنها کوچک وکوچکتر می شود تا جايی که به نوعی خلأ در فضا می رسيم, وباز به دنبال آن در اين ساختار کلٌی خوشه های نجومی همانند ديگری از تمام جهات ششگانه عرض اندام می کنند. يك دانشمند امريکايی اضافه می کند: در اوساط دهۀ هشتاد آن گاه که نيروی رصد خانه ها به مراتب مضاعف گرديد ما دوهزار وشش زوايای آن تهيه کرديم , از مشاهدۀ مجموعۀ اين تصاوير, اين حقيقت برای ما روشن گرديد که هر مجموعه از خوشه های نجمی به نوبۀ خود بر محور يک خوشۀ ديگر از آنها که از ديگران نيرومند تر است وبه عنوان مرگزی برای آنها به شمار می رود, گرد آمده اند, وتجمع خوشه ها در نزديک اين خوشۀ نيرومند مرکزی, نسبت به مسافت های دور تر بيشتر وپر حجم تر است , وهرچه از آن دور شويم , تراکم وضخامت خوشه ها هم کم وکمتر می شود.او اضافه می کند: ما اين پديده را " مجموعۀ خوشه ای هستی" نام نهاده ايم , و هنوز هم براين باوريم که اين مجموعه های خوشه ای بی نهايت, در واقع آجرهای بنای آسمان اند, تصاوير ما نشان دادند که اين آجر ها در همۀ جهات شش گانه هستی بر يک گونه, وبا بافتی همانند, وهندسۀ متناظر, نه پراگنده ومتفرق توزيع شده اند ... مشاهدات ما نشان می دهد که هنوز هم به صورت پيوسته, خدای متعال خوشه های بی شمار ديگری را در يک مقياس منوازن می آفريند, هستی در حال توسعۀ مستمر است دارای بار الکتريکی مثبت است, وکائنات در حال تمدد می باشد. 

 

عناصر متعدد .. وهمبستگی واحد:ام " اتم " در طرف ديگر, مخلوقی است به عين شيوه ونمونۀ فوق الذکر, ميکرو سکوپ های الکترونی قوی در اواخر دهۀ  هشتاد " اتم" را در معرض مشاهدۀ بشر گذاشتند, در حالی که بشر به ساختار اتم نوعاً آشنايی پيدا کرده بود, مشاهدات به صورت غير قابل انکاری نشان دادند که " اتم" متشکل است از يک هستۀ نيرومندی که دارای بار الکتريکی مثبت است, وبسيط ترين انواع آفرينش که عبارت از: گاز هايدروجن است وهستۀ آن مرکٌب از يک پروتون می باشد, دارای بار الکتريکی منفی است که الکترون نامنيده می شود وبر محور آن حرکت کرده وبه آن سخت وابسته است. پس اگر هستۀ اتم دارای دوپروتون باشد , اين بدان معنی است که ما در برابر عنصر ديگری قرار داريم که " هيليوم" ناميده می شود, وبه دور هستۀ آ« دو الکترون پشتيبان همديگر می چرخند, وخدای متعال تمام عناصر را از  گاز ها وفلزات ومعادن تا ديگر پديده ها با همين شيوه وطبق عين نظام آفريده است, الکترون ها در تساوی تمام باعدد پروتون ها بر محور هسته می چرخند,  وآنچه که در هسته اتم هر عنصری از اين مخلوقات قرار دارد " عدداتمی" ناميده می شود. علمای فيزک عدد اتمی همۀ عناصر را شناسايی نموده وآن را در ترتيب تصاعدی خود طبق جدولی که آن را " جدول دوره ای عناصر" ناميده اند مرتب کرده اند,مثلاً عدد اتمی کاربون (6) واز اوکسيجن (8) والمونيم(13) وکالسيوم(20) وسيماب جيوه (80) است .. وهمين طور عدد اتمی ديگر  عناصر .... اينها اطلاعاتی است که هم اکنون شاگردان بخش های علمی در مدارس ثانوی آنها ذا حتی با تفصيل بيشتر می دانند. 

 

رفتارهای بشری همانند حرکت اتم است:تصوير آجرهای کهکشانی سازندۀ هستی که در فوق بدانها پر داختيم , به وضوح نشان می دهند که " همبستگی" در ساختار هستی, يک حقيقت حياتی ريشه دار وجوهری است, واز اين جهت ممکن است عين اين قاعده را بر روابط بشری وانتظار تبعيت وپيروی بعضی از بشر برای بعضی ديگر از آنان که قوی تر ونيرومند تر از ديگران هستند, تعميم داد. انسان های نيرومندحکم کانونها ومحورهايی را دارند که انسان های ضعيف تر از خود را می چرخانند,واين حقيقتی است که تاريخ جامعۀ انسانی آن را به روشنی تمام نشان داده وعصر کنونی ای که در آن زندگی می کنيم, نيز مؤيد آن است. از اين رو بر دعوتگر مسلمان واجب است تا در جامعه جايگاه محوری ای را احراز نمايد, تا ولاء وهمبستگی ديگران را به مدار خود بکشاند. اين نتيجه گيری برای ما در تفهيم تئوری" صنعت حيات" بسيار مهم است, بنا بر اين بايد بر رویآن محکم دست گذاشت تا آن را به معنای ديگری که بعداً به نتيجه گيری آنها خواهيم پرداخت, پيوست کنيم.اما در همان حالی که ما می رويم تا معنای ديگر پيوسته با اين معنی را کشف کنيم , بی مناسبت نخواهد بود, اگر در برابر معنای فرعی ديگری که در پديدۀ همبستگی ميان مخلوقات نهفته است, درنگی کوتاه داشته باشيم.  

 

معنی اوٌل:همبستگی در طبقه بندی های مختلف جامعۀ بشری پديده ای است که تکرار می شود, زيرا نيروهايی که برای ديگران موقعيت محوری دارند, خود به نوبۀ خويش باز در مدار کانون های مرکزی نيرومندتری سير می کنند وبه مراکز قرتمند تر از خود وابسته اند, واين حقيقت روشن می سازد که ( خوشۀ نجومی) با شماری از ياران خود به خوشۀ نيرومند تری ئابسته است که خود کانونی زنجيره ای از خوشه های ديگر می باشد. واين همان اساس پديدۀ ( رهبری) در زندگی بشری است, شکی نيست که مردم نياز به نيروهايی دارند که به اين همبستگی قوام بخشيده واز دفع نيروها وبا ظلم وفساد جلوگيری نمايند, پس ظلم ومنافی با سنت وقانونمندی هستی است. 

 

معنی دوم: از دياد پروتون های هسته های اتم, به همان تعداد الکترون های بيشتری را به سوی خود جلب می کند – چنان که گفتيم – وليکن آنچه را که نا گفته باقی گذاشتيم اين است که: اين الکترون ها دارای سطوح وطبقات محدودی هستند که در همان سطوح وطبقات می چرخند, اگر اين الکترون ها از نظر تعداد بيشتر باشند, با کوچکترين سببی از مدار خود می گريزند,  همچنين است کار در زندگی بشری, اگر تعداد پيروان در کانون اجتماعی بزرگ بسيار باشد, مسئله ريزش نيروها بيشتر است, زيرا عنصری که ايشان را به دور خود گرد آورده است, نمی تواند برای هر يک مدار های بر نامه ريزی شدۀ دقيقی به دست دهد که گرايش ها وآرمانهای آنان را اشباع کند, پس در اين جاست که ميان قاعده ومحور نوعی گست به وجود می آيد که نهايتاً ممکن است به فرار وگريز نيروها بينجامد وچه بسا که اين امر عنصر محوری را به نوعی سر خورده سازد که اين سر خوردگی به افت توانايی های وی در رهبری بينجامد, زيرا پروتونهاس اتم نيز در حالات فشار وتنگنا همراه با خروج الکترون از مدار هستۀ مرکزی می گريزند,  واين امر به دعوتگران مسلمان می آموزد که بايد تجمع آنها متوازن وبه هنجار باشد.می توانيم به اين پديده از زاويۀ ديگری نگريسته وبگويم عنصر محوری اگر از نظر نيروی علمی وتوانمندی های ذاتی قوی وآماده باشد, ودر مرحلۀ اولی پيروان بيشتری داشته باشد, آنان پيرامون وی حلقه خواهند زد, در صورتی که لذت ارتباط وهمبستگی در اوج خود باشد, سپس ممکن است در ميانۀ راه با افکار متعالی واستنباط ها وتحليل های پيشرفتۀ او که از سطح ايشان بالاتر است, هماهنگی نشان داده نتوانسته واو را درک نکنند ودر نتيجه از مدار بگريزند, واين امری است که بر دعوتگران الزام می کند تا در حرکت خود سير ميانه را رعايت کرده, حساب ضعفا را نيز داشته باشند, وهميشه از موضع اقوی واولی به قضايا نگاه نکنند. ممکن است گاهی يک مسلمان زمينه های نبوغ را تا بخواهيم داشته باشد, ليکن نتوانند برای نبوغ خود بازاريابی نموده وکسی را بيابد که او را درک کرده بتواند. 

 

معنی سوم:تعداد الکترون های پيرو, مناسب با نيروی هستۀ اتم وتعداد پروتون ها در آن است , همچنين دعوتگر که صنعتگر زندگی است ... می تواند شماری از مردم را جذب کند که با مقدار علم ونيروهای ذاتی وی متناسب باشد, وهرچند که او از نظر روحی , وتوشه های ديگر وملکات ذاتی قوی تر باشد, مردم هم پيرامون او بيشتر حلقه خواهند زد.  

 

معنی چهارم:يک اتم از يک عنصر, اتم ديگر در عنصری ديگر متٌحد می شود, از اتٌحاد اين دو عنصر جزء جديدی به وجود می آيد که دارای خواص جديدی است, واين موجودات مرکٌب فراوان اند, ومدار بهره گيری در اغذيه وادويه نيز در همين جا است, حتی کيميای عضوی, سلسله های متعدد از مرکبات جديد به اضافۀ اتم هايدروجن يا کربن را با ترکيب اصلی خود ايجاد می کند, با هر اتمی که اضافه می شود, خواصٌ آن نيز متجدد ومتکثٌر می گردد. حال خوب دقت کنيد: اين پديده اساس وقانون " پيمان" و" تعهد" در زندگی بشری وحيوانی است, اگر شما بتوانيد با کسانی که با شما نقاط اشتراکی دارند, هم پيمان شويد, يقيناً می توانيد, در برنامه های دعوت نيز نيروهای بيشتری را به ياری بگريد. 

 

همبستگی واطاعت هر دو: در انواع مخلوقاتی که شکاف وسيع ميان هستی بی نهايت واتم کوچک ترين را پر می کنند,شواهد بی شماری که هرگز به مقياس بشری تحت ششمار نمی آيند, بر اين حقيقت تأکيد دارند که پديدۀ( همبستگی) و( پيروی) در نهاد هستی قانونمند است. مثلاً خورشيد ما يکی از اين مخلوقات است, ملاحظه می کنيم که زمين ما , کرۀ مريخ, زحل وبقيۀ سيارگان بدان مرتبط واز آن پيروی می کنند , ما در فضای بيکران هستی ميليون ها وميلياردها خورشيد از اين دست داريم که دارای پيروان ووابستگانی هستند سپس در مقياس پايين تر به همين زمين خود که بنگريم, ملاحظه می کنيم که زمين برای خود قمری دارد که از آن پيروی می کند,  وبعضی از کواکب دارای اقمار متعددی می باشد. وافواج پرندگان در مسير هجرت خود از مناطق زيستی به مناطق زيستی بهتر از آن از يک رهبر پيروی می کنند..... وزندگی نظام مند در کندوهای زنبور عسل وآشيانۀ موران در پيروی از اين قانون مشهور ومفروف اند. وهر روز علم با دوربين های حساس خود به دنبال کشف تازه های ديگراز دنيای عجيب وغريب آنان است. تازه هايی که سخت اعجاب آور وگاه بسيار تکان دهنده می باشند,اينها همه مثالهايی برای قانون" محوريت" است که در واقع ناموس هستی است. ما فقط در اين ميدان مثالهايی زده, ودر اين رابطه بابی را گشوديم, شما خود در فهم اسرار خلق, راهی اين ميدان شده, وافق های بيشتری را بگشائيد.

ماهنامه امت شماره  پنجم 2000م

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: قرآن مجید

در سالهاي نخستين كه اين حقير نگارنده سطور ، تحصيل طب را در تهران آغاز كرده بودم ، در برخورد با استاد بزرگ پاتولوژي ايران ، جناب آقاي “ دكتر كمال الدين آرمين ”(1) همواره اين سؤال در ذهنم نقش مي بست كه چه نيروي عظيم و خارق العاده اي وجود دارد كه سبب مي شود اين مرد در اوج كهولت مقتدرانه بركرسي تحقيق و پژوهش و تدريس همچنان تكيه بزند و در آستانه هشتمين دهه عمر خود اينچنين شاداب و دل زنده باقي بماند !
تا اين كه روزي سر كلاس درس استاد اين راز بر ما دانشجويان آشكار شد . بدين سان كه ، استاد هنگامي كه مشغول تدريس اسلايدهاي پيچيده و متنوع علمي مربوط به تشخيص هاي پاتولوژي بود ، ناگهان به اسلايدي رسيد كه به كلي با همه چيزهايي كه در دانشكده پزشكي ديده بوديم فرق داشت !؟!
بر روي آن اسلايد تنها يك بيت از حافظ شيراز نگاشته شده بود كه :
تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست راهرو گر صد هنر دارد “ توكل ” بايدش آن گاه استاد مدتي درباره توكل سخن گفت و به ما آموخت كه والاترين و بالاترين قدرت پزشك براي تشخيص و درمان بيماريها تنها توكل به باريتعالي است و ديگر هيچ .
ايمان متعالي و توكل بدون قيد و شرط را يكبار ديگر من در ملاقات با پير تاريخ ايران و پدر تاريخ كرمان ، استاد باستاني پاريزي ديدم . مرد جاودانه اي كه هنوز حتي در دوران كهولت ، استوار و با عظمتي شگرف و ستودني و بي آلايشي و بي ريايي بي نهايت خود ، . زندگيش را وقف ايران عزيز نموده است . مشاهده بزرگاني چون آرمين ، باستاني پاريزي و .. و توجه به اين نكته ظريف كه بسياري از مراجع تقليد بزرگ و مشايخ صوفيه كه ايمان و ذكر خدا در جزء جزء زندگيشان جاريست ، عمرهاي طولاني و پر بركت مي كنند. آشكار كننده اين مطلب است كه ميان “ ذكر خدا ” و فزوني طول عمر رابطه تنگاتنگي وجود دارد .
توجيه علمي اين موضوع نيز با توجه به فوايد پزشكي مختلف نماز ، كه ما در اين مجموعه مقالات تنها به فرازهاي كوچكي از آن اشاره كرده ايم ، روشن مي شود . در اين مورد حتي برخي از نويسندگان علت علمي طولاني شدن بي سابقه عمر حضرت صاحب الزمان (عج ) را براي قرنها ، تسلط همه جانبه و كامل ايشان بر مسايل جسمي و رواني بشر ، به حسابمي آورند .
و حضرت قائم (عج ) همان بزرگ مردي است كه والاترين حد نماز را به جاي مي آورد ، نمازي كه پيوسته سزاوار ستايش و سلام ابدي است :
“ السلام عليك حين تقوم ، السلام عليك حين تقعد ، السلام عليك حين تقراء ، السلام عليك حين تصلي ، السلام عليك حين تقنت ، السلام عليك حين تركع و تسجد ، السلام عليك حين تحلل و تكبر السلام عليك حين تحمدو تستغفر ، السلام عليك حين تصبح و تمسي ، السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ” (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. دكتر كمال الدين آرمين ، فرزند حضرت آيت ا.. صدر آرمين مي باشد ، كه از اولين گروه پاتولوزيست ها ( آسيب شناسان ) ايران به حساب مي آيند . ايشان دو سال پيش دارفاني را وداع گفتند .
2. مفاتيح الجنان ـ زيارت آل ياسين

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز


امام صادق (ع) :
شيطان ، به وسيله وسواس نمي تواند بر ضرر بنده خدا كاري بكند مگر آن كه بنده از ياد خدا اعراض كرده باشد .(1)

“ وسواس ( Obsession) از قديمي ترين اختلالات شناخته شده رواني است كه بين مردم از شيوع نسبتا بالائي ( حدود دو درصد جامعه ) برخوردار است (2) وسواس را امروزه در دو عنوان كلي “ وسواس فكري ” ( مانند احتياط يا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعي بدن ، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزي و مرگ و .. ) و “ وسواس عملي ” ( مانند شست و شوي دست ، استحمام ، آرايش مفرط ، امتحان درها و قفلها ، مرتب و منظم كردن ، احتكار و جمع آوري و .. ) طبقه بندي مي كنند .(3) موضوع سخن امروز ما “ وسواس فكري است ” كه مي
تواند مشكلات متعدد و مسايل آزار دهندة بسياري را براي شخص مبتلا و اطرافيانش به همراه داشته باشد . در اين حالت شخص مبتلا ممكن است تصاويري ذهني به شكل صحنه هاي وحشتناك و ناراحت كننده بسياري داشته باشد كه هر چه بيمار سعي در مقاومت در مقابل آنها دارد ، نمي تواند از آنها خلاص شود اين وسوسه فكري از موضوعات بسيار كلي مانند سؤال ذهني درباره اينكه : چه كسي خدا را آفريده ؟ هدف از زندگي چيست
؟ و .. گرفته تا افكار گناه آلوده جنسي و ترسهاي مرضي و .. متفاوت است و تقريبا همه اين افكار بيمار را در وضعيت وحشتناكي قرار مي دهند .
اما درست برخلاف آنچه كه در مورد شخصيتهايي مثل “ جان باني يان ” ( خطيب و مؤلف انگليسي در قرن هفدهم ) كه به شدت از افكار وسواسي در ارتباط با خدا و مذهب رنج مي برد . به نظر مي رسد ، مذهب و شكوهمندترين جلوه آن يعني “ نماز ” مي توانند در زدودن وسواس فكري نقش بسيار مهمي بازي كنند .
گواه اين موضوع نيز يادآوري اين مساله است كه در منابع اسلامي وسواس پديده شناخته شده ايست و به آن به عنوان “ وسوسه اي از سوي شيطان ” اشاره مي شود . به عنوان مثال در كتاب اصول كافي ( باب عقل و جهل ) آمده است : “ در نزد امام صادق (ع) شخصي را به عقل و درايت نام بردند و گفتند او وسواس دارد ، حضرت فرمود : چگونه عاقل است كه شيطان را اطاعت مي
كند ؟ ” در اين مورد حتي منابع اسلامي از قول معصومين (ع) روشهاي متعددي را براي پيشگيري و درمان وسواس پيشنهاد كرده اند ، كه از آن جمله بهره از ادعيه و اذكار خاصي از جمله ( لا اله الا ا… ) و ( لا حول و لا قوه الا باا … ) مي باشد كه در حقيقت ما حصل همه آن روشها را مي توان در “ ذكر خدا ” خلاصه كرد .
در منابع علمي جديد ، براي متوقف كردن افكار وسواسي ، علاوه بر درمانهاي دارويي و حتي قبل از آن درمانها ، از روشهاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش “ توقيف فكر ” نام داد و بدين ترتيب است كه از بيمار خواسته مي شود كه به طور عمد افكار وسواسي خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان درمانگر با صداي بلند و بيزار كننده ، فرياد مي زند : ايست !؟! به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر وسواسي را متوقف مي كند .(4)
با اين وصف برخي از اذكار و توجهات حين نماز نه تنها به اين قبيل روشها قابل مقايسه است ، بلكه بسيار موثرتر به نظر مي رسد . استفاده زبان و ذهن از ذكر “ غير المغضوب عليهم و الضالين ” كه جدائي راه مؤمن را از ابليس و شيطان نشان مي دهد دست كم ده بار ، طي نمازهاي يوميه و فيض بردن از سوره مباركه “ ناس ” بعد از حمد ، بخصوص توجه آيات شريفه “ من شر وسواس الخناس ” “ الذي يوسوس في الصدور الناس ” به عنوان عواملي قدرتمند در توقف افكار وسواسي مطرحند .
همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم (ع) كه پزشكان حقيقي بشرند ، براي دوري از وسواس “ ذكر خدا ” را پيشنهاد كرده اند و اين فرمان الهي است كه “ براي ذكر من نماز را به پا داريد ” ( اقم الصلوه لذكري ).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. بحار الانوار . جلد 69 ، صفحه 124 ، حديث 2
2. ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك ـ جلد 2 ـ ص 519
3. همان منبع ص 524
4. روانپزشكي لينفوردريس ـ ص 302

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

امام صادق (ع) :
اي انسان ، تو طبيب خويشتن هستي هم دردها براي تو بيان شده است و هم به دواي آن دردها راهنمايي شده اي (1)

“ اعتياد بلاي سياه و خانمان سوز بشري در عصر بيگانگي از خود است . دامنه ابتلاء به اعتياد از وابستگي به مشروبات مرگبار الكلي در كشورهاي غربي ( الكليسم ) گرفته تا اعتياد به مواد افيوني كه بدبختانه هنوز گريبانگير جامعه مسلمانان است گسترده است .
گويي ، انسان امروزي براي گم كردن خود و فرار از اضطرابها و افسردگيهاي خويش راهي جز وابستگي به صدها نوع ماده ، روانگردان پيدا نكرده است . حال آن كه اگر به مجموع تعداد معتادان به الكل و مواد مخدر در سراسر جهان ، شمار كساني كه به لهو و لعب هاي ديگر از جمله قمار و انحرافات جنسي و ..
اعتياد دارند را اضافه كنيم ، به آمار تكان دهنده و وحشتناكي خواهيم رسيد كه خبر از افول دردناك ستاره انسانيت مي دهد .
با اين كه فجايع ناشي از اعتياد از جنبه هايي مختلف فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و .. قابل بررسي است . اما تنها در بعد پزشكي قضيه مي توان به اين نكته اشاره كرد كه هر سال بخش عظيمي از توان پزشكي و روانپزشكي كشورها ، مصروف درمان عوارض جسمي و رواني متعدد معتادان و تاثيرات شومي كه خواه ناخواه بر اعضاي خانواده شخص معتاد وارد
ميشود ، مي گردد .
هر چند علتهاي مختلفي در ابتلاي به اعتياد مطرح شده است ، اما بيشتر تخدير روان و تجربه تغيير حالات رواني ناشي از سرخوشي و نشئه است كه سبب گرايش به اعتياد مي شود و به اين ترتيب ، شخص معتاد از خود مي گريزد و دچار خود فراموشي مي شود و اين درست برعكس جريان مقتدر خودشناسي و معرفت النفس موجود در تعاليم نماز است .
نمازگزاران با تكرار دايم آيات هفتگانه سوره حمد ( سبع المثاني ) كه “ چون حلقه هاي به هم متصل ، هر كدام راهگشاي بعدي مي باشد ” پيوسته سرنوشت خود را مرور مي كنند و در مسير خودشناسي و خود باوري گام بر مي دارند و با اعتقاد به “ إياك نعبد و إياك نستعين ” از هيچ چيز جز خدا براي التيام دردهاي خويش ياري نمي جويند .
و اين گونه است كه نماز حقيقي تيشه بر ريشه اعتياد مي زند .
به قول انديشمند شهيد و استاد بزرگ مطهري (ره ) :

“ راز اين كه اكثر جاني هاي دنيا معتاد به يك سلسله سرگرميهاي خيلي شديد از قبيل مصرف ترياك و هروئين و مشروبات الكلي و قمار هستند ، اين است كه مي خواهند از خودشان فرار كنند. مثل اين كه درونشان پر از مار و پر از عقرب است و دايم او را مي گزند و اين اعتياد ها مانند مرفيني است كه به انساني كه از شدت درد مي نالد تزريق مي كنند ، تا درد را احساس نكند ، اين بدبختي بزرگي است كه انسان نتواند خودش را آنچنان بسازد تا بتواند با خودش خلوت كند .
بر عكس بيشتر اهل صلاح و تقوي و اخلاق ( نمازگزاران ) و آنهايي كه نداي وجدانشان را هميشه مي شنوند ، معتاد به اينها نيستند و از هر چه كه آنها را از خودشان منصرف مي كند فرارمي كنند ، دلشان مي خواهد ، خودشان باشند و در خودشان فكر كنند . چون عالم درونشان از عالم بيرونشان واقع “ سالم تر است ” (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. تحف العقول ، صفحه 224
2. فلسفه اخلاق ـ استاد شهيد مطهري ـ صفحه 38

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

در مقاله گذشته از تاثير نماز بر وسواس فكري سخن گفتيم و اينكه به نكته اي پيرامون وسواس عملي مي پردازيم كه نمونه هاي آشناي زيادي از آن را مي توان در جامعه اطراف پيدا كرد . از جمله اين نمونه ها مي توان به افرادي اشاره كرد كه گرايش به انجام مكرر فعاليتهايي معين مثل شستشو و نظافت دارند و حتي پس از بارها شستشو و آب كشيدن همچنان نسبت به پاك شدن شي مورد نظافت شك دارند !
يا كساني كه هيچوقت از موثر بودن استحمام يا صحت غسلهايشان مطمئن نيستند ، و يا خانمهايي كه به شكل مبالغه آميز آرايش مي كنند يا لباسي را بارها مي پوشند و در مي آورند . اما سرانجام باز هم نسبت به زيبا شدن خود شك دارند ! يا افرادي كه ميل نامعقول و اجباري نسبت به شمارش يا جمع آوري اشياء يا مرتب و منظم بودن افراطي و غير متتظره دارند يا كساني كه در مورد اين كه آيا فلان كار را انجام داده اند ( مثلا كليد برق را خاموش كرده اند ؟ يا شير آب و گاز را بسته اند ؟ ) دائما دو دل هستند و..
با اين كه نقل سرگذشت هاي بامزه اين قبيل افراد نمونه هاي برجسته اي از ادبيات طنز دنيا را به خود اختصاص مي دهد و يا حتي عده اي از شخصيتهاي علمي جهان را مبتلا به اين بيماري دانسته اند اما روشن است كه زندگي اين قبيل افراد براي خود و اطرافيانشان گاهي تا چه حد غير قابل تحمل و ناراحت كننده مي شود. بدين ترتيب لزوم توجه خاص به منظور رفع اين عارضه و مقابله با آن از مباحث ويژه روانشناسي و روانپزشكي امروز به شمار مي آيد .
بخصوص كه وسواس ( فكري و عملي ) در ارتباط نزديك با بيماريهاي ديگر رواني نيز مي باشد . بعنوان مثال : معلوم شده است كه يك پنجم از موارد حالتهاي وسواسي نشانه هاي افسردگي و يك هشتم نشانه هاي اضطرابي دارند .(1)
عليرغم اين كه اسلام ، آيين نظم و ترتيب و مسلك پاكيزگي و طهارت است ، اما آنجا كه كار به افراط و مبالغه مي كشد و پديده اي از “ عدل ” دور مي گردد ، اسلام (بخصوص تشيع) آن پديده را مذموم تلقي مي نمايد و براي نزديك نمودن آن به تعادل راه حل عملي پيشنهاد مي كند . از جمله اين افراط ها “ وسواس ” است .(2) كه گفتيم به عنوان وسوسه اي از سوي شيطان در تعاليم اسلامي نام برده مي شود و بخش قابل توجهي از تعاليم اسلامي و بخصوص نمود برجسته آن يعني “ نماز ” به زدودن و سواس از زندگي انسانها اختصاص دارد.
چنانچه مروري بر آداب طهارت در رساله هاي فقهي علماء شيعه داشته باشيم ، متوجه مي شويم ، كه بسياري از دستورات توجه به شك هاي وسواس آميز در مورد طهارت جسم يا لباس را باطل اعلم كرده اند ، مثلا اگر شخصي شك كند كه وضويش باطل شده يا نشده است ، بايد بنا را بر باطل نشدن آن بگذارد ، يا آن كه اگر شك كند لباسش نجس يا پاك است بنا را بر پاك
بودن لباس مي گذارد .
اين دستورات در آداب نماز نيز به همين گونه است ، بعنوان مثال از جمله شكياتي كه هرگز نبايد بدان اعتنا نمود ، شك كثير الشك ( كسي كه زياد شك مي كند ) است . يا اين كه در بسياري از ساير شكيات نماز ( مثلا شك بين 3 و 4 ركعت ) بايد براي پرهيز از وسواس بنا را به يك طرف شك گذاشت و بدان عمل نمود .
بدين ترتيب آموزشهاي نماز ، بسي قدرتمندتر از روشهاي معمول در علم غرب ( مثل روش حساسيت زدايي تدريجي ) در زدودن وسواس مطرحند ، چرا كه انسان نمازگزاري كه در شبانه روز بارها به تعاليم ضد وسواس توأم با نماز گردن مي نهد ، در زندگي روزمره خود ، قطعا دور از وسواس خواهد زيست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.روانپزشكي ليتفورد ـ ريس ( ترجمه زير نظر عظيم وهابزاده ) صفحه 297
2. در حاشيه شايد جالب باشد به ياد آوريم بسياري از خوارج ملعون نهروان دچار وسواسهاي فكري و عملي شديد در مسائل اسلامي بوده اند.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

سكته قلبي ” شايعترين علت مرگ و مير در ايالات متحده آمريكا و ساير ممالك سنعتي است .(1) اين شيوع بالا در كشور ما نيز صدق مي كند . بعلاوه سكته مغزي كه به عللي تقريبا مشابه سكته قلبي ايجاد مي شود نيز عامل مهمي در مرگ و بروز ضايعات متعدد رواني و جسمي ، در ممالك مختلف به حساب مي آيد .
هر چند كه عوامل متعدد و گوناگوني ، بعنوان علل ايجاد كننده “ سكته ” شناسايي شده اند ، اما در اين ميان تاثير روان بر ايجاد هر كدام از آن علل ، منجر به اين شده است كه امروز سكته ها را
بعنوان قسمتي از اختلالات رواني تني ( بيماريهايي كه بر اثر تاثير روان بر جسم ايجاد مي شوند ) بشناسيم .
مطالعات “ فلاندر زانبار ” در سال 1936 و مطالعات تكميلي پزشكان ديگر در سالهاي بعد تا كنون ، اين فرضيه را مسلم كرده است ، كه بين تيپ شخصيت افراد و بروز سكته قلبي و مغزي در آنها رابطه تنگاتنگي وجود دارد ، بعلاوه اين نكته نيز امروزه از مسلمات است كه استرس هاي مداوم و طولاني با ايجاد شرايط خاص ، در رگهاي خون دهنده به قلب و مغز ، زمينه را براي بروز سكته در اين اعضاء مساعد مي سازد .
در اين باره ، بسياري از مؤلفين گزارش داده اند كه در موارد بسيار زيادي ، فشارهاي شديد حرفه اي ، نگراني خانوادگي يا مالي ، افسردگي و خستگي مقدم بر بروز سكته هاي قلبي وجود داشته است . اين مولفين نشان داده اند كه سطح كلسترول ( چربي حيواني ) در خون افرادي كه تحت فشار فكري هستند بالا مي رود و احتمال بروز لخته هاي منجر به سكته در رگهاي قلب بيشتر مي شود . متخصصين ديگر نيز يكي از مهمترين عوامل منجر به سكته مغزي را ، تنش هاي هيجاني كه در پاسخ به گرفتاريها ، كشمكش هاي رواني و استرس ها ، بوجود مي آيد ، ذكر نموده اند .(2) بر اين اساس حتي براي درمان مبتلايان به سكته كه جان سالم بدر مي برند . علاوه بر درمانهاي طبي مختلف ، استفاده از داروهاي روانپزشكي و حتي روان درماني و رفتار درماني نيز . توصيه مي شود .(3) با اين اوصاف ، توجه به اين نكته مهم است كه هر عاملي كه سبب تخفيف استرس ها وايجاد امنيت رواني در شخص گردد و هر عاملي كه بتواند در برقرار كردن شخصيت متعادل در افراد موثر واقع شود ، خواهد توانست تاثير چشمگيري بر كاهش ميزان سكته هاي قلبي و مغزي بگذارد .
ما در شماره هاي مختلف اين مجموعه نوشتار ، از احساس امنيت رواني ، كه بر اثر نماز براي انسان حاصل مي گردد و نقش حفاظتي كه نماز در مقابل اضطراب ها و استرس هاي حاد و مزمن زندگي ايفا مي كند ، سخن گفته ايم و خواهيم گفت . بعلاوه طي شماره هاي آينده راجع به تاثير نماز بر اختلالات شخصيت و نحوه اي كه نماز از آن طريق شخصيتي باثبات و متعادل ايجاد مي كند ، به بحث مختصري خواهيم پرداخت .
با عنايت به مجموعه مباحث مذكور و با توجه به اين كه دانستيم در بروز سكته هاي قلبي و مغزي ، علاوه بر اين كه تيپ شخصيت افراد ، نقش مهم دارد ، استرس هاي حاد و مزمن زندگي نيز ايفاي نقش موثر مي كنند ، مي توانيم به اين نكته درخشان دست يابيم كه “ نماز ” با ايجاد ثبات در شخصيت و ايمني بخشي در مقابل استرس ها ، ريسك ابتلا به سكته هاي مغزي و قلبي را به شدت كاهش مي دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ترجمه مباني طب سيسيل ـ بيماريهاي قلب و عروق
2. روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، ترجمه زير نظر دكتر عظيم وهابزاده . صفحه 173
3. ترجمه سيناپس روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ـ جلد 3 صفحه 203
+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

در اصطلاح لغوي مردم كرمان ( بويژه در گويش سيرجاني ) ، از بيماري گواتر تيروئيد با عنوان “ غمباد ” ‌( غم + باد ) نام برده مي شود . چرا كه تجربه به آنها نشان داده است اين بيماري كه تظاهر عمده آن به صورت بزرگي منتشر غده تيروييد است بيشتر در اشخاصي بروز مي كند كه در معرض غم و غصه و ناراحتي بيشتري در طول زندگي خود بوده اند !
اين باور قديمي كرمانيان ، توسط منابع علمي جديد نيز تا حدودي تأييد مي شود . چرا كه “ طي ساليان دراز ، پزشكان بروز پركاري تيروييد را متعاقب ناراحتيهاي هيجاني ، استرس و شوك هاي مختلف ، گزارش كرده اند . استرس هاي هيجاني متفاوتي ممكن است با بروز پركاري تيروييد ، عمراه باشد . مثلا داغديدگي ، گرفتاريها و بحرانهاي زناشويي ، نگراني هاي خانوادگي و مال ، تصادف و غيره ” (1)
هر چند كه عوامل مختلفي ، بصورت پديده هاي زنجيره اي و پي در پي ، در تيروييد ، بيماري ايجاد مي كنند . ولي شواهد قوي نشان ميدهد كه استرس هاي رواني ـ اجتماعي و گرفتاريهاي هيجاني مي تواند اثر آشكار ساز در شروع بيماري داشته باشد .
بنابراين هر عاملي كه سبب تخفيف و كاهش استرس ها شود ، مي تواند بعنوان پيشگيري كننده از برخي بيماريهاي غده تيروييد مطرح گردد .
تلقين هاي اميد بخش و زندگي ساز توأم با نماز (2)‑ كه در صورت حضور قلب و توجه به مفاهيم نماز تجلي مي كنند ، به نمازگزار حس همه جانبه امنيت رواني را هديه مي دهد كه در شماره گذشته به اختصار پيرامون ، آن سخن گفته ايم . در اينجا نيز بد نيست اشاره كنيم ، در پاييز 1994 يك پزشك محقق آمريكايي به نام “ ارنست ـ لي ـ رسي ” پس از سالها تحقيق به پيشنهاد مقوله اي به نام “ پزشكي انساني ” پرداخته است كه در آن “ احساس ” بعنوان پل ارتباطي ميان “ جسم و روح ” معرفي شده است .
بدين معنا كه اين محقق آمريكايي و همكارانش به اثبات رسانده اند كه روان از طريق تصورات و احساسات انسان بر ريو “ ژن ها ” تاثير مي گذارد و انقلاب نوين كه متحول كننده عرصه علم خواهد بود ، ورود احساس و روان در دنياي پزشكي است .(3) بدين ترتيب روح و روان قدرتمند نمازگزار ميتواند پيشگيري كننده و حتي درمانگر بسياري از بيماريهاي جسمي ( از جمله بيماريهاي تيروييد ) باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.روانپزشكي لينفورد ـ ريس ( ويراستار : دكتر عظيم وهابزاده ) ـ ص 172
2.در اين مورد مراجعه كنيد به “ تاثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني ” درادامه همين مجموعه مقالات
3.شرح تحقيقات اين پزشك و همكارانش در سالهاي اخير در ماهنامه اي موسوم به “ پيشنهاد ” به چاپ مي رسيد . هر چند كه نتايج او با امكانات امروزي علم بشر كمي غلو آميز به نظر مي رسد و شايد به همين دليل نتايج او هنوز در منابع معتبرتر علمي ، به چاپ نرسيده اند .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

“ زخم معده ” و “ زخم اثني عشر ” از شايعترين موارد مراجعه به پزشكان داخلي و جراحان ، به حساب مي آيد كه در بروز اين مشكلات ، عوامل مختلفي ، دخيل دانسته شده است ، از جمله اين اواخر وجود نوعي ميكروب خاص (1) را در دستگاه گوارش عده زيادي از مبتلايان به زخمهاي گوارشي ، در اين مورد موثر مي دانند .
اما اعتقاد عاميانه اي در فرهنگ ايراني وجود دارد ، كه مثلا وقتي مادرها يا مادربزرگ ها ، از شلوغي و آزار بچه ها و نوه هاي خويش ، به ستوه مي آيند ، خطاب به آنها مي گويند : بس است ديگر ! از دست تو زخم معده گرفتم !؟! كه صحت اين صحبت عاميانه يعني وجود ارتباط ميان غم و غصه و بروز زخمهاي گوارشي ، توسط منابع علمي جديد كاملا تاييد مي شود : “ مشاهدات باليني طي ساليان دراز نشان داده است ، كه علايم زخمهاي گوارشي ممكن است در اثر تغييرات هيجاني بيمار يا تجربه شرايط استرس زاي مختلف ، شروع و يا تشديد شود ” (2)
در راستاي اين فكر ، مطالعه اي كه روي هزاران نفر از افراد خوانده شده براي خدمت سربازي در ايالات متحده آمريكا ، انجام گرفته است ، نشان مي دهد كه زخمهاي گوارشي بيشتر در افرادي پيدا مي شوند كه نه تنها ميزان ترشحات معدي ( بخصوص اسيد معده ) در آنها بالاتر از حد طبيعي است ، بلكه دچار برخي واكنشهاي هيجاني را در آنها براي ايجاد زخم گوارشي پديد مي آورد .(3) در اين مورد “ فرانس الكساندر ” به ترسيم شخصيت هاي خاصي از نظر رواني مي پردازد كه بروز ، زخم هاي گوارشي ، اكثرا در آنها اتفاق مي افتد.(4) و به اين ترتيب اين مجموعه نكات را بايد در ايجاد تسكين رواني در مبتلايان به زخمهاي گوارشي ، در نظر داشت .
با اين اوصاف مي توان توجه كرد ، كه عوامل تسكين بخش روان ، ( به خصوص درصدر آنها عوامل مذهبي ) مي توانند نقش عمده اي در كاهش دادن زمينه ابتلا به زخمهاي گوارش ايفا كنند و در اين مورد در كشور ما جاي تحقيق ها و پژوهش هاي جامع آماري ، كه به مقايسه معني دار ميان نمازگزاران و تارك الصلوه ها ، در مورد ميزان ابتلا به بيماريهاي مورد بحث ، در طب روان تني ، از جمله زخمهاي گوارشي بپردازند ، به شدت خالي است .
اما آنچه كه با استناد به شواهد نظري مي توان استنتاج كرد ( يعني با روشي كه نويسنده اين مجموعه مقالات با توجه به امكانات محدود خود ، ناگزير بدان بوده است ) اين است كه “ نماز به عنوان يك واكسن قدرتمند در ايمني بخشي در مقابل استرس ها و ناملايمات زندگي و ايجاد احساس امنيت رواني در اشخاص و به علاوه از آن مهمتر با ايجاد ثبات در شخصيت و برقرار كردن تعادل رواني ، مي تواند ، اثر شگرفي بر همه مشكلات جسمي ، كه به شدت زير نفوذ تاثيرات رواني ، هستند بگذارد ، كه ما نمونه هايي از اين مشكلات را طي شماره هاي اخير ، بررسي كرده
ايم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نام اين ميكروارگانيزم “ هليكوباكترپيلوري ” مي باشد .
2. مختصر روانپزشكي ، تاليف : لينفورد ـ ريس ، مقاله اختلالات روان تني ترجمه دكتر مرتضي مهاجر صفحه 164
2.همان منبع صفحه 166
3.ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحه 209

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم …
سوره مباركه حجرات ـ آيه 12

شايد بد نباشد “ شخصيت پارانوئيد “ را به “ شخصيت ظنين ” ترجمه نمائيم . چرا كه مبتلايان به اين اختلال ، دچار سوء ظن عميق و عدم اعتماد نسبت به بسياري از اطرافيان خودمي باشند . اين اختلال كه به طور شايعي در مردان بيش از زنها ديده مي شود معمولا در اوايل جواني آغاز مي گردد و در جامعه ما با عناوين مختلفي مثل بدبين ، متعصب يا دل سياه ! و .. شناخته مي شود. مبتلايان به اين عارضه كارهاي اطرافيانشان را براي خود به شدت تحقير كننده يا تهديد آميز مي دانند و پيوسته نگران نوعي آسيب ديدن يا سوء استفاده از جانب ديگران هستند . اين افراد با اين
كه به كرات ، وفاداري و قابل اعتماد بودن دوستان و خويشاوندان خود را مورد ارزيابي و پرسش قرار مي دهند ، اما با اين وجود باز هم به دوستي و همراهي آنان شك دارند.
مسئله شايع در مورد مبتلايان به اين بيماري ، شك و سوء ظن دائمي و بدون دليلي است كه در مورد وفاداري همسران خود به خرج مي دهند و پيوسته در جستجوي شواهدي از خيانت همسران خود بر مي آيند .
بدين ترتيب رفتار آنها پيوسته در اطرافيانشان ترس و تعارض ايجاد مي كند و به طور كلي اين بيماران در زمينه كار و زندگي با ديگران دچار مشكلات هميشگي هستند و مسائل شغلي و زناشوئي فراواني برايشان ايجاد مي شود . چرا كه آنها در بسياري از مسائل ساده و خوش خيم زندگي ، نشانه هايي از تحقير يا اهانت مي يابند . مثلا “ تصور مي كنند كه فلان همسايه به قصد آزارشان ظرف زباله را دم در گذاشته است !؟!
در مورد درمان اين بيماري دانش پزشكي چندان توفيقي نداشته است و چه بسا كه اين بيماري در تمام طول عمر فرد برطرف نشود ، اما آيين اسلام كثير الظن بودن را نوعي گناه به حساب مي آورد و در واقع مهر تاييد بر بيمار بودن اين افراد مي زند . پس مي توان انتظار داشت هر دستور اسلامي از جمله نماز ، كه گناه را از انسان دور مي كند ، در زدودن بيماري گناه آلود نيز موثر واقع شود .(2) همانطور كه اشاره كرديم شروع اين اختلال در آغاز جواني مي باشد ، يعني زمانيكه چند سالي از وجوب فريضه نماز گذشته است و انسان نمازگزار سالهاست كه در نماز خود
“ الحمدلله رب العالمين ” گفته است و خداي را به بزرگي و احاطه كامل بر جهان و جهانيان ستوده است و بدين ترتيب اين باور را در وجود خويش ملكه ساخته است كه “” جهان را صاحبي است خدا نام ، كه برگي بي اذن و اجازت او بر زمين نمي افتد “ و با زمزمه مدام
” اياك نعبد و اياك نستعين ” بدين باور قلبي رسيده است كه همه كار خود ، همه زندگي خود و همه هستي خودش را فقط به خدايي اينچنين قدرتمند بسپرد و از هيچ اتفاق ناگواري ، نگران نباشد و نينديشد . تكرار اين باور عميق ايماني ، بارها و بارها در طي شبانه روز ، نمازگزار را بدانجا مي رساند ، كه حتي اگر در اطرافيان خود رفتاري را تهديدكننده يا تحقير آميز بيابد و يا به ظني در رابطه با همسر يا بستگان خود برسد ، با تكيه بر همان نماز و ايمان ، از سوء ظن گناه آلود بپرهيزد و حساب را با پروردگار منتقم و حضرت كرام الكاتبين اندازد . به قول حافظ شيرازي گوي شيراز :
كار خود گر به خدا بازگذاري حافظ
اي بسا عيش كه با بخت خدا داده كني

هر چند كه به نظر مي رسد در بعد پيشگيري ، با توجه به آن كه سن شيوع و شروع اين اختلال در آغاز جواني و سالها پس از وجوب نماز است ، بروز اين اختلال در نمازگزاران بسي غير قابل معمول تر از افراد تارك الصلوه باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مطالب علمي اين مقاله از ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحات 257 ـ 272 اقتباس شده است .
2.اشاره به اين نكته خالي از لطف نيست كه يك مزيت بسيار مهم براي بسياري از تعاليم و فرايض اجتماعي اسلام ، از جمله نمازهاي جمعه و جماعت و همچنين آيين شكوهمند حج و حتي دستورهاي اقتصادي اسلام مثل خمس و زكات ، پروردن روح ( رحماء بينهم ) در ميان مسلمانان و فزوني بخشيدن مهر و محبت و در نتيجه دوري از سوء ظن و بدبيني نسبت به يكديگر مي باشد .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

“ آسم ” يكي از شايعترين بيماريهاي انسان است ، به طوريكه شيوع آن در طب اطفال ، 5 تا 10 درصد كل كودكان تخمين زده مي شود .” (1) كه اين بيماري در بسياري از آنها تا بزرگسالي نيز ادامه پيدا مي كند . بدين ترتيب كمتر كسي است كه در دوران زندگي خود با بيماران مبتلا به آسم ، برخورد نكند و شاهد مشكلات مختلف آنان از جمله تنگي نفس ، سرفه مداوم ، خس خس سينه و .. كه گاهي به صورت حمله هاي شديدي بيماري تظاهر مي كنند نباشد.
مطالعات علمي جديد بر گروههاي سني مختلف مبتلا به آسم ، نشاندهنده آن است كه در ايجاد بيماري آسم ، سه عامل برجسته ، مهمترين نقش را ايفا مي كنند ، كه اين سه عامل عبارتند از :
1.ميكروبهايي كه وارد دستگاه تنفسي انسان مي شوند ( عفونتها ) 2
2. عوامل حساسيت زا ، از جمله گردو غبار ، دود سيگار ، گرده گياهان ، كه در مورد اشخاص مختلف ،ممكن است اين عوامل مختلف باشند .
3.مسائل رواني از جمله اضطراب ، عصبانيت ، غم ، شادي ، تحقير ، خنده و حتي انتظار خوشايند شركت در يك محفل اجتماعي مطلوب و به طور كلي استرس هاي حاد و مزمن.
اما نقش عوامل رواني از ديدگاه ديگري نيز ، توجه پزشكان را به خود جلب نموده است و آن “ تاثير تلقين بر آسم ” است ، چرا كه در برخي از موارد تلقين مي تواند ، موجب تسكين حمله هاي آسم شود :‌“ يك مثال مشهور در اين مورد ، مربوط به پزشكي است ، كه مبتلا به آسم بود و براي گذراندن تعطيلات آخر هفته ، به هتل دورافتاده اي ، در يك منطقه ييلاقي رفته بود ، در نيمه هاي شب او با يك حمله شديد آسم از خواب بيدار شد و كورمال كورمال به جستجوي كليد لامپ برق بر آمد و وقتي كه از پيدا كردن آن عاجز شد ، نااميدانه كفش خود را برداشت و قصد پنجره را
كرد و وقتي وجود شيشه اي را احساس كرد ، آن را شكست و نفسهاي عميقي كشيد و حمله آسمي او متوقف شد و شب آرامي را گذراند ولي صبح روز بعد ، او با وحشت زياد ، دريافت كه بجاي پنجره آينه را شكسته است !”
با توجه به اين قبيل شواهد است كه مي توان آسم را نيز جزو بيماريهاي مورد بحث در طب روان تني ، به شمار آورد و نتيجه گرفت كه چنانچه احساس امنيت رواني در بيماران آسمي ايجاد گردد و چنانچه مكررا در معرض تلقين هاي سازنده رواني ، قرار گيرند ، قدم بزرگي در تسكين بيماري آنها برداشته شده است .
در شماره هاي گذشته اين مجموعه مقالات به تاثير نماز بر عفونت هاي تنفسي اشاره نموديم و بدين نكته رسيديم كه “ عفونت ” ها ( كه خود يكي از عوامل بر انگيزنده آسم مي باشند بوسيله شستشوي مجراي تنفس در وضو تا حدي قابل كنترل هستند . اين نكته را مي توان در مورد ساير عوامل حساسيت زا ، مثل گرد و خاك و گرده گياهان ( يعني دومين عامل بر انگيزنده آسم ) نيز به نحوي صادق دانست . اما آنچه كه در مورد تاثير نماز بر آسم ، غير قابل انكار است ، تاثير تنش زائي نماز و احساس امنيت رواني عميقي است كه بر اثر آن حاصل مي شود و بي شك اثر التيام بخش بزرگي بر بروز سومين گروه از عوامل برانگيزنده آسم ، يعني عوامل رواني مي گذارد .
به خصوص كه تلقين هاي سازنده و زندگي بخش توأم با نماز (2) ، قابل مقايسه با آن گروه تلقين هاي رواني است كه گهگاه باعث تسكين آسم يا پيشگيري از بروز حملات آن مي شوند .
ضمنا ديدگاه ويژه نمازگزار به زندگي در دنيا و ثبات شخصيت او ( كه در شماره هاي آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد ) باعث مي شود كه نمازگزار در مقابل افت و خيزهاي غير منتظره زندگي ، نه چندان شاد و نه چندان غمگين شود ، و در نتيجه به حذف آن گروه از تغييرات هيجاني كه مسبب تشديد آسم هستند ، از زندگي خود بپردازد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مباني طب اطفال نلسون ـ بخش آسم
2.رجوع كنيد به “ تاثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني ” در ادامه همين مقالات

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

برخي روانپزشكان ايراني “ شخصيت منزوي ” را بعنوان بهترين ترجمه ، به جاي “ شخصيت ” اسكيزوئيد پيشنهاد كرده اند . چرا كه مبتلايان به اين اختلال ، عمري را در كناره گيري از اجتماع گذرانده اند و در نظر ديگران آدم هائي مردم گريز ، منزوي و تنها هستند . مطالعات آماري در ايالات متحده آمريكا ، احتمال اين كه از هر 100 آمريكايي حدود 7 نفر مبتلا به اين اختلال باشند را مطرح كرده است كه دلالت بر شيوع بالاي آن دارد .
مبتلايان به اين حالت اكثرا مشاغل انفرادي كه حداقل تماس با ديگران را ايجاب مي كند ، انتخاب مي كنند و حتي برخي كارشبانه را به كار روزانه ترجيح مي دهند تا مجبور به مدارا با افراد بيشتري نباشند .
اين افراد آرام ، مردم گريز ، درون گرا و غير اجتماعي هستند و ضمن كناره گيري و عدم دخالت در امور روزمره به ديگران چنان اهميتي نمي دهند وشايد اگر مختصر ذوق ادبي هم داشته باشند ، با برداشتي سطحي از اين بيت مشهور عارفانه ، پيوسته زمزمه مي كنند :

دلا خوكن به تنهايي كه از تن ها بلا خيزد
سعادت آن كسي دارد كه از تن ها بپرهيزد

همين وضعيت آنهاست كه باعث مي شود غير از بستگان درجه يك ، دوستان نزديك يا محرم خاصي نداشته باشند و علاوه بر آن هيچ ميلي نيز براي ايجاد روابط نزديك با ديگران در خود احساس نكنند .

روشهاي مورد استفاده در روانپزشكي امروز براي درمان اين عارضه اعم از روان درماني ، گروه درماني و يا حتي دارو درماني ، به خصوص در شرايط و امكانات كشور ما چندان عملي و مورد استفاده و كاربرد نمي باشند .
اما چنانچه در پيشگيري و يا درمان اين اختلال شايع شخصيت ، روش عملي بي نظيري را جويا باشيم ، كلمه درخشان “ نماز ” باز هم راهگشا خواهد بود .
توصيه مؤكد اسلام مبني بر اقامه نمازهاي واجب يوميه به جماعت و علاوه بر آن بانگ روح افزاي نماز جمعه در فراخواندن به يك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگي بعنوان سمبل بزرگي از اصالت “ اجتماعي بودن ” و ترك رهبانيت در همه تعاليم اسلامي مطرحند و گويي همه اين قبيل تعاليم ، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشيني و تنهايي ، به بطن اجتماع مي كشاند .
بعلاوه نكته مهم ديگري كه در آموزشهاي متعالي نماز در زدودن روحيه انزوا و مردم گريزي در انسان ، خودنمايي مي كند ، اين مطلب است كه ضماير سوره مباركه “ حمد ” بعنوان ‚ ام الكتاب ” و هسته اصلي نماز و تعاليم اسلامي ، همگي به صورت جمع ادا مي شوند : ( .. اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدنا صراط المستقيم ) به قول استاد ارجمند و دوست بزرگوارم ، جناب آقاي “ دكتر حسن توانايان فرد ” در كتاب ارزشمند “ بهره وري در آموزشهاي نماز ” : “ اين كه نعبد مي گوئيم و نه اعبد و اين كه نستعين مي گوئيم و نه استعين ” ، به عبارت ديگر اين كه ‚ مي پرستيم ” مي گوئيم و نه مي پرستم و “ كمك مي جوئيم ” مي گوييم و نه كمك مي جويم ، يعني ضمير جمع به كار رفته و نه ضمير متكلم وحده ، به اين دليل است كه به ما بياموزد ، در اسلام ، جمع مقدم بر فرد است .. ” اين مطلب ، يعني وجود ضماير جمع و تكرار ” ما بودن ” و نه ” من بودن ” در جاي جاي نماز عموميت دارد و در اساسي ترين اذكار نماز به چشم مي خورد .
مثلا در سلام دوم نماز مي گوئيم : ( السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ) و يا حتي در معروفترين دعاهاي مستحب در قنوت ، دعا مي كنيم : ( ربننا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار )
به اين ترتيب ، نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسكيزوئيد پيشگيري مي كند ، بلكه توانايي دارد كه مبتلايان به اين عارضه را براي هميشه از كنج عزلت ، به قلب جامعه بكشاند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مطالب علمي اين مقاله از ترجمه فارسي كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحات 278 + 275 ، گرفته شده است .
2.بهره وري در آموزشهاي نماز ، صفحه 162

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

حضرت علي (ع) : نماز ، داروي تكبر است .
نارسيس ( نرگس ) نام پسر جوان افسانه اي است ، كه در دوران كهن ، تصوير خود را در آب زلالي ديد و يك دل نه صد دل ، عاشق خود شد !؟! و اين داستان عجيب ، وجه تسميه اي براي معرفي نوعي اختلال شخصيت موسوم به اختلال شخصيت خود شيفته narcissistic personality disorder) ( گرديد .
افراد مبتلا به اين اختلال ، با احساس عميق اهميت شخصي ، احساسات خود بزرگي بيني و به نوعي ، اعتقاد به بي نظير بودن خودشان مشخص هستند ! اين اختلال عميق شخصيت كه در اوايل بزرگسالي به ظهور مي رسد ، روي افكار ، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثير مي گذارد بدين نحو كه آنان خود را آدم هاي خاصي مي پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصي ، با آنان مدارا شود ، اينان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنانچه كسي از آنان انتقادي بكند ، دچار خشم مي گردند يا ممكن است چنان به رفتار خود اطمينان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز
ابلهي به شمار نياورند و نسبت به انتقاد او ، كاملا “ بي تفاوت باشند .
خودشيفته ها ، چنانچه مختصر استعداد ، يا اندك موفقيتي در زمينه اي داشته باشند در آن مورد به شدت مبالغه مي كنند و انتظار دارند ، بدون هيچ دليلي با آنها ، به صورت فردي بي نظير . مخصوص و استثنايي رفتار شود !
اين بيماران براي رسيدن به اهداف خود ، به راحتي از ديگران سوء استفاده مي كنند و در اشتغال ذهني دائم ، با مفاهيمي چون : موفقيت ، قدرت ، استعداد درخشندگي ، زيبائي و ايده آليسم به سر مي برند و پيوسته در پي شكار اظهارات محبت آميز و تعريف و تمجيد ديگران مي باشند .
نمونه مبتلايان به اين اختلال را ، در جامعه ما نيز بسيار مي توان يافت ، مثلا “ كساني كه تصور مي كنند ضرورتي ندارد آنها هم در صفي كه ديگران منتظر ايستاده اند ، انتظار بكشند !
اين تافته هاي جدا بافته ، كه “ من ” خود بر همه چيز و بر همه كس ترجيح مي دهند ، با عناويني چون : از خود متشكر ، خودخواه ، مغرور ، از خود راضي و .. در جامعه ايراني شناخته مي شوند و بوسيله اينن صفت بد خود ، ناراحتي هاي متعددي را براي خود و اطرافيانشان ايجاد مي كند .
به اعتقاد بسياري از روانپزشكان “درمان اختلال شخصيت خود شيفته بي نهايت مشكل است ، چون براي پيشرفت درمان خود اين افراد بايد دست از خودشيفتگي بردارند “ كه اين كار راحتي نيست و در واقع هنوز ساخت داروي شيميايي كه بر “ عدم تعادل ناقل هاي عصبي ” مربوط به خودخواهي انسان غلبه كند هم ، ممكن نشده است .
اما پزشكان معنوي بشر ، از قرنها پيش ، راه حل هاي بي نظير و درخشاني ، براي مقابله با خودخواهي و تكبر او ، پيشنهاد كرده اند كه بنابرفرمايش حضرت علي (ع) در صدر اين راه حلها
“نماز ” جاي دارد .
در شماره گذشته گفتيم كه در سرتاسر اذكار نمازهاي يوميه ، ضماير متكلم مع الغير ( جمع ) به جاي ضماير متكلم وحده ( مفرد ) بكار رفته است . بدين معني كه پيوسته “ ما بودن ” و نه
“ من بودن ” در آموزش هاي نماز ، تكرار و تلقين مي گردد و اين موضوع در رفع بسياري از اختلالات پيچيده شخصيت ، از جمله اختلال شخصيت اسكيزوئيد ( منزوي ) ، اختلال شخصيت ضد اجتماعي ، اختلال شخصيت اسكيزوتايپي ( اسرار آميز ) ، اختلال شخصيت خودشيفته و .. نقش مهم و اساسي دارد . چرا كه در همه اين اختلالات كه ما به شرح مختصر برخي پرداخته اين ، اصالت يافتن و تفوق “ من ” نسبت به “ ما ” زير بناي اختلال به حساب مي آيد .
در حاليكه در جريان “ نماز ” اين “ ما ” ست كه اهميت مي يابد و “ من ” بودن انسان ( به عنوان مثال خودخواهي و تكبر او ) به فراموشي سپرده مي شود .
اما جالب اينجاست كه اشاره كنيم كه در اذكار نماز تنها يك جاست كه سخن از “ من ” به ميان مي آيد و آن زماني است كه بنده ناتوان در نهايت ذلت در مقابل پروردگار خود ، كرنش مي كند ( ركوع ) پس آن گاه خود را در مقابل آفريننده خويش به خاك مي اندازد و به سجده مي رود و نغمه سر مي دهد : سبحان ربي الاعلي و بحمده و “ سجده ” در روايات بالاترينمرتبه قرب نمازگزار ، به پروردگار معرفي شده است .(2) و شايد سخن گفتن از “ من ” در لحظاتي سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاك و فلسفه آن كه سجود نزديكترين لحظه بنده به خدا معرفي شده است . اين
نكته باشد كه “ من ” را بايد از ميان برداشت و به خاك سپرد تا به “ او ” نزديك شد . به قول ملامحسن فيض كاشاني (ره) :
با من بودي ، منت نمي دانستم
يا من بودي ، منت نمي دانستم
چون “ من ” شدم از ميان ، تو را دانستم
تا من بودي ، منت نمي دانستم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مطالب علمي اين مقاله از جلد سوم ترجمه فارسي كاپلان ـ سادوك ، صفحات 286 ـ 284 اقتباس شده است .
2.پرتوي از اسرار نماز ـ اثر حاج شيخ محسن قرائتي ـ صفحه 174

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا پروردگارا ! صبر و شكيبايي را بر ما فرو ريز و قدمهايمان را ( در زندگي ) ثابت و پايدار نما .
( سوره مباركه بقره ـ آيه شريفه 250 )

“ شخصيت ” در تعريف روانشناسي و روانپزشكي ، معرف مجموعه اي از صفات ، رفتارها ، افكار و تمايلات عاطفي و هيجاني هر فرد مي باشد ، كه او را از ديگران متمايز مي كند .
دانش امروز ، عوامل شكل دهنده شخصيت انسان را در دو گروه دروني و بيروني ، طبقه بندي مي نمايد . صرفنظر از عوامل دروني و جسمي تاثير گذار بر روي شخصيت ( از جمله مسائل ژنتيكي ، وضعيت فيزيكي و ظاهري بدن ، مسائل هورموني و شيميايي و .. ) عوامل بيروني ( محيطي ) نقش عمده اي را در شكل دادن به شخصيت انسان ، ايفا مي كنند.
اين عوامل بيروني شامل :
1. تاثير والدين و خانواده
2. عوامل فرهنگي ـ اجتماعي
3. تجارب زندگي مي باشند (1) و تاثير هر كدام از اين عوامل بر شخصيت انسان توسط مطالعات متعدد پژوهشي به اثبات رسيدده است .(2)
با توجه به نقش اين عوامل متعدد ، بر روي تشكيل شخصيت ، مي توان رسيدن به ثبات شخصيت و برخورداري از آرامش و پايداري شخصيتي را يكي از ايده آلترين ، خواسته هاي بشري دانست،چرا كه وجود ناهنجاري در هر كدام از عوامل شكل دهنده شخصيت مي تواند اثرات فاجعه آميزي مثلا “ به صورت اختلالات پيچيده و متعدد شخصيت به بار آورد ، كه از جمله اين اختلالات به سه نمونه در نكات پيشين اين مجموعه مقالات و تاثير نماز در رفع آنها ، اشاره شده است .
اما بي ثباتي شخصيت ( پسيكوپاتي ) كه گاهي از اصطلاح آن در ممالك غربي براي برچسب زدن به مخالفان سياسي و مذهبي نيز استفاده مي شود (3) ، دلالت بر يك نوع شايع از اختلال شخصيت دارد كه مبتلايان به آن از تغييرات دائمي حالات و رفتارها و افكار رنج مي برند ، به نحوي كه هر لحظه به رنگي در مي آيند و نغمه جديدي ساز مي كنند ! اين بيماران كه بدون آن كه با عنوان بيمار شناخته شوند و به وفور در جامعه حضور دارند ، كساني هستند كه از كمترين درجه سازشكاري و انطباق در خانه ، مدرسه محل كار يا حتي در امر ازدواج برخوردارند ، بعنوان مثال به تغيير مكرر شغل مي پردازند يا گروه و جناح سياسي خود را پيوسته تغيير مي دهند .
مبتلايان به اين اختلال كه در جامعه ايراني با عناويني چون بوقلمون صفت ، عضو حزب باد ، دمدمي مزاج و .. معرفي مي شوند در واقع از بيماري “ بي ثباتي عمومي شخصيت ” رنج مي برند .
با اين كه موارد درماني متعددي در كتب روانپزشكي براي درمان اين بيماران ليست مي شود ( از جمله اين كه در دارو درماني گروهي از اينان كه دچار اختلال ريتم مغزي هستند از داروهاي محرك دستگاه عصبي استفاده مي گردد ) اما از ديدگاه ما ، “ نماز ” باز هم مي تواند ايفاگر نقش بسيار مهمي در پيشگيري و درمان اين اختلال عميق شخصيت باشد .
پذيرفتن مطلق و تسليم در مقابل “ يك دين ” و پيروي از “ يك مذهب ” و پيمودن “ يك راه كه همانا صراط مستقيم است ، ويژگي مهم و برجسته نمازگزاران است . نمازگزار ضمن تكرار مكرر “ يك مجموعه ” از الفاظ و اذكار واحد در طي نمازهاي روزانه خود ، پيوسته “ يك عقيده واحد ” و يك خط مشي مشخص ” را در زندگي خود دنبال مي كند و بدين ترتيب گويي “ يك شخصيت ثابت ” و “ يك روش و منش معين ” و “ يك ايدئولوژي هميشگي ” را براي خود انتخاب مي نمايد و در حين تكرار جزء به جزء اصول اساسي ايدئولوژي خود در نماز ( كه همگي آن اصول در مضامين نماز متجلي است ) پيوسته به تثبيت شخصيت واحد و ثابت خودمي پردازد ، بدين ترتيب براي آن گروه كه نماز را تكرار مكررات مي دانند شايد توجه به همين يك نكته كافي باشد ، كه در وراي همين تكرار هميشگي ، موهبت بزرگ ثبات شخصيت و تعادل كامل رواني نهفته است كه مي توان آنرا به نوعي سر منشاء تمام موفقيت هاي بشري در عالم ماده ومعنا دانست .(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. روانپزشكي لينفورد ـ ريس مقاله شخصيت ترجمه : دكتر حسن مرندي صفحه 63
2. از جمله مطالعات راث بنديكت و مارگارت ميد درباره تاثير اجتماع و فرهنگ بر شخصيت انسان
3.روانپزشكي لينفورد ـ ريس ،مقاله اختلالات پسيكوپاتيك ترجمه : دكتر احمد محيط ، صفحه 304
4.براي بررسي تاثير نماز بر عوامل شيميايي دروني شكل دهنده شخصيت رجوع كنيد به “ تاثير نماز بر تعادل ناقل هاي عصبي ” در ادامه همين مجموعه مقالات .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

امام محمد باقر (ع) :
در نماز خود توجه و تمركز كامل داشته باش زيرا از نماز تو آن مقدار قبول مي شود كه با توجه خوانده مي شود .(1)

تمركز ( concentration) نه تنها شرط لازم ، بلكه در بسياري موارد ، شرط كافي براي بسياري از موفقيت هاي انسان است . عرصه كاربرد تمركز ، نه فقط در فعاليت هاي
مادي و محسوس انسان ، بلكه گاهي تا حد مسائل ماورائي و مرموز هستي ، گسترده است . بدين معنا كه حتي عمليات محير العقول مرتاضان هندي ، طريقه هاي پيشرفت و سير و سلوك در مكاتب عرفاني و مذهبي شرق دور ( از جمله ذن بوديسم ، يوگا و .. ) راههاي ديدن حقيقت اشياء در مقابل نگاه كردن معمولي به آنها ، در تعاليم روانشناسانه و عارفانه دون خوان به
كارلوس كاستاندا ، (2) روشهاي كشف و شهود و مراقبه در سلسله هاي تصوف و عرفان اسلامي و ايراني و بسياري ديگر از مسائل معنوي از اين قبيل ، تنها از طريق دست يافتن به درجاتي از “ تمركز ” قابل وصول مي باشد .
بعنوان مثال ، حتي در انواع ورزشهايي كه خاستگاه آنها در ممالك شرق دور مي باشد ( از جمله ورزشهاي رزمي مثل كاراته ، جودو ، ساواته ، كونگ فو و .. ) شرط اصلي براي موفقيت و پيشرفت برخورداري از “ تمركز ” مي باشد . و از اين رو بخش مهمي از تمرينات اين ورزشها به “ تمرين تمركز ” اختصاص يافته است .
اما در بعد فعاليتهاي مادي و عادي روزمره انسان نيز “ تمركز حواس ” داراي نقش بسيار كليدي است .
از سردار افسانه اي فرانسويان ، “ ناپلئون بناپارت ” چنين نقل مي كنند كه مي گفت :
“ تنها زماني موفق شدم كه به پيروزيهاي بزرگ در عرصه سياسي و نظامي دست پيدا كنم ، كه توانائي يافتم ، مغز خود را كشو بندي كنم !؟! و در مورد انجام هر كار تنها كشوي مربوط به آن را بگشايم و بر آن تمركز بدهم و ساير كشو هاي مربوط به ديگر كارها را ببندم . بدين معنا كه مثلا زماني كه به حل يك مسئله جنگي مشغول بودم ، تنها كشوي مربوط به آن مسئله در ذهنم بيرون بود و تنها بر روي آن كار مي كردم و در اين زمان همه كشوهاي مغزي ديگرم ، حتي كشوي مربوط به عشق “ ژوزفين ” بسته بود !” به همين قياس ، چنانچه مثلا “ يك دانش آموز يا يك دانشجو ، بتواند موقع مطالعه دروس خود ، تنها بر همان موضوع درسي مورد مطالعه تمركز كند و از ساير افكار بر حذر باشد ، موفق خواهد شد كه به پيروزي هاي چشمگيري در زمينه تحصيلي دست يابد. يا حتي يك كارمند ، يك كاسب ، يك بنا ، يك راننده و .. تنها زماني در كار خود كاملا موفق خواهد بود كه از تمركز حواس كافي ، موقع كار خود ، برخوردار باشد و در اصطلاح مشهور حواسش به كارش جمع باشد . به اين ترتيب با اين مثالها مي توان به اهميت زايد الوصف جمع بودن حواس يا همان تمركز پي برد و توجه نمود كه چنانچه در امور مختلف و بخصوص در كارهاي فكري ، باسلاح تمركز به ميدان رفت و با توجه به رابطه تنگاتنگ حافظه و تمركز حواس ، دانسته هاي جديد را با نظم و ترتيب روي يكديگر قرار داد ، قدم بزرگي در جهت تقويت حافظه نيز برداشته خواهد شد .
مطالعات مختلف علمي و پژوهشي و نظريه پردازيهاي گوناگوني نيز دردانش امروز ، در اين مورد صورت پذيرفته است كه از آن جمله مي توان به مطالعات “ گاردنر مورفي ” پيرامون canalization ( متوجه ساختن انديشه و فعاليت به موضوعي معين) اشاره كرد .(3)‑
اما توصيه هاي مؤكد و متعددي كه در تعاليم اسلامي مبني بر “ حضور قلب ” در نماز و برخورداري از اقبال و توجه كامل به نماز به ما رسيده است ، همگي دلالت بر آن دارد كه نماز ارزشمند در درگاه الهي نمازي است كه با تمركز كامل و توجه دقيق به مضامين آن ، به جاي آورده شود و نمازي است كه با تمركز كامل و توجه دقيق به مضامين آن ، به جاي آورده شود و نمازي كه مسلسل و طوطي وار بدون حضور ذهن و قلب خوانده شود از ارزش بسيار كمي برخوردار است . و حتي در حديث معصوم (ع) آمده است كه عابدي كه بدون فهم و درك ( و در نتيجه آن بدون توجه ) عبادت مي كند ، همچون الاغ آسياب است .(4) ( كحمار الطاحونه )
بدين ترتيب اقامه كننده حقيقي نماز ، با برخورداري از حضور قلب در عبادت هاي يوميه خويش ، در واقع “ تمركز حواس ” را بارها و بارها در طول يك شبانه روز ، تمرين مي كند و از اين جهت اين صفت حسنه را در وجود خود ، ملكه مي سازد تا با بهره بردن از آن در همه عرصه هاي زندگي ، موفقيت را در همه ابعاد ممكن نصيب خويشتن سازد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محجه البيضاء ، جلد 1 صفحه 354
1.تعليمات عجيب دون خوان ، سرخپوست عارف مكزيكي ، به كارلوس كاستاندا ،مردم شناس آمريكايي ، درباره يك مكتب غني و منحصر به فرد عرفاني كه سابقه اي هزاران ساله در ميان سرخپوستان آمريكاي شمالي دارد موضوع حدود ده كتاب جنجال برانگيز است كه كاستاندا در اواخر قرن حاضر به رشته تحرير درآورده است . مجموعه اين كتابها توسط مترجمين مختلف به فارسي ترجمه شده است .
2.روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ترجمه : دكتر پور افكاري جلد 1 صفحه 553
3.سفينه البحار ، ذيل كلمه “ عبد ” ( اين نماز ، همان نمازي است كه شاعر در مورد آن سروده است : غير از خدا كه هرگز در فكر آن نبودي هر چيز كز تو گم شد وقت نماز پيداست !
+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز


و أمر اهلك بالصلوه واصطبر عليها و خانواده ات را به نماز و صبر نمودن بر آن امر كن

( سوره مباركه طه ـ آيه شريفه 132 )
پزشكان اطفال ضرب المثل مشهوري بدين مضمون دارند كه “ كودكان ” هرگز بزرگسالان كوچك نيستند. بدين معنا كه عوالم رواني وحتي جسمي كودكان به كلي متفاوت از بزرگسالان است و جا دارد حتي آنها را نوع ديگر از انسان به حساب آوريم و در بعد بررسي فوايد پزشكي نماز ، نكات متعددي را به سلامتي كودكان ، جداي از بزرگسالان اختصاص دهيم. اما از آنجا كه بنا را بر اختصار گذاشته اين تنها طي دو نكته و به گونه اي فهرست وار ، از برخي تاثيرات مستقيم و غير مستقيم نماز بر سلامت جسمي و رواني كودكان ، سخن مي گوييم .
سلامت كودكان ، از آرزوها و ايده آلهاي همه جوامع بشري است و از اين رو مجامع بين المللي متعددي با قصد حمايت از سلامتي و كمك به پيشرفت كودكان ، بوجود آمده اند . اما آنچه كه كمترمورد توجه همه اين مجامع بوده است ، شايد توجه به نقش بي نهايت عميق دستورات ديني در ايجاد سلامتي اطفال باشد .
بعنوان مثال حدود دو دهه پيش ، مجامع علمي جهان ، شيرمادر را براي شيرخواران ، بي كفايت تشخيص دادند و اقدام به تهيه شير خشكي كه گمان مي بردند ، مفيدتر از شير مادر است ، نمودند و انواع و اقسام شير خشك را با تبليغات وسيع بر له آنها و عليه شير مادر ، به بازار فرستادند ، اين در حالي بود كه از قرنها پيش در آيات استوار قرآن از جمله آيه شريفه 233 از سوره مباركه بقره و آيه 12 از سوره مباركه لقمان ، چند بار تاكيد بر استفاده از شير مادر ، آن هم تا دو سال شده بود . با اين وجود بسياري از مادران ( از جمله حتي مادران مسلمان ) ، گول تبليغات علمي را خوردند و به كودكان خود به جاي حياتي ترين و سلامتي بخش ترين ماده غذايي كه توسط آفريدگار هستي توليد و توصيه شده بود ، شير خشك بي خاصيت و بسيار مضر ساخت انسانها را خوراندند .
اما با پيشرفت بيشتر دانش و تجهيز بيشتر آزمايشگاههاي علمي ، چند سال بعد برخي برتريهاي شير مادر ،روشن شد و اين بود كه دامنه تبليغ عليه آن محدود تر شد و علم نسبي بشر اعلام كرد : “ شير مادر ، تا حداقل 6 ماه مفيدترين ماده غذايي براي كودكان است ” كه اين دستور نيز هنوز ، با دستور قرآني ، كمي متناقض به نظر مي رسيد ، تا اين كه آخرين تلاشهاي بشر براي شكافتن هر چه بيشتر محتويات شير مادر و شناسايي اجزاي آن به نتيجه رسيد و كار بدانجا كشيد كه سرانجام در سالهاي اخير ، علم به اين حقيقت اعتراف كند كه : شير مادر ، آن هم تا دو سال ، ضروري ترين ، اساسي ترين و حيات بخش ترين نياز كودك به شمار مي آيد و محروميت كودك از شيرمادر ، او را در معرض طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي جسمي و رواني ، قرارمي دهد . و آيات شكوهمند قرآن و فرمايشات معصومين (ع) در اين مورد همچنان استوار و درخشان بر جاي خود بود .(1) با اين قياس ، مي توان نتيجه گرفت وقتي كه يكي از ساده ترين دستورهاي قرآني غنايي تا بدين حد مثلا “ در تامين سلامت كودكان دارد ، دستورات مؤكد و مكرر آن ( مثل نماز ) ديگر تا چه پايه اي مفيد و سودمندند .
واقعيت اين است كه سودمندي “ نماز در سلامت جسمي كودكان ، بوضوح قابل مشاهده است . از جمله اين كه با پايبندي به نماز در جامعه مي توان به راحتي با آن گروه از بيماريهاي مادرزادي بسيار شايع در نوزادان كه بر اثر فسادهايي مانند اعتياد ، الكليسم ، بيماريهاي مقاربتي و .. بوقوع مي پيوندد ، وداع نمود .
“ كودك آزاري “ كه بخش مهمي از علل بستري و مراجعه كودكان به مراكز پزشكي و روانپزشكي را تشكيل مي دهد ، در پرتو نماز و در جامعه نمازگزار ، بي معني به حساب مي آيد . عفونت هاي گوناگوني كه در كودكان ايجاد بيماري مي كنند توسط نماز تعديل مي شوند بعنوان مثال به اثبات رسيده است كه بخش مهمي از مرگ و مير نوزادان در بدو تولد به دليل تماس با بدن آلودهاطرافيان ( از جمله دستهاي آنها ) است . كه طهارت دائمي ناشي از نماز مي تواند يك عامل مهم پيشگيري از اين قبيل مرگها باشد . كه اگر به اين قبيل مثالها ، فوايد ديگري ناشي از زندگي يك كودك ، درر خانواده هاي مذهبي را ، اضافه بكنيم ، مثلا “ به سنت حسنه ختنه اطفال ، كه خطر عفونتهاي ادراري را در آنها تا يكصد برابر ، كاهش مي دهد و يا عادت پيدا كردن به مسواك و .. را اضافه نماييم خواهيم ديد كه چگونه تعاليم اسلامي ، كودكان را در معرض سلامتي جسماني قرار مي دهد. يا اين كه آموزش وضو به كودكان ، كه در واقع نوعي آموزش پاكيزگي و طهارت به آنهاست و از آنجا كه بخش عمده اي از بيماريهايي عفوني شايع در اطفال از جمله حصبه ( تيفوئيد ) ، فلج اطفال ، هپاتيت A و .. از طريق مدفوعي ـ دهاني ( Fecal - Oral) انتقال مي يابند ، مي توان با بهره از طهارت ناشي از نماز ، از ميزان بروز و شيوع اين بيماريها به شدت كم نمود ، همانطور كه امروزه در ممالك پيشرفته غربي ، آموزش شستن دستها قبل از صرف غذا ( كه اتفاقا “ با اوقات نماز ، تقريبا ” مقارنت دارد ) از اصول اوليه اي است كه به اطفال ، در مدارس ابتدايي ، آموزش داده مي شود .
علاوه بر محاسن جسمي بسيار متعددي كه از زندگي يك كودك در يك خانوداه مومن و نمازگزار ، براي او حاصل مي شود ( از جمله اين كه مادر با تقوي و مومن كودك ، با اقتداي به قرآن و سخن معصومين (ع) كودكش را تا دو سال كامل شير مي دهد و اين وظيفه بي نهايت بزرگ را به بهانه هاي پوچ و واهي ، از جمله اشتغال در بيرون منزل و .. رها نمي كند و در نتيحه كودك خود را در مقابل طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي مرگبار جسمي و رواني و انحرافات و اعتيادات و .. در آينده ايمن و واكسينه مي كند ) (2) . مي توان بدين نكته مهم نيز توجه نمود كه ملكه شدن عادت حسنه نماز ،در كودك صرفنظر از عظمتهاي عبودي بيشمار آن و صرفا ” از ديدگاه پزشكي ، به خاطر محاسن بهداشتي و طبي بيشماري كه بر نماز مترتب است ( و ما به قسمت كوچكي از آنها در اين مجموعه مقالات اشاره كرده ايم ) سبب خواهد شد كه همه اين محاسن بيشمار در آينده ،كودك را همراهي كند و او را در راه ساختن زندگي سالم و موفق ياري دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. علاوه بر آيه شريفه قرآن ، احاديث متعددي از معصومين (ع) ، به خصوص پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) ، مبني بر اين كه شير مادر مفيدترين غذا براي كودك است ، به ما رسيده است .
2. براي مطالعه پيرامون محاسن متعدد تغذيه كودك با شير مادر ، رجوع شود به متن سخنرانيهاي استاد دكتر علي اصغر وحيدي ، در كلاسهاي تئوري اطفال در دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي كرمان

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء
پروردگارا ! من و فرزندانم را اقامه كنندگان نماز قرار ده و دعاي مرا قبول فرما . سوره مباركه ابراهيم ـ آيه شريفه 40
عبارت مشهور “ العلم في الصغر ، كالنقش في الحجر ” ( دانش در كودكي ، مانند نقش پايدار در سنگ است ) ، امروزه با پيشرفت دانش پزشكي و روانپزشكي و بخصوص با پيدايش “ روانكاوي توجيه كامل علمي پيدا كرده است .
روانشناسي مدرن ، با تداعي از مكتب روانكاوي فرويد و نظريات “ ژان پياژه ” ، “ جان باولف ” و بسياري از دانشمندان ديگر ، به ما مي گويد كه مهمترين دوران زندگي بشر كه بوجود آورنده شخصيت نهايي او ، خواهد بود ، دوران كودكي است . بر اين اساس هر قدمي كه در جهت ايجاد سلامت رواني اطفال برداشته شود ، به نوبه خود سبب ايجاد جامعه اي سالم و موفق خواهد شد .
اما بزرگترين موهبتي كه ممكن است در جهت ايجاد سلامت رواني نصيب يك طفل نورسيده گردد ، پاي گذاشتن او در خانواده اي مومن و نمازگزاراست .
تعاليم آيين حيات بخش اسلام كه حتي كوچكترين مسائل بشري را بدون پاسخ نگذاشته است ، از همان بدو تولد نوزاد براي او برنامه ها و روشهاي متعددي دارد ، كه عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت هميشگي انسان است .
از جمله در بعد سلامت رواني ، آيين اسلام به والدين و بخصوص پدر ، مؤكدا حكم كرده است كه مثلا نام نيك بر بچه بگذارند (1) و امروز علماي روانشناسي متفقا به اين نتيجه رسيده اند كه چگونه نام يك كودك در شكل گيري شخصيت او ، تاثير گذار است و چگونه يك نام بد ممكن است موجبات تحقير كودك ( مثلا تمسخر او توسط همسالان ) و در نتيجه تزللزل شخصيتش گردد و يا هنگاميكه روانكاوي در قرن بيستم ، حكايت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسي در وجود اطفال مي كند . آن گاه مفهوم عميق آن بخش عظيم از احاديث و روايات معصومين (ع) كه مثلا “
بوسيدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگي منع كرده اند ، يا اجازه نداده اند كودك برهنه در كنار كسي بخوابد و …. روشن مي شود .(2) در هر صورت كودكي كه در خانواده مومن و نمازگزار بدنيا مي آيد و زمزمه حيات بخش “ اذان ” و “ اقامه ” در گوش راست و چپش نخستين نغمه زندگي او مي گردد ، كودكي است كه گام در مسيري سعادت بخش گذاشته است .
تغذيه كودك تا دو سال بوسيله شير مادر و بهره مندي كامل او از آغوش پر مهرش ، كه يك موهبت اسلامي است به او ايمني محير العقولي در مقابل بخش عظيمي از بيماريهاي رواني مي بخشد ، مثلا احتمال اضطراب يا افسردگي كه بر اثر جدايي از مادر به وقوع مي پيوندد ، بسيار كم مي شود. با اين كه امروزه روشن شده است اكثر كساني كه به دام مهلك اعتياد گرفتار مي آيند كساني هستند كه در كودكي ، از شير و آغوش مادرانشان محروم بوده اند .(3)
شيوع اسكيزوفرني كه خطرناكترين و مهلك ترين بيماري در روانپزشكي است در بچه هاي خانواده هاي مسلمان و نمازگزار به شدت كاهش دارد ، چرا كه علم امروز ثابت كرده است كه بروز اسكيزوفرني ، ارتباط معني داري با وجود سيستم زن سالاري در اداره خانواده ها دارد (4) ،كه مسلما “ در خانواده هاي نمازگزار ، با رعايت اصول درخشان قرآني ، از قبيل ( الرجال قوامون علي النساء) و رد صريح و قاطع سيستم شوم “ زن سالاري‌” ، قدم بزرگي در جهت كاهش ميزان ابتلا به اين اختلال برداشته مي شود .
همچنين درباره آثار مثبت و متعدد ، قانون مؤكد اسلامي مبني بر آزاد گذاشتن كامل كودكان تا سن 7 سالگي و پرهيز از تنبيه و ايجاد محدوديت ننمودن براي آنها ، مي توان تعمق بسيار نمود .
هر چند كه درباره تاثير زندگي كودك ، در يك خانواده نمازگزار در كاهش ميزان ابتلاي او به عوارض رواني ( كه از آثار غير مستقيم نماز بر سلامت رواني اطفال است ) بسيار مي توان سخن گفت و بخصوص به تاثير نماز در اختلالات رواني مختص اطفال كه بخش قابل توجهي از كتب روانپزشكي را تشكيل ميدهند ، اشاره كرد ، اما از آنجا كه بنا را بر اختصار گذاشته ايم ، اين بررسي را به فرصت ديگري موكول مي كنيم و به همين نكات مختصر كه فهرست وار اشاره نموديم ، بسنده مي نماييم.
اما بعد ديگر ، تاثيري است كه نماز به طور مستقيم بر حالات رواني اطفال دارد و آن بر اثر نماز خواندن خود كودك حاصل مي شود .
شروع نماز در سنين كودكي ، سبب مي شود كه او اين صفت حسنه را به صورت يك عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود ، ملكه نمايد و جزو برنامه هاي هميشگي زندگي خود ، قرار دهد و در نتيجه از همه فوايد مترتب بر نماز ، در بعد سلامت رواني ( كه به برخي از آنها در اين مجموعه مقالات اشاره شده است ) در آينده برخوردار گردد.
بعلاوه با شروع نماز در دوران كودكي ، مفاهيمي مثل خدا و مذهب و دستوراتي مثل تعاليم اسلامي ، چنان در ذهن پذيرنده و شفاف كودك كه هنوز سنگيني و تيرگي گناهان صفحه وجود او را ( در واقع ظرفيت هاي فكري و مغزي او را ) آلوده نكرده است ، جاي مي گيرد ، كه امكان شكاكي در اين مقولت در آينده و نشخوارهاي منفي بافانه فلسفي ، كه سر منشاء ماده گرايي ها و دنيا طلبي ها و بسياري از بيماريهاي روحي و رواني است ، بسيار كاهش مي يابد .
اين نكته بخصوص بايد مورد توجه خانواده هايي قرار بگيرد كه با وجود آن كه خود را مسلمان ميدانند اما وقتي كه فرزندشان به سن تكليف مي رسد او را به بهانه اين كه :
“ هنوز خيلي كوچك است ! ” به خواندن نماز تحريك نمي كنند. اين مسئله كه با كمال تأسف به خصوص در مورد دختر بچه ها كه سن تكليف آنها پايين تر است ( 9 سالگي ) ، شيوع بيشتري دارد ، مسبب عوارض مخرب بسياري در آينده كودك خواهد شد .
در حقيقت پدر و مادراني كه با دلسوزي ساده انديشانه ، فرزند خود را به برپاداري نماز تحريك نمي كنند ، خيانت بزرگي از جهت محروم نمودن كودك خويش از اين نعمت بزرگ مرتكب مي شوند چرا كه به اين ترتيب گويي به آلودگي كودك خويش ، به انواع گناهان و انحرافات و بدبختيها و بيماريهاي جسمي و رواني ، رضايت داده اند و او را به خسارت سنگين در دنيا و آخرت ، محكوم نموده اند .
و به همين دليل است كه آيين مقدس اسلام و بخصوص ائمه بزرگوار شيعه (ع) با توصيه هاي مؤكد مسلمانان را به آموزش مرحله به مرحله نماز ، به كودكان فرا خوانده اند و حتي با اين كه از مجازات ها و تنبيهات بدني در مورد كودكان ، بخصوص قبل از 7 سالگي ، منع نموده اند در مورد تحريك به نماز گاهي امر به تنبيه كودكان فرموده اند. در اين مورد در حديثي معتبر از حضرت امام صادق (ع) آمده است كه فرمودند : چون پسر ، سه ساله شود ، پدر و مادر به او مي گويند كه : هفت مرتبه بگو “ لا اله الا الله ” و چون سه سال و هفت ماه و بيست روز ، از عمرشبگذررد ، به او ميي گويند كه هفت مرتبه بگويد : “ محمد رسول الله ” ، پس چهار سالش تمام شود به او مي گويند كه هفت مرتبه بگويد : “ صلي الله علي محمد و آله ” پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا مي دارند ، كه خدا را سجده كند .
اما چون شش سالش تمام شود . نماز به يادش مي دهند و به نمازش ميدارند و چون هفت سالش تمام شد ، وضو را به او ياد مي دهند و امر به نماز مي كنند او را و چون نه سال تمام شود و وضو و نماز را بخوبي به او مي آموزند و بر ترك وضو و نماز كنك بزنند . پس چون كودك وضو و نماز را ياد گرفت ، خداوند پدر و مادرش را خواهد آمرزيد .(5)
مفاهيم عميق اين حديث از جمله اين كه اقامه نماز پس از اقرار به توحيد و نبوت ( كه اساسي ترين اصول اعتقادي اسلام هستند ) قرار گرفته و اين كه عمل به اين حديث ضامن آمرزش پدر و مادر تلقي شده است ، بايد به دقت مورد توجه خانواده ها قرار بگيرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.حديث از امام صادق (ع) ـ كافي جلد 6 صفحه 49
2. براي مشاهده اين قبيل احاديث مراجعه كنيد به كتاب ارزشمند حليه المتقين ، اثر علامه بزرگ مجلسي (ره) ، صفحه 49
3.براي مطالعه درباره تاثيرات رواني تغذيه با شير مادر رجوع كنيد به مجموعه مقالات سمينارهاي مربوطه و بخصوص تحقيقات آقاي دكتر ياسمي ( روانپزشك )
4.رجوع كنيد به مجموعه ارزشمند و بي نظير “ اولين دانشگاه ،آخرين پيامبر ” اثر جاودانه شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد ـ جلد 21
5.حليه المتقين ، علامه مجلسي (ره) صفحه 93

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

پيامبر اكرم (ص):
الصلوه قربان كل تقينماز وسيله نزديكي با تقوايان به خداست “ تلقين ” از گذشته هاي دور تا عصر حاضر ، از پر راز و رمزترين و شگفتي بر انگيزترين ، پديده هاي انساني ، به شمار مي آمده است و از جمله مواردي است كه منطق و دانش بشري حتي در عصر “ انفجار علوم ” هنوز به توجيه كامل علمي تعريف مي شود ، كه سبب پذيرش از روي اعتقاد يك پيشنهاد مي شود ، بدون آن كه زمينه منطقي مناسب براي چنين پذيرشي موجود باشد ” .(1)
تلقين به روشهاي مختلف ممكن است ،انجام پذيرد. مثلا ممكن است از طرف شخصي به شخص يا اشخاص ديگر و يا حتي گاهي به صورت خود بخود انجام بپذيرد .
در هر صورت در قاموس تلقين كلمه “ نه ” وجود ندارد و بوسيله آن تقريبا هر كار غير ممكني ، ممكن مي نمايد . گاه حتي بر اثر تلقين چنان آثار و نتايج شگفت انگيزي پديد مي آيد ، كه سبب مي شود برخي پديده هاي مربوط به آن به امور غيبي نسبت داده شود و اين موضوع گهگاه مورد سوء استفاده عده اي سودجو و فرصت طلب قرار گرفته است تا بوسيله آن خود
را اشخاصي مقدس و مرتبط با غيب و ماوراء الطبيعه معرفي نمايند .
بعنوان مثال مي توان به جلسات عجيب و غريب احضار ارواح اشاره نمود كه با كمال تاسف در سطح كشور اسلامي ما و حتي در بين قشر روشنفكر و مسلمان ، طرفداران بسياري پيدا كرده است . حال آن مسائلي كه طرفداران اين عمليات مسخره ( كه بوسيله حركت يك استكان يا نعلبكي بر حروف درج شده روي يك ميز چوبي صورت مي گيرد !؟! ) آن را جزو مسائل عجيب و خارق العاده مربوط به احضار ارواح ! مي دانند ، از ساده ترين و پيش پا افتاده ترين مسائل قابل توجيه با پديده تلقين است : هر يك از شركت كنندگان در جلسه احضار ارواح بوسيله تلقين به خود و البته به صورت ناخودآگاه اطلاعاتي را ضمن حركت استكان بر حروف روشن مي سازد . كه ديگران به كلي از آن بي اطلاع بوده اند در نتيجه شخص با اين كه بر اثر تلقين نمودن به خودش ، شخصا “ و ناخودآگاه اطلاعات خصوصي خويش را افشا كرده است ، اين اثر را به روح نسبت مي دهد. در نتيجه اين شخص به صحت موضوع احضار ارواح اعتقاد شديد پيدا مي كند تا جائيكه همه
پيشگوئيهاي روح به اصطلاح حاضر شده ! را در مورد آينده نيز باور مي كند و هيچ بعيد نيست كه مثلا “ اگر روح پيشگويي كند كه : فردا پاي تو خواهد شكست ! شخص چنان به خود حتمي بودن وقوع پيشگوئي روح را تلقين نمايد كه در كمال تعجب اطرافيان ، فرداي آن روز پايش بشكند !؟! و در اثر اين باز هم بازار تبليغ براي قضيه و تلقين صحت آن گرمتر شود و معمولا در اين جلسات يك آدم سودجو و شارلاتان هم پيدا مي شود كه گهگاه خود را بعنوان “ مديوم ” هم جا مي زند و ضمن اين كه ته دل به ريش بقيه حضار مي خندد و در مواقعي كه نياز به پيشگويي از آينده مي شود ، يا تلقين هاي ايجاد شده در حاضرين به حدي نيست كه منجر به حركت استكان شود ، شروع به حركت دادن آن هر طور كه خودش دلش بخواهد مي كند.
علاوه بر اين قبيل مثالها سودجويي از پديده تلقين ، در طيف گسترده اي از فعاليتهاي بشري ، از تلقين يك فرد و عقيده خاص گرفته ، تا تبليغات مختلف مثل تبليغات تجارتي ( كه در همه اشكال خود
فقط بر قدرت تلقين تكيه دارند )(2) را در بر مي گيرد .
در اين مورد سوء استفاده از تلقين بخصوص در مورد مسائلي كه ادعا مي شود جنبه غير مادي و ماورائي دارند ، همانطور كه ذكر كرديم به كرات به چشم مي خورد و گاهي هم به صورت بازاري براي خالي كردن جيب افراد ساده انديش در مي آيد. مثلا يك جنبه مهم ديگر از تلقين كه در آن مسائل مربوط به “ هيپنوتيزم ” مطرح است و گهگاه با تسخير اراده افراد سبب پرده دري هاي شوم و افشاي رازهاي شخصي افراد مي شود و درست به همين دليل است كه اين قبيل امور ، مثل هيپنوتيزم از سوي بسياري از فقهاي بزرگوار شيعه ( جز در مواردي كه ضروريات درماني ايجاب مي كند ) حرام اعلام شده است .
اما تلقين همان قدر كه مي تواند مورد سوء استفاده قرار گيرد و مسبب ضرر رساندن به مردم بدليل تحريف اذهان آنها از حقيقت يا كشف اسرار آنها و .. گردد ، مي تواند در موارد بسياري بعنوان يك پديده مفيد ، مورد استفاده و بهره برداري قرار بگيرد . و اين امر با توجه به آنچه كه پيرامون قدرت شگرف تلقين در ممكن نمودن غير ممكن ها گفتيم ، تحقق مي پذيرد و اين قبيل تلقين ها كه در جهت شيرين كردن زندگي انسان و موفق نمودن او در كارهايش
( مثلا در جهت اهداي سلامتي به او ) به كار برده مي شوند را مي توان “ تلقين هاي سازنده رواني ” ناميد .
بعنوان مثال چنانچه فرد دائما به خود تلقين كند كه آدم بيمار يا بدبختي است ، ديري نمي پاييد كه بدبختي و مرض زندگي او را پر مي كند ( تلقين مخرب رواني ) اما اگر شخصي دائما به خود بگويد كه من فرد سالم و نيرومند و خوشبختي هستم ديري نمي پايد كه خود را خوشبخت ترين و سالمترين فرد روي زمين احساس مي كند .(3)‑ در اين مورد گاهي حتي خود غربيان ، پا را از دايره معقولات هم فراتر نهاده اند و حتي ادعا كرده اند كه آدمي كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد و حتي ته جيبش يك پول سياه هم پيدا نمي شود ! اگر چند روزي دائما به خود تلقين
نمايد كه من پولدارترين و سرمايه ترين آدم روي زمين هستم ، ديري نمي پايد كه در گنجهاي آسمانها و زمين بر روي اين آدم آسمان جل باز مي شود و در مدت
كوتاهي تبديل به يك كاپيتاليست تمام عيار مي شود !؟! (4)
توجيه علمي و پزشكي نيز در اين قبيل موارد ، بدين صورت بيان مي شود كه تلقين دائمي و توجه مداوم به سلامت و خوشبختي و يا حتي ثروتمند شدن در يك شخص باعث مي شود كه به زبان روانشناسي برخي استعدادهاي نهفته او ( كه در ضمير ناخود آگاهش پنهان هستند ) و به زبان پزشكي برخي ناقل هاي عصبي (5) بخصوص ، كه غير فعال بوده اند . بر اثر توجه و
تلقين ( اثر قشر مغز و اراده ) پيدا و فعال شوند و آن شخص را به سمت سلامتي و خوشبختي هدايت كنند يا شم اقتصادي او را شكوفا سازند و مسبب موفقيت او در جهت ثروتمند شدن گردند .
با اين اوصاف بديهي است كه هر چه شخص از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار باشد ، انواع تلقين از جمله اين قبيل تلقين هاي سازنده رواني كه منجر به موفقيت او مي شوند به نحو موثرتري عمل مي كنند .
از طرفي ، علم و تجربه ثابت كرده اند كه انسان در برخي حالات خود ، از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار مي شود ، به عنوان مثال در اوج فلسفه هيپنوتيزمي ( سومنامبوليزم ) انسان در
شرايطي قرار مي گيرد كه حتي اگر به او تلقين كنند كه مثلا آتش سيگار دست تو را هرگز نخواهد سوزاند ، اين تلقين چنان مي كند كه شخص هرگز متوجه سوختن شديد پوست و عضلات دست خود ، نخواهد شد . ( البته بايد توجه داشت كه اين مثال ربطي به تلقين هاي سازنده رواني ندارد)
اما بايد ديد كه انسان در اوضاع معمولي در چه حالاتي مي تواند خود را بيشتر در معرض تلقينات رواني ، قرار دهد و در چه شرايطي از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار است .
با توجه نمودن به شرايط وپژه نمازگزار ، از نظر تكرار اقامه نماز در زمانهاي خاص ، شرايط ويژه جسماني مثل طهارت جسم ، پاك بودن لباس ، غصبي نبودن محل و .. ، الفاظ ، اذكار و توجهات خاص در هر كدام از بخشهاي نماز . حركات خاص و سمبليك (مثل سجده) ، همچنين نحوه قرارگرفتن هميشگي نمازگزار در مقابل قبله و در جريان ميدانهاي الكترومغناطيسي زمين ... و از طرف ديگر شناخت هايي كه نمازگزار از خداوند و اصول مذهب و دستورات آن ( از جمله در مورد نماز ) آموخته است يا بخصوص آنچه كه نمازگزار در مورد نماز تجربه كرده است ( مثلا حاجتهاي متعددي كه بر سر سجاده نماز از خداوند طلب كرده و نتيجه گرفته است ) و عوامل بسيار متعدد ديگر ، همگي سبب مي شوند كه فرد هنگام نماز در شرايط ويژه اي از تلقين پذيري قرار بگيرد و بر اثر آن ، آن چه به خاطر طلب آن از خدا ، به نماز خود توجه مي كند و آن چه را كه در حين نماز ، در رابطه با آن به خود تلقين مي نمايد ، برايش حاصل مي شود .
چرا كه تلقين ها و توجهات در اين شرايط خاص ، منجر به فعال شدن ناقل هاي عصبي كه فرد را در جهت طلب حاجت خود ياري مي نمايند ، مي شود ، يا به زبان ساده تر تلقين در اين شرايط ويژه سبب مي شود كه فرد استعدادهاي نهفته دروني خود را به كار اندازد و از آن در امور خود ياري بجويد .
بعنوان مثال معروف است كه هرگاه حكيم ابن سينا ، در مسائل علمي خود با مشكلي مواجه مي شده است ، به اقامه دو ركعت نماز مي پرداخته است .
توجيه معمولي و صد البته درست قضيه ( صرفنظر از مسائل پزشكي ) اين است كه ابن سينا براي حل مشكل فكري خود ، از درگاه خدا استمداد مي نموده است .
اما توجيه علمي آن با توجه به ناقل هاي عصبي و مسائل مربوطه به آن (كه تفكر را هم جرياني ناشي از برخي تغييرات در ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب مي داند ) اين است كه ابن سينا ، به خاطر آن كه اعتقاد داشته است كه مشكل فكريش با نماز حل مي شود (محتويات مطلوب حافظه) و اراده نموده است كه مشكلش را به اين طريق حل كند ( استفاده از قشر مغز و تلقين ) سرانجام موفق مي شده است كه ناقل هاي عصبي كه منجر به حل مشكل فكري او مي شوند يا همان استعدادهاي نهفته مانده ذهني خويش را ، در خود فعال نمايد و از آن در حل مشكل فكريش ، بهره ببرد.

به همين ترتيب عارف سترگي كه اراده مي كند در نمازش ، عشق الهي را تقويت نمايد ناقل هاي عصبي مربوط به عشق الهي را در نماز خود تقويت مي كند و افزايش ميدهد ، يا دانش آموزي كه اراده مي كند ، اعتماد به نفس خود را بوسيله نماز افزايش بدهد ، به مرور اعتماد به نفس را به خود تلقين مي كند و ناقل هاي عصبي مربوط به آن را فعال مي سازد. يا كشاورز عامي ، كه در نماز خود ، طلب روزي حللا ، از درگاه الهي مي كند ، در واقع ناقل هاي عصبي حركت دهنده در جهت كسب روزي حلال را در خود تقويت مي نمايد .( مثلا راههايي براي برداشت محصول بهتر
و بيشتر ، كه تا آن روز به آن فكر نمي كرده يا متوجه آن نبوده است ، به ذهنش مي رسد ) .
اما لازم به توجه موكد است كه همه اين مسائل با توجه به ديدگاههاي پزشكي و روانشناسي و صرفنظر از آن بخش از قضا و قدر الهي است كه مثلا كتاب “ اغراض ما بعد الطبيعه ” را براي حل مشكل فكري ابن سينا در مسير او قرار مي دهد ، يا باران رحمت الهي را پس از مدتها خشكسالي بر محصول آن كشاورز عامي ، فرو مي آورد . بدين ترتيب واضح است كه هر كس با توجه به تصويري كه در ذهن خود ، از خوشبختي ترسيم نموده است ، مي تواند با امداد از توجهات و تلقينات سازنده اي كه در شرايط ويژه تلقين پذيري ، در حين نماز انجام مي دهد ، ناقل هاي عصبي دستگاه مغز و اعصاب خويش را به سمت مطلوب خويش هدايت كند و اراده و اختيار خود را در آن جهت ، تقويت نمايد . و صد البته بالاترين و والاترين حد ممكن جايي است كه انسان هدف خود را رسيدن به آخرين درجه كمال كه همانا ، قرب الهي در سايه تخلق به اخلاق الهي ( كه همان راه معصومين (ع) است ) ، قرار دهد و بوسيله نماز ، اين امر را كه همراه با خوشبختي دنيا و آخرت است ، پيوسته تقويت بنمايد . اما در مورد تلقينات و توجهات ، اين نكته هم قابل ذكر است كه اين مقولات ، نه فقط در مواقع نمازهاي يوميه ، بلكه در تمامي لحظات زندگي يك فرد مي توانند با او همراه باشند ، اما بي شك در موقع نماز شرايط ويژه اي پديد مي آيد كه موقعيت نمازگزار را ممتاز مي كند و سبب مي شود كه تلقين هاي توأم با نماز در ساير لحظات زندگي و ديگر جلوه هاي آن نيز منشاء اثر باشند . از نقطه نظر پزشكي اين شرايط ويژه مي تواند متاثر از ساير ويژگيهاي نماز ( از جمله زمان نماز ، مكان نمازگزار ، طهارت ، اذكار و الفاظ حين نماز ، وضعيت جسمي و رواني نمازگزار و .. باشند . به اميد خدا ، در شماره هاي آينده با توجه به تاثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني ، به چند نكته قابل توجه در اين مورد ، اشاره خواهيم نمود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، ترجمه زير نظر مرحوم دكتر عظيم وهابزاده ، صفحه 388
2. همان منبع صفحه 389
3. در اين مورد ظاهرا بودا گفته است : “ خوشبختي چيزي نيست جز احساس خوشبختي ، ضمنا برخي از امثال و حكم از جمله ضرب المثل مشهور ايراني : “ بخند تا دنيا به رويت بخندد ”“ بر همين موضوع دلالت مي كنند .
4.براي مطالعه بيشتر درباره اين موضوع رجوع كنيد به كتابهاي عجيب و بامزه خانم “ كاترين پاندر ” ( كشيش آمريكايي ) از جمله بخصوص در سرتاسر كتاب ؛ “ قانون توانگري ” ترجمه خانم گيتي خوشدل
1. در ادامه اين مجموعه مقالات بحث هايي پيرامون ناقلهاي عصبي و تعادل آنها كه به بهترين شكل توسط نماز اين تعادل حاصل مي شود ، خواهيم داشت ، ضمنا پيشنهاد مي كنيم كه براي فهم بهتر مقاله “ تاثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني ” ، آن را يك بار ديگر پس از مطالعه نكته سي و هشتم از اين مجموعه مقالات ( تاثير نماز بر تعادل ناقل هاي عصبي ) مطالعه فرمائيد .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

يا من اسمه دوائ و ذكره شفاء و طاعته غناء در مقاله هاي گذشته از “ تلقين ” سخن گفتيم و بيان نموديم كه چگونه ممكن است “ تلقين ” سبب به بار آمدن نتايج كاملا غير منتظره و غير قابل توجيه با منطق گردد و از آنجا به “ نماز ” و تلقين هاي سازنده توأم با آن اشاره نموديم گفتيم چگونه آن چيز كه انسان ، به خاطر طلب نمودن آن از خدا ، نماز مي گذارد و در راه طلب ، به نماز خود ، توجه مي كند و با توجيه علمي آن چيز كه انسان بوسيله “ نماز ” به خود تلقين مي نمايد ، به طرز اعجاب انگيزي براي او حاصل خواهد شد . اما وجود درمانهاي رازوارانه و درمانگري بدون توجه و اطلاع از مسائل پزشكي نيز از پديده هاي مسلم و قابل قبول براي دانش بشري است كه سوابق ديرينه دارد و با پديده تلقين ، توجيه مي شود .
از آن جمله مي توان به روشهاي شفابخش جادويي و مذهبي يونان باستان اشاره كرد و معجزات درماني و شفاي بيماران صعب العلاج يا لاعلاج كه در معبد “ اسكولاپيوس ” واقع در “ اپيدوروس ” به وقوع مي پيوست را ذكر نمود .(1)
در سرتاسر قرون وسطي نيز ، مردم اروپا ، براي معالجه بيماريهايشان به قديسين و كليسا متوسل مي شدند .
مثلا “ براي امراض چشمي خود از قديس “ كلار ” و براي طاعون از قديس “ رالف ” مدد مي جستند و يا براي مرض بواسير به قديس “ فياكر ” و يا حتي براي درمان “ سل ” به پادشاهان خود !؟! پناه مي بردند و در اكثر موارد نتايج درخشان درماني به دست مي آوردند !
علاوه بر آن “ شخصيت هاي عابد و پارسا ، گاهي فقط به اعتبار نام و تاثير ساده كلمات ، موفق به درمانهاي بسيار چشمگيري مي شوند كه ممكن است به دخالت غيبي ، نسبت داده شود ” (2)
قبول اين موضوع به ظاهر غير عقلاني و غير قابل توجيه با منطق ، آن قدر عموميت دارد ، كه حتي در آثار ادبي و فلسفي عقل گراترين نويسندگان دنيا تاييد شده است ( براي نمونه رجوع كنيد به رمان “ سرگيوس پير ” اثر “ لئون تولستوي ” ) .
در تاريخ اسلام و ايران نيز تا به امروز موارد بيشماري از درمانهاي رازوارانه ، از شفاي بيماران غير قابل علاج و رو به مرگ ، در امامزاده ها و مساجد گرفته ، تا درمانگري توسط شخصيت هاي مذهبي اعم از علماي دين يا مشايخ صوفيه و يا حتي گروهي خاص كه در اصطلاح عوام “ نظر كرده ” خوانده مي شوند ، مي توان سراغ گرفت. شايد مشاهده تعدد اين قبيل درمانهاي عجيب باعث شده بود كه مولانا (ره) با اطمينان ، فرياد بزند : “ من قاعده درد و دوا مي شكنم ” !
اين موضوع ، هر چند گاهي به انگيزه سود جويي و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازي ! تبديل شده است ، اما موارد متعددي را كه مورد تاييد “ علم و دين ” مي باشد را نيز در بر مي گيرد .
چرا كه ، همانطور كه گفته شد ، علم پزشكي ” اين مقولات را بوسيله پديده نيرومند تلقين ، توجيه مي كند (3) و از طرفي در “ دين ” ضمن اعتقاد به قدرت بي انتهاي الهي و ممكن بودن هر غير ممكن بشري ، براي ذات اقدس خداوند ، مي توان با اطمينان كامل ، شفاي هر دردي ، و لو لا علاج را از او خواست ودر درمان هر بيماري كه حتي پزشكان از كنترل آن ، عاجز مانده اند ، از رحمت بيكرانه اش ، بهره جست .
با اين ديدگاه ، چنانچه پزشكان به مادري بگويند كه : ديگر از دست ما براي فرزندت هيچ كاري ، ساخته نيست ! همه چيز به پايان نرسيده است ، بلكه همان خدائي كه پزشكان در درمان بيماران علاج پذير ، وسيله انتقال رحمت و شفاي اويند ، قادر است چنانچه اراده كند وسايل و واسطه هاي ديگري كه چه بسا غير مادي هم باشند براي درمانگري كودك دردمند بر انگيزد.
اما جايگاه “ نماز ” در بروز اين چنين درمانهاي “ غرق در رمز و راز ” جايگاه ويژه اي است .
چه بسيار است شرح روايات زندگي آنان كه با دخيل شدن به درگاه نوراني ائمه دين (ع) و به خصوص حضرت ثامن الائمه ، السلطان ابو الحسن علي بن موسي الرضا (ع) و پس از اقامه نمازهاي طولاني و عجز و لابه بسيار به بارگاه حضرت باريتعالي يا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان (عج ) ، چننان از سلطه مرگبار بيماريهاي پيشرفته نجات يافته اند ، كه
زبان و قلم از توصيف آن قاصر و دانش پزشكي از كشف ماهيت آن ، انگشت به دهان است ! بدين ترتيب آن زمان كه همه درهاي علم و طبابت ، بر روي انسانهاي دردمند و ناتوان ، بسته مي شود و علم از نقص نسبي خود ، شرمسار مي گردد تنها شكوهمند ترين جلوه “دين ” يعني نماز است كه قادر خواهد بود ، دروازه هايي بزرگ از رحمت الهي را بر بنده عليل و بيمار بگشايد و شفايي شگفت انگيز ، هديه اش كند . چرا كه “ نماز ” تكرار اسم كسي است كه اسمش دواست و ذكر دائمي همو ست كه ذكرش شفاء .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، صفحه 388
2. روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، صفحه 388
3.در بررسي كه توسط اساتيد روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي ايران بر روي 30 مورد اشخاص مبتلا به امراض مهلك كه توسط شخصي موسوم به “ پرورنده ” ( كه با ادعاي برخورداري از انرژي شفابخش در منطقه قلهك تهران طبابت مي نمود ) شفا يافته بودند روشن شد كه 28 نفر از آنها داراي شخصيت هاي هيستريونيك ( يعني به شدت تلقين پذير ) بوده اند.  .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

امام صادق (ع) :
نمازي كه از ترس جهنم خوانده شود ، نماز غلامان است نمازي كه به سوداي بهشت خوانده شود ، نماز تجارت پيشگان است
اما نماز اولياء الهي نمازي است كه با عشق به خدا اقامه مي شود
“ خود شكوفائي ” ( self – actualization) در مفهوم عمده و كلاسيك خود ، نخستين بار توسط “ كورت گلداشتاين ” ( روانپزشك آلماني 1965 ـ 1878 ) مورد بحث و بررسي قرار گرفت ، او خود شكوفائي را به صورت توانائي نيرومند ذاتي موجود در هر فرد ، كه موجب شكوفا شدن استعدادهاي مثبت او مي گردد ، تعريف نمود .(1) ( شكوفا كردن فطرت نيك دروني )
گلداشتاين معتقد بود ، براي آن كه انسان به موفقيت هاي بزرگ دست يابد ، بايد با محيط اطراف و زندگي خود به بهترين نحوه ممكن ، كنار بيايد و چنانچه محيط و زندگي ، هر روز ضربه سنگين تري بر پيكره انسان وارد كردند ( مثلا موجب بيماري انسان شدند ) انسان بايد سعي در بهبود روش مقابله خود ، با اين قبيل مشكلات بنمايد تا بدين ترتيب به مرزهاي “ خودشكوفايي ” ( درك و فعال نمودن همگي استعدادهاي خود ) نزديك شود .
در اين مورد ، روانشناس ديگري به نام “ كارل راجرز ” ( 1987 ـ 1902 ) نشان داده كه انسانهايي كه توانائي فرمان دادن به خود ( self – direction ) را پيدا كنند و در حقيقت بر كنترل كامل افكار و افعال خود ، موفق شوند به خود شكوفايي ، كه والاترين درجه انسانيت است ، نائل خواهند شد .
از ديگر معتقدان به نظريه خود شكوفائي كه آن را با مفاهيم عالي عجين كرد و به اوج قدرت رسانيد “ آبراهام مزلو ” است . ( روانشناس آمريكائي 1970 ـ 1908 ) تحقيقات گسترده ومطالعات عميق “ مزلو ” پيرامون اين قبيل مقولات ، سبب تكوين شاخه اي قدرتمند و پويا در روانشناسي امروز ، موسوم به “ روانشناسي انسان گرا ” گرديد . او در مقدمه يكي از كتابهايش (toward a psychology of being) (2) مي نويسد :
“ اگر قرار باشد معنايي را كه روانشناسي انسان گرا ، برايم داشته است ، در يك جمله بيان كنم ، مي گفتم : تركيبي گلداشتاين ، با روانشناسي فرويد ، كه كل آن با روحيه علمي كه از استادانم در دانشگاه ويسكانسن ، آموختم پيوند خورده است .”
“ مزلو ” خود شكوفائي را بالاترين و برترين نياز انسان مي دانست ، كه پسس از ارضاي سلسله مراتب نيازهاي پايين تر انسان از جمله نيازهاي جسمي ( مثل غذا و مسكن ) ، نيازهاي ايمني ، تعلق و محبت ، نياز به احترام ، نياز به دانستن و فهميدن ( كه بعدا اضافه كرد ) ، مطرح مي شود ، او خود شكوفائي ( نياز به تحقق خود ) را در مورد 49 نفر از اشخاص سرشناس جهان ( زنده و مرده ) از جمله :“
انيشتن ” ، “ آبراهام لينكلن ” ، “ باروخ ايپسنوزا ” ، “ بنديكت ”(3) و .. مورد توجيه و بررسي قرار داد.
“مزلو ” بيان نمود : “ در افراد معمولي ، انگيزش در پي جبران “ كمبود ” يعني كمبودهاي ارگانيزم ( چه جسماني و چه رواني ) است يعني آنها در صدد ارضاي نيازهاي پايين ترند ولي افراد عالي ( خود شكوفا ها ) خواستار متحقق ساختن استعدادهاي دروني و بالقوه خود و شناخت و فهم دنياي پيرامونشان هستند ” .(4) او نيازهاي عالي افراد خود شكوفا را فهرست مي
كند و آنها را “ فرا نياز ” نام مي نهد ، از جمله اين فرا نيازها مي توان به : “ حقيقت ” ، “ قاطعيت ” ، “ يگانگي و تماميت ” ، “ فرار از دوگانگي ” ، “ سر زندگي و شادابي ” ، “ يكتايي ” ، “ كمال ” ، نظم ” ، “ عدالت ” ، “ سادگي ” ، “ استغناء ” و جامعيت و .. اشاره نمود .(5)
مزلو ، نتيجه وصول به اين نيازها را ، رسيدن به آرمانشهر رواني (يوسايكي شدن ) مي دانست ( يوسايكي تركيبي است از : پسيكولوژي + اتوپيا ، به معناي آرمانشهر رواني ).
حال اگر با اين ديدگاه كه “ نماز كاملترين پاسخ براي عاليترين نيازهاست “ به سراغ نظريات روانشناسان انسانگرا برويم ، متوجه خواهيم شد ، كه چگونه مفاهيم متعالي نماز قابل مقايسه با هر يك از موضوعات مطرح در اين گرايش غني از روانشناسي است .

بعنوان مثال اگر به آن قسمت از نظريات “ گلداشتاين ” كه بهبود روشهايي مقابله با مشكلات را شرط لازم براي نزديك شدن به مفهوم خود شكوفائي مي دانست توجه كنيم و به ياد آوريم كه نماز چگونه به انسان احساس امنيت روان مي دهد و توانايي مقابله در برابر استرس ها را فزوني مي بخشد (6) و يا اگر نظريه “ كارل راجرز ” پيرامون self – direction ( توانايي فرمان دادن بخود ) را با توانايي كه شخص نمازگزار ، به مدد نماز در كنترل نفسانيات خود ، پيدا مي كند . مقايسه نماييم تصديق خواهيم كرد كه همه تعاليم اساسي نظريه روانشناسي انسان گرا ، را
مي توان در آموزشهاي نماز پيدا كرد . يا اگر بخواهيم در مقابل ليست 49 نفره آبراهام مزلو ، فهرست افرادي را قرار دهيم كه صفات آنها نه تنها در برگيرنده تمام ويژگيهايي باشد كه مزلو درباره خود شكوفاها ، بيان مي كند ، بلكه از جهت ارتباط با غيب و معنويت داراي ويژگيهاي برجسته مزيد برآنها هم باشد ، كافيست به جمع نوراني “نمازگزاران اسوه ” اشاره نماييم . چرا كه همه اين مؤمنين ، از تمامي “ فرانيازهاي ” خود ، با بهره از متكامل ترين پاسخ ممكن يعني “ نماز ” برخوردار شده اند حقيقت ، قاطعيت ،نيكي ، يگانگي و تماميت ، فرار از دوگانگي ، كمال و همه فرا نيازهاي ديگر ، همگي در آموزشهاي نماز حضور زنده و محسوس دارند و هر كس به فراخور حال خود ، براي وصول هر يك از آنها چنانچه به نماز نزديك شود ، پاسخي عالي تر از حد تصور دريافت مي كند و “ نماز ” تكرار شكوهمند درس خود شكوفائي در پيشگاه مبداء آفرينش است .
اما مفهوم ديگر از آبراهام مزلو ،در مورد خود شكوفائي به آن اشاره مي كند ، مفهوم تجربه اوج ( peak experience) است كه در خود شكوفاها ، فراوان پيش مي آيد : “ تجربه اوج ، اتفاقي دوره اي و زود گذراست ، كه در آن شخص ناگهان به يك احساس ابر آگاهي و هوشياري بسيار بالا ، سرخوشي و جذبه عميق ، در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با همه عالم
، دگرگوني در احساس زمان و مكان ، دست مي يابد . اين تجربه قوي غالبا در افرادي كه از نظر رواني كاملا “ سالم ” هستند ، رخ مي دهد و قرار گرفتن در برابر اين تجربه آثار مفيد و دير پايي برجا مي گذارد .”(7) “ تجربه اوج ” با اين كه بسيار شبيه به آنچه كه از قرنها پيش ، در مكاتب رازوارانه شرق دور . به نام تجربه “ پرواز به ملكوت آسمان ” ( nirvana) ، يا شبيه بهتجربه سوختن در آتش درون ، پرش به ورطه و “ رهايي ” در تعاليم عرفاني دون خوان به كارلوس كاستاندا و يا حتي شبيه به آن چه در عرفان اسلامي و ايراني ، از آن با عنوان “ حيرت
” و “ فنا نام برده شده مي باشد. اما چنانچه بخواهيم براي آن مفهومي جامع تر و همه شمول تر را پيدا كنيم ، كافيست كه باز هم به “ نماز روي نماييم و به آن بعد نماز توجه كنيم كه غرق در
مضامين عارفانه است .
شايد كمتر كسي به اين نكته فكر كرده باشد كه منطور از كلمه “ شما ” در سومين سلام نماز ( السلام عليكم و رحمه الله و بركاته ) كه تنها سلام واجب نماز است ، به كيست ! و اين “ سلام بر شما ” خطاب به چه كساني اطلاق مي شود ؟
عارفان نماز اين سلام نماز را “ سلام عارفانه ” آن دانسته اند ، كه خطاب به همه هستي و آفرينش و خطاب به همه موجودات حاضر در آن ، از ذرات كوچك اتمي گرفته تا كهكشانهاي بي انتها سر داده مي شود .
چرا كه همه اين اجزاي آفرينش ، بدون استثناء مشغول حمد و ثناي الهي اند و پيوسته و مداوم ، توحيد را اقرار مي كنند و شايد به واسطه اين حمد و تسبيح دايم و ابدي ، مورد خطاب تنها سلام واجب نماز قرار مي گيرند .
بدين ترتيب نمازگزار ، پس از فرستادن سلام بر نبي گرامي اسلام (ص) ( السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته ) و سلالم بر همه بندگان صالح خدا ، از جمله خودش ( السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ) سرانجام بر تمام اجزاي آفرينش سلام مي فرستند و اين جلوه اي شكوهمند از “ در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با عالم “ كه در “ تجربه اوج ” از آن بحث مي شود ، در خود دارد .
و اضافه بر آن ، اين كه نمازگزار حقيقي ، يعني آنان كه به تعبير امام صادق (ع) ، “ نماز عاشقانه ” به جاي مي آورند در راز و نياز با معبود خويش ، به چنان جذبه و خلسه اي وارد مي شوند و چنان از حيطه زمان و مكان خارج مي گردند كه حتي اگر تير دردناك و سهمگين از پاي مباركشان بيرون بكشند ، هرگز از آن سرخوشي و جذبه عميق خارج نمي شوند .
و چه عاشقانه بود نماز علي (ع) و چه زيباست تعبير جاودانه علي (ع) از عشق .. آري ! او كه در قبله “ نماز” به دنيا آمد و در محراب “ نماز ” رستگار شد و اين گونه “ عشق ” را براي آفرينش ، عظمت و معنا بخشيد و جاودانه كرد .
و چه ملكوتي است ، نماز فرزند علي(ع) و حضرت امام زمان ( عج ) ، كه جهان در انتظار عدالتش خون مي گريد . و چه عطشي است بي پايان ، عاشقانش را براي اقامه نمازي با امامت او …
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك جلد اول صفحه 545
2. اين كتاب در سال 1371 توسط آقاي احمد رضواني ترجمه و بوسيله انتشارات فرهنگي آستان قدس رضوي به چاپ رسيده است . ( به سوي روانشناسي بودن )
2.“ راث بنديكت ” جزو استادان مزلو ، در دانشگاه ويسكانن است . او همان كسي است كه تحقيقات وسيعي در مورد تاثير اجتماع و فرهنگ بر شخصيت انسان انجام داده است ( رجوع كنيد به نكته بيست و نهم از همين مجموعه مقالات ( تاثير نماز بر ثبات شخصيت )
3.“ روانشناسي شخصيت سالم ” اثر : آبراهام مزلو ، ضمنا براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله انديشمندانه آقاي مسعود آذربايجاني تحت عنوان : “ انسان كامل ” در شماره نهم فصلنامه وزين : حوزه و دانشگاه
4. “ روانشناسي شخصيت سالم ” اثر : آبراهام مزلو : ضمنا براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله انديشمندانه آقاي مسعود آذربايجاني تحت عنوان : “ انسان كامل ” در شماره نهم فصلنامه وزين : حوزه و دانشگاه
5.رجوع كنيد به نكته بيست و يكم از اين سلسله مقالات ( تاثير نماز بر احساس امنيت رواني ) 6.ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد اول ـ صفحه 52

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

در مقالات گذشته “ چهل نكته پزشكي پيرامون نماز ” گهگاه به اقتضاي سخن ، به مفهوم “ ناقل هاي عصبي ” و تعادل آنها توجه نموده ايم ، كه در اين شماره به اختصار ، به شرح اين موضوع اساسي مي پردازيم .
دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود ميليارد سلول عصبي ( نورون ) تشكيل شده است كه مجموعه اين سلولها توسط رقم سرسام آوري از سلولهاي مختلف ، يعني بالغ بر 600 ميليارد سلول ديگر ، حمايت مي شوند. توجه كنيد كه خالق آفرينش ، همه اين سلولها را در دستگاه عصبي هر انساني با نظمي خارق العاده و اعجاب انگيز ، در كنار هم قرار داده است . در اين ميان ناقل هاي عصبي ( نوروترانس ميترها ) مواد شيميايي بسيار ريزي هستند كه در ميان خيل عظيم سلولهاي عصبي ، در هر لحظه اي از حيات انسان ، دچار ميلياردها تغيير و تحول شگرفمي شوند و ارتباط اجزاي دستگاه اعصاب را با يكديگر و با سراسر بدن ، فراهم مي كنند .
با پيشرفت علم در دهه هاي اخير روشن شده است كه تمام فرآيندهاي جسمي و رواني بشر در ارتباط نزديك با تغيير و تحولات اين ناقل هاي عصبي به سر مي برند ، بعنوان يك مثال ساده و قابل فهم ، افزايش برخي ناقل هاي عصبي در سيستم اعصاب ، از جمله يكي به نام “ دوپامين ” منجر به ايجاد شادي و شعف در انسان مي شود و از طرفي ، كاهش “ دوپامين ”
منجر به ايجاد ناراحتي و نوميدي ، در فرد خواهد شد .
حال مي توان در نظر گرفت ، چنانچه “ دو پامين ” و مشابهات آن به ميزان خيلي زياد افزايش ، يا به ميزان بسيار كاهش يابند ، ايجاد حالتهاي بيمار گونه رواني در انسان ، از جمله سرخوشي بيمار گونه ( مانيك يا شيدايي ) و يا “ افسردگي شديد ” بشود ، كه هر دوي اين اختلالات نيازمند بستري در بيمارستانها و مراقبت كامل مي باشند .(2) به اين ترتيب ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعيين كننده و بسيار موثر ، در بروز بيماريهاي جسمي و رواني انسان ايفا مي كنند ، بلكه عامل اصلي تغيير حالتهاي معمولي انسان و اثر گذار بر همه اعمال و افكار او ، در طول زندگي خويش مي باشند و حتي چنان كه خواهيم گفت ، انسان تحت تاثير همين ناقل هاي عصبي است كه اعمال نيك انجام مي دهد و يا برعكس به گناه وانحراف آلوده مي شود .
به همين دليل ، بررسي پيرامون ناقل هاي عصبي از حدود دهه 1960 به اين سو ، اصلي ترين و برنده ترين لبه تحقيقات روانپزشكي جهان را تشكيل مي دهد ،(3) چرا كه چنانچه اين بررسي به نتيجه برسد ، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتيهاي روحي و رواني و حتي انحرافات خود را ، بوسيله مواد شيميايي ، مثلا به صورت دارو ، درمان نمايد !
پيشرفت هاي بشر در اين زمينه منجر به اين شده است كه در حال حاضر غربيان براي بسياري از مشكلاتي كه تا قرنها پيش بعنوان مشكلات روحي شناخته مي شدند ( مثل افسردگي ) ، داروهاي شيميايي پيشنهاد نمايند و در ادامه راه ، در جستجوي مواد شيميايي براي درمان مشكلاتي مثل خودخواهي ، دروغگويي ، حسادت و .. باشند !
اما تحقيق پيرامون اين مسئله از چندين جهت حائز اهميت است ، از جمله اين كه : اولا : از اين جهت كه با اين ديدگاه جديد “ انسان بد ، جاي خود را به انسان بيمار مي دهد ” چرا كه هر بدي را مي توان ، نوعي بيماري به حساب آورد مثلا شخص دروغگو ، آدم بدي نيست ، بلكه مبتلا به بيماري دروغگويي است ، و به همين ترتيب ، شخص حسود دچار بيماري حسادت ، شخص خسيس ، دچار بيماري خست و .. مي باشند .
ثانيا : جهت ديگر اهميت موضوع ، اين مسئله است كه با اين نحوه انسان شناسي غربيان ماده گرا به خود اجازه دادند ، كه پديده “ روح ” را بعنوان افسانه اي قديمي و خرافي ، به فراموشي محض بسپارند ، چرا كه براي هر آنچه كه بعنوان “ فرآيند روحي ” در طول تاريخ بشر معرفي شده است ( مثلا حتي حس معنويت جويي ) مي توان ، توجيهي در جسم و به ويژه در سلسله اعصاب ، پيدا كرد . در راستاي همين طرز تفكر بود كه عده اي از پزشكان روس ، بخاطر عقايد ماركسيستي و ماترياليستي حاكم بر كشورشان در صدد پيدا كردن مناطقي در مغز انسان برآمدند كه از كار انداختن آن منطقه حس خدا جويي را حتي در بزرگان و علماي دين ، به كلي از بين ببرد ! ثالثا : بعد ديگر در اهميت موضوع ، اين نكته است ، كه چنانچه تمامي 100 ميليارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل هاي عصبي و روابط آنها با ساير مناطق بدن ، به خوبي براي دانش بشر شناخته شوند ، مي توان بوسيله ايجاد تغيير و تحول و دخل و تصرف در ناقل هاي عصبي مثلا از طريق دارو ، همه انسانها را به مفهوم انسان سالم نزديك كرد و انسان سالم را كسي دانست كه “ تعادل ناقل هاي عصبي ” در سرزمين بدن او ، به بهترين نحو ، برقرار باشد و اين شخص
كسي است كه نه تنها از لحاظ جسمي بلكه از لحاظ رواني ، اجتماعي و .. نيز كاملا سالم است و همه ضروريات لازم براي پيشرفت خود را داراست .(4)
اما تحقق رؤياي “ انسان سالم ” تا زماني كه مواد شيميايي تغيير دهنده ناقل هاي عصبي به نحو مطلوب ، كشف و توليد نشده اند به تعويق مي افتد ، چرا كه عظمت خارق العاده دستگاه عصبي انسان ، برآورده شدن اين آرزو را ، در آينده دوري ، ترسيم مي كند .
اما بايد ديد ، دين مبين “ اسلام ” كه ما معتقديم ، انتهاي راهي است كه علم بشر مي پيمايد ، در اين مورد چگونه ديدگاهي دارد و آيا اساسا اين اكتشاف علمي بزرگ بشر ، در آستانه قرن بيست و يكم را تاييد مي كند ، يا خير ؟
پاسخ به صراحت مثبت است ، چرا كه ( كل حكم به العقل حكم به الشرع ) ، يعني هر آنچه كه علم ، به طور مسلم بدان مي رسد ، قطعا و به طور يقين ، نه تنها مورد تاييد دين است ، بلكه دين قرنها قبل و در زمان تكميل خود يعني ظهور اسلام از آن مسئله علمي ،اطلاع داده است.
بعنوان مثال ، در اين مورد قضيه ناقل هاي عصبي را بررسي مي كنيم :
اولا : قرنها قبل از آن كه غربيان ، انسانهاي خطا كار را “ بيمار ” بدانند ، قرآن مجيد ، در آيات متعددي ، از گناهكاران ، با عنوان كساني كه در قلبهايشان “ مرض ” وجود دارد ، ياد كرده است
(از جمله در آيه 126 از سوره توبه ، آيه 12 از سوره احزاب و آيه 9 از سوره بقره) و معصومين بزرگوار (ع) نيز با همين ديدگاه با هر بدي كه از انسان سر مي زند ، به صورت يك بيماري ، برخورد نموده اند. (5) تا جائيكه حضرت علي (ع) از رسول اكرم (ص) با عنوان “ طبيب دوار بطبه ” يعني پزشكي كه براي درمان بيماريهاي بشر فرستاده شده است ياد مي كنند .
غربياني كه ارائه تئوري “ انسان بيمار به جاي انسان بد را به خود نسبت مي دهند ، فراموش كرده اند كه آنها ، تا همين قرنهاي اخير ، حتي بيماران رواني خود را ، نه ” بيمار ” بلكه ديوانه ( اسير ديو ) و مجنون ( جن زده ) به حساب مي آوردند و از طريق شلاق زدن و جن گيري و .. قصد نجات آنها را داشتند و تازه ، چند دهه است كه نه تنها ديوانه ها ، بلكه اشخاص خطا كار را هم بيمار ، به حساب مي آورند .
حال آن كه اسلام ، علاوه بر بيمار دانستن گناهكاران ( كه به آن اشاره شد ) اشخاص به ظاهر ديوانه را نيز از قرنها پيش ، بيمار تلقي كرده است : “ در خبر است كه روزي عده اي از اصحاب ، مردي را به پيامبر (ص) نشان دادند و گفتند : او “ ديوانه ” است ! حضرت محمد (ص) پاسخ فرمودند : به او ديوانه نگوييد ، او بيمار است. ديوانه كسي است كه خداي را نشناسد ”. و درست به دليل همين ديدگاه مترقي اسلامي است كه در تاريخ طب ، نخستين كسي كه ، به معالجه دقيق جسمي در بيماران رواني اقدام كرده است ، حكيم ابوعلي سينا (ره) پزشك عاليقدر شيعه است (6) ثانيا : در رابطه با اين كه “ انسان ، روح است يا جسم ؟ “ نيز دين مبين اسلام ، به صراحتي باورنكردني ، در آيات شريف قرآن ، به هر آنچه كه غرب ، در عصر انفجار علوم ، ادعاي كشف آن را دارد ، اشاره نموده است . قرآن مجيد ، با اين كه وجود و حضور “ روح ” را ، امري حقيقي در انسان به حساب آورده است : ( فأذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعواله الساجدين / سوره مباركه ص ، آيه شريفه 72 ) اما از طرفي ، بررسي و كسب اطلاعات پيرامون “ روح ” را از حدود دانش قليل انسان ، والاتر دانسته است و آن را صراحتا “ من أمر ربي ” يعني امري از امور مربوط به ذات اقدس الهي ، اعلام كرده است : و يسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا ( سوره مباركه اسراء آيه شريفه 85 ) “ .. اي پيامبر ، از تو پيرامون روح مي پرسند ، پس بگو : روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش ، به شما جز اندكي عطا نكرده است .”
به اين ترتيب آيين مقدس اسلام با اين كه هرگز بررسي پيرامون روح را توصيه نمي كند ، در عوض با توصيه هاي مؤكد انسانها را به سير در آفاق و انفس و تفكر و تعقل و كسب علم و دانش ، از جمله پيرامون مسائل جسمي بشر تحريك مي كند . پس واضح است غربياني كه اسلام را به خرافات پرستي و موهوم بافي پيرامون روح محكوم مي كنند تا چه حد در مورد نظريات اسلام پيرامون “ روح و جسم ” بيگانه اند .
و شايد براي اينان بسيار جالب باشد ، اگر كشفيات جديد علمي خود را مثلا در پرتو نظريات يكي از بزرگترين فلاسفه اسلامي بيابند : “ صدر المتألهين ، حضرت ملاصدرا (ره) كه با اتكاي به قرآن و معصومين (ع) و با تداعي از ساير فلاسفه متقدم خود ( از جمله ميرداماد (ره) ) به يكي از برجسته ترين و جهان شمول ترين فلسفه هاي بشري ، در قرن يازدهم هجري ، دست يافت ، در كتاب
گران قدر “ اسفار رابعه ” به شرحي پيرامون ارتباط “ جسم و روح ” مي پردازد كه با كمترين تفاوتي ، يادآور نظريات جديد علمي بشر ، پيرامون ناقل هاي عصبي است . حكيم ملاصدرا ،در شرح “ تئوري حركت جوهري ” و جمله مشهور خود پيرامون انسان ( جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء ) مي فهماند كه جسم مادي انسان ، رفته رفته آن قدر تكميل مي شود و پيچيدگي مي يابد تا سرانجام به درجه اي مي رسد كه يك حالت غير مادي و غير جسماني ، موسوم به “ روح ” است و آثار منسوب به روح ، از قبيل انديشه ، اراده و ..
مربوط به اين درجه والاست . در فرضيه ناقل هاي عصبي نيز ديديم كه پيچيدگي و تكامل فوق العاده سلولهاي عصبي ، منجر به حالتهاي منسوب به روح مي شود ، مثلا علم امروز ثابت كرده است كه : “ هر 100 ميليارد سلول دستگاه اعصاب انسان ، در فرآيند “ تفكر ” ايفاي نقش مي كنند .(7) ثالثا : درباره آن قسمت از نظريات پژوهشگران غربي ، كه “ تعادل ناقل هاي عصبي ” راغايت آرزوهاي بشر و كليد رسيدن به مفهوم انسان سالم و ايجاد مدينه فاضله و جامعه سالم ، مي دانند نيز اسلام و بخصوص تشيع ، از قرنها پيش نظري مشابه داشته است . علماي شيعه قواي اساسي موجود در انسان را ، از سه نوع به شمار مي آورند : 1. قوه شهويه 2. قوه غضبيه 3. قوه عقليه و قوه ديگري موسوم به “ قوه عدليه ” را تنظيم كننده و متعادل كننده اين سه قوه تلقي مي كنند و توجيه مي كنند كه چنانچه هر كدام از سه قوه بالا ، از حدود “ عدل ” خارج شود و به افراط يا تفريط ،كشانده گردد ، باعث بروز بدي و خطاكاري و بيماري در انسان مي شوند
.(7) بدين ترتيب “ شيعه ” حتي در مسائل انسان شناسي به اساسي ترين اعتقاد خود پس از “ توحيد ” يعني “ عدل ” جلوه خاصي مي دهد و بيان مي كند كه در سرزمين بدن انسان چنانچه “ عدل ” به طور كامل برقرار نباشد ، انسان به مفهومي بس والا و مافوق تصور كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي است ، نائل مي شود .
و اين مفهوم نه تنها تمام ويژگيهاي توصيفي غرب را براي “ انسان سالم ” در خود دارد ، بلكه انسان را در موقعيتي بي نهايت متعالي ، براي زندگي سعادتمندانه در دنيا و آخرت قرار مي دهد .
بر اين اساس ، عدل شيعه ، در درون انسان همان مفهومي را مي رساند كه تعادل ناقل هاي عصبي در دستگاه مغز و اعصاب ، براي علم امروز بشر ، معني دارد .
اما در اين ميان راه حلي كه غرب براي رسيدن به تعادل ناقل هاي عصبي پيشنهاد مي كند ، با آنچه كه اسلام بدان سفارش مي نمايد ، بسيار متفاوت است . در ديدگاه جبرنگر و ماده گراي غرب ، انسان بايد فعلا دست روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند ، تا بالاخره روزي كه شايد قرنها بعد باشد ، فرا برسد و در آن روز دانش پزشكي ، اعلام كند كه بالاخره مواد شيميايي لازم براي برقراري تعادل ناقل هاي عصبي بطور كامل شناسايي و توليد شده اند و هر انساني كه عارضه بد ، يا حالت نامطلوبي در خود احساس مي كند ، به پزشك مراجعه كند و آمپول يا قرص ضد دروغ ،ضد شهوت ، ضد خودخواهي ، ضد حسد ، ضد حرص و .. را دريافت كند !؟! اما هيچ بعيد نيست كه تا آن زمان همه ملاكهاي ارزشي كه هنوز برخي آنها براي وجدان اخلاقي غربيان معروف و مطلوب هستند ، تبديل به منكر و نامطلوب شوند . چه تضميني هست كه مثلا در قرن بيست و دوم ميلادي ، دزدي و دروغ همچنان صفات بدي محسوب شوند ؟ مگر نه اين است كه در همين عصر
حاضر هم دزدي و دروغ جزء لايننفك بسياري از فعاليتهاي بشري شده است !؟!
اما در ديدگاه معنويت گراي اسلام و بخصوص با جهان بيني مبتني بر اختيار شيعه ، انسان مي تواند خود ، رأسا و مقتدرانه در برقراري “ عدل ” در وجود خود ( يا همان ايجاد تعادل ناقل هاي عصبي ) يعني زدودن همه خطاها و انحرافات و منكرات از زندگي خود ، قبام كند و بدون هيچ انتظار يا دست روي دست نهادني ، همه صفات نامطلوب و رذايل اخلاقي خود را با ملاك ارزش گذاري دين ، يك به يك ، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدي ، در دنيا و آخرت نائل شود.
چرا كه در اين راه “ دين ” به انسان ابزارهاي توانمندي بخشيده است ، كه صد البته در رأس اين وسايل ترقي و تعالي “ نماز ” جاي دارد . و “ نماز ” تعادل ناقل هاي عصبي را به بهترين و
مطلوب ترين شكل ممكن در سرزمين بدن انسان ، برقرار مي سازد و نه تنها از او انساني به تمام معنا سالم ، در ابعاد جسمي و رواني و اجتماعي ، پديد مي آورد ، بلكه او را به مرزهاي مفهوم متعالي “ انسان كامل ” نزديك مي كند.
در شماره هاي پاياني باقيمانده از مجموعه مقالات “ چهل نكته پزشكي پيرامون نماز ” ، به اميد خدا ، اشاراتي مختصر در اين مورد خواهيم داشت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- در اين مورد درمقاله اين حقير عنوان “ تعدل ناقل هاي عصبي با نماز صبح “ ارائه شده به ششمين اجلاس سراسري نماز ( زنجان 1375 ) به تفضيل شرح داده شده است .
- توجه كنيد كه اين مثال تنها براي ايجاد ذهنيت و تفهيم بحث ارائه شده است .حال آنكه تغييرات ناقلهاي عصبي بسيار بسيار پيچيده تر از مثال ساده اي كه در اينجا زديم به نظر مي رسد .
-.ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، جلد اول صفحه 253 و جلد چهارم صفحه 552 ـ“كلودبرنارد ” فيزيولوژيست مشهور ، در اين مورد گفته است : “ شرط زندگي سالم ، ثبات محيط داخلي است .”
- در اين مورد مي توان مثلا به حكايت مشهور حضرت علي (ع) و جوان دارو فروش ، اشاره كرد كه شرح آن در “ روضه الرياحين ” يافعي صفحه 42 به تفضيل آمده است
- ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، جلد چهارم صفحه 527
- در اين مورد بخصوص قشر مغز ، مخچه و يك لايه سلولي مشتمل بر 416 ميليون سلول ، در ناحيه اي موسوم به “ هيپوكامپ ” نقش اصلي را بازي مي كنند . رجوع شود به : جلد اول ترجمه فارسي كاپلان ـ سادوك ، صفحه 337

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

حضرت علي (ع) :
“ نماز ، كوبنده شيطان است ” (1) در سپيده دم حيات ، هنگاميكه خدا ، انسان ” را آفريد و از روح الهي خويش ، در وجود او دميد ، مقرر فرمود تا همگي فرشتگان مقرب درگاهش ، آدم
ابوالبشر (ع) را سجده كنند .
در اين ميان “ ابليس ” انسان را فاقد لياقت براي مسجود فرشتگان بودن يافت و از فرمان الهي سر بتافت و به واسطه اين تمرد از درگاه الهي رانده شد .
اما “ شيطان با اين كه در بسياري از موارد مترادف با “ ابليس ” معرفي شده است ، از نظر قرآن و روايات ( و با آنچه كه خواهيم گفت از ديدگاه علمي ) با “ ابليس ” به كلي متفاوت است . بدين معني كه “ شيطان ” را مي توان ، عبارت از همه آن نيروها و موجوداتي دانست كه انسان را به گناه كردن وا مي دارند و يا به طور كلي به نحوي از انحاء در انسان ،ايجاد بيماري و مرض مي نمايند .
در اين مورد حتي بسياري از روايات اسلامي را مي توان يافت كه در آنها از ميكروبهاي بيماريزاي انسان نيز با عنوان “ شيطان ” نام برده شده است و حتي مي توان ايجاد بيماريها عفوني انسان را نيز به نوعي ، ناشي از غلبه شيطانهايي به نام باكتري ، انگل ، قارچ ، ويروس ، و .. به حساب آورد . به اين ترتيب ، ابيات مشهور و زيباي زير :
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد
خود را براي سجده آدم رضا نكرد
شيطان هزار مرتبه بهتر ز بي نماز
كو سجده را بر آدم و اين بر خدا نكرد

عليرغم آن كه حاوي مفاهيم عميق در جهت توجه دادن ، به خطر بزرگ بي نمازي است ، از لحاظ به كاربردن كلمه “ شيطان شايد اندكي اشكال داشته باشد ، چرا كه آن موجودي كه در مقابل آدم (ع) حاضر به سجده نشد ، “ ابليس ” و يكي از فرشتگان الهي بود ، اما شيطان ها موجودات بسيار متعددي هستند كه نه تنها با وسوسه هاي شيطنت آميز خود ، باعث ايجاد بيماريهاي روحي ( گناهان ) و بيماريهاي رواني ( مثل وسواس ) مي شوند ، بلكه بيماريهاي جسمي ( مانند انواع بيماريهاي عفوني ) را نيز ايجاد مي كنند . به هر تقدير ، شايد بتوان “ شياطين ” را بعنوان لشكريان بسيار متعدد “ ابليس ” تلقي نمود .

در شماره هاي اوليه اين مجموعه مقالات از تاثير نماز بر بيماريهاي مختلف ميكروبي ، از جمله عفونتهاي پوست ، دهان و دندان ، دستگاه تنفس ، دستگاه ادراري و .. سخن گفتيم و “ كوبندگي ” نماز را در مورد شياطين عفونت زا ، در انسان بررسي نموديم . اما نكته اي كه در اين شماره خواهيم گفت ، به بحث “ تعادل ناقل هاي عصبي ” كه در شماره گذشته مورد بررسي قرار گرفت مي باشد.
درباره ناقل هاي عصبي با توجه به دانسته هاي جديد علمي گفتيم كه تمام بيماريهاي رواني انسان و حتي گناهاني كه مرتكب مي شود ( بيماريهاي روحي ) تماما بر اثر ايجاد تغيير و تحولاتي است كه در مواد شيميايي موجود در دستگاه عصبي او بوقوع مي پيوندد و بررسي كامل پيرامون اين نظريه تحول شگرفي در تمامي عرصه هاي بشري ، اعم از انسان شناسي و فلسفه و روانشناسي و جامعه شناسي و .. ايجاد خواهد كرد ، چرا كه با اين ديدگاه بوسيله قرص و آمپول و با روش دو دوتا چهار تا مي توان به سراغ مشكلات مزمني كه قرنها بشر را آزرده اند رفت و مثلا ريشه
فساد و فحشاء و دروغگويي و حسادت و .. را بدين طريق خشكاند !
اما همانجا اشاره كرديم كه علم بشر تا رسيدن به روزي كه قادر شود “ تعادل ناقل هاي عصبي ” را به بهترين شكل در وجود انسانها برقرار سازد ، راه درازي در پيش دارد ، اما آيين مقدس اسلام و بخصوص پيشوايان بزرگ مذهب تشيع ، از قرنها پيش ، ضمن قرار دادن “ عدل ” در كنار اساسي ترين اعتقاد ديني خود يعني “ توحيد ” يك جنبه مهم عدل را برقراري تعادل در وجود انسان دانسته اند و براي برقرار نمودن اين تعادل روشهاي گوناگوني پيشنهاد كرده اند كه در صدر اين روشها “ نماز ” قرار دارد . در بحث تعادل ناقل هاي عصبي مي توان با يافته هاي امروزي دانش بشر ، از تعادل خارج شدن برخي ناقل هاي عصبي را ( مثلا با فزوني يافتن يك ماده شيميايي نامطلوب ) منجر به ايجاد اختلالات رواني و يا انحرافات در انسان دانست . بدين معنا كه مجموعه اي از “ مواد شيميايي نامطلوب ” در دستگاه عصبي انسان حضور مي يابند كه او را به يك بيماري رواني مبتلا مي سازند و يا او را به حسادت ، دروغگويي ،
بدبيني و .. وادار مي كنند .
حال با توضيحي كه در آغاز پيرامون “ شيطان ” ارائه نموديم مي توانيم با تكيه بر قرآن و روايات معصومين (ع) اين “ مواد شيميايي بد و نامطلوب ” را مصداق ديگري براي “ شيطان ” بدانيم ، كه همان عامل تمام بيماريهاي جسمي و رواني و انحرافات و گناهان بشر است .
بدين ترتيب عليرغم نقشي كه براي “ شيطان ” در ايجاد بيماريها در انسان ذكر كرديم ، مي توانيم پيرامون آن بخش از مفاهيم قرآني كه به “ امراض قلب ” اشاره كرده است ، يا آن گروه از آيات شريفه الهي كه به بحث پيرامون تاثيرات شيطان بر انسان پرداخته است ، به درك بهتري با مدد توجهات علمي برسيم و بفهميم كه شيطان از چه راهي ممكن است در درون
انسان بيماري رواني يا روحي ( مرض ) ايجاد كند .
در واقع با يافته هاي امروز علم بشر ما مي توانيم نام آن ناقلهاي عصبي نامطلوب و بيماريزا را ، زير عنوان كلي “ شياطين ” بشناسيم . و اين همان اعتقاد به ظاهر ساده و از مد افتاده ايست كه قرنها ، بشر بدان پايبند بوده است و حتي بيماريهاي رواني مثل اسكيزوفرني را ناشي از تسخير انسان به وسيله شياطين و اجنه دانسته است .
اما بديهي است كه علم امروز بشر ، هر روز كه مي گذرد اين شياطين ، يعني همان ناقلهاي عصبي نامطلوب و بسيار ريز را ، از روشهاي دقيق و پيشرفته علمي ، بهتر و بيشتر شناسايي مي كند و به دام مي اندازد و بر خلاف روش گذشتگان كه با جن گيري يا به شلاق بستن بيماران رواني قصد بيرون راندن اجنه و شياطين از وجود آنها را داشتند ، قصد دارد با روش كاملا علمي ، تيشه بر ريشه شياطين دستگاه عصبي انسان بزند . هر چند كه اين رويا شايد در قرنهاي آينده به تحقق بپيوندد.
ولي در اين ميان راه ديگري نيز براي مقابله شديد با اين شياطين درون موجود است و آن “ ايمان مذهبي ” و بخصوص نماز است .(2) نمازگزار واقعي ، هرگز دروغ نمي گويد ، هرگز
حسادت نمي ورزد ، هرگز بخل نمي كند ، هرگز دشنام نمي دهد و خلاصه به همين ترتيب از همه حالتهاي نامطلوب رواني و روحي ، كه شياطين دروني در صددند او را بدان گرفتار نمايند ( يعني همان امراض قلب ) ، خلاصي پيدا مي كند ، چرا كه “ نماز ” كوبنده شيطان است و به قدرتمندانه ترين شكل ممكن با همه شياطيني كه قصد دارند انسان را دچار بيماريهاي جسمي ، بيماريهاي رواني و يا گناهان و انحرافات ( بيماريهاي روحي ) نمايند ، مقابله مي كند .
در اين مورد ، در بعد تاثير نماز بر بيماريهاي جسمي از تاثير آن مثلا بر عفونتها ، در بعد تاثير نماز بر بيماريهاي رواني مختلف ، از تاثير آن مثلا بر افسردگي ، اضطراب ، وسواس ، اختلالات شخصيت ، بيماريهاي روان تني و.. در شماره هاي گوناگون اين سلسله مقالات سخن گفته ايم و به اميد ياري خداوند در آخرين نكته از اين مجموعه مقالات ( نكته چهلم ) به تاثير نماز بر بيماريهاي روح ( گناهان ) اشاره مختصري خواهيم داشت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الصلوه مدحره للشيطان ، فهرست غرر الحكم ، صلاه

2. از برخي آيات قرآن و بسياري از روايات چنين بر مي آيد ، كه “ نماز ” و “ ايمان ” را مي توان به صورت دو كلمه مترادف و هم معنا ، به جاي يكديگر به كار برد ، به عبارت ديگر : “ نماز عين ايمان و ايمان عين نماز است ” .
+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

با آن كه طي سي و نه نكته گذشته با نكات گوناگون و متنوعي پيرامون برخي فوايد پزشكي نماز ، با شما همراه بوده ايم ، اما با طرح نكات سي و هشتم و سي و نهم و بحث درباره “ تعادل ناقل هاي عصبي ” به گستره عظيم و بي نهايت عميقي از معارف نماز وارد شديم كه عرصه توانمنديهاي اين گستره حداقل تا قرنهاي آينده از حيطه توانائي هاي متصّور براي علم بشر و دانش پزشكي خارج است . و آن همانا تاثير خارق العاده و فوق بشري نماز در از بين بردن روحيه گناه و بيماريهاي روح ، يعني همان چيزي كه در قاموس قرآن از آن با نام “ امراض قلب ” ياد شده است ـ و گفتيم كه غربيان آن را با عنوان عدم تعادل ناقل هاي عصبي مي شناسند ـ مي باشد.
هر چند اظهار نظر در اين مورد از حيطه نگاه و تخصص اين حقير سر تا پا تقصير نگارنده سطور ، به كلي خارج است اما از آنجا كه شايد براي برخي خوانندگان اين مجموعه مقالات ، اين نگرش پديد آمده باشد كه “ نماز ” تنها پديده اي عبودي و معنوي ، توأم با تأثيرات شگرف مادي و دنيايي از جمله روي جسم و روان انسان است ، لازم ديدم كه در بعد ديگر و تنها به گونه اي اشاره وار ، از عظمت لايتناهي و قدرت و توانايي باورنكردني “نماز ” در پيراستن انسان از “گناه ” نيز سخن بگويم.
به خصوص كه با ارائه نكات اخير به اين ديدگاه رسيديم كه “ گناه ” نه فقط از ديدگاه دين و قرآن بلكه از ديدگاه علم و يافته هاي جديد دانش پزشكي ، نوعي “ بيماري ” است .
بنابراين اصرار ما مبني بر اين كه بيماريهاي روح ( گناهان ) را بعنوان مسائل پزشكي بشر بشناسيم ، نه فقط ديدگاه قرآني و ناشي از تعصب مذهبي نويسنده است ، بلكه اين موضوع يك باور عميق علمي است كه هر چه دروازه هاي علم بيشتر به روي انسان گشوده مي گردد ، اين باور عميق بيشتر تقويت مي شود.
بعنوان مثال : در تعاليم اسلامي از دروغ به عنوان يك گناه كبيره و معصيتي بزرگ ياد شده است ، و ما در مطالعات روانپزشكي به بيماريها و اختلالات گوناگوني بر مي خوريم كه در آنها “ دروغ گويي ” بعنوان يك علامت برجسته مطرح است .
يا “دشنام گويي ” كه يك گناه محسوب مي شود ، گهگاه با ابتلاء حاد برخي از اشخاص به گروهي خاص از بيماريهاي رواني ، در آنها ديده مي شود ( به اين علامت در روانپزشكي coprolalia گفته مي شود .) پس چه بسا كه ساختمان مغز و وضعيت ناقل هاي عصبي در اشخاص دروغگو به گونه اي باشد كه آنها را به دروغگويي وا دارد يا كساني كه دشنام گويي
بيمارگونه دارند بر اثر تغييرات نابهنجاري كه بر اثر عوامل مختلف اعم از علل جسمي ، محيطي ، رواني ، خانوادگي و .. در دستگاه اعصاب آنها بوقوع پيوسته است ، دچار اين عارضه شده اند .
در اين مورد مدارك و شواهد پزشكي متعددي مي توان ارائه داد ، بعنوان مثالهاي ديگر بد نيست به يك بيماري عفوني مشهور موسوم به “ سيفليس ” اشاره بكنيم كه با توجه به مباحث قبلي ما در مورد شياطين توسط نوعي از انواع شيطان موسوم به “ تروپوتما پاليدوم ” ايجاد مي شود . علائم رواني و نشانه هايي كه شايد بتوان آنها را بيماري روحي تلقي كرد ، در اين بيماري به وفور ايجاد مي شود. مثلا در مرحله سوم سيفليس بيمار مبتلا شروع به گزافه گويي ها و دروغگويي هاي عجيب و غريب در مورد خود مي كند ، كه قبل از ابتلاء به بيماري هرگز سابقه اي از اين گونه اعمال را نشان نمي داد. يا در بيماري ديگر عفوني موسوم به “ بروسلّوز ” ( تب مالت ) كه ناشي از تفّوق شيطان ديگري ، درجسم انسان است ، از تظاهرات مهم بيماري وقوع حالت افسردگي شديد در فرد مبتلاست .
با اين مثالها مي توان به رابطه نزديك شياطين ميكروبي ، با شياطين دستگاه مغز و اعصاب انسان كه او را به سوي بيماريهاي رواني ( مثل افسردگي ) يا بيماريهاي روحي ( مثل دروغگويي ) سوق مي دهند ، پي برد .
بد نيست براي تفهيم بهتر مطلب مثال بسيار جالب ديگري را نيز ارائه دهيم و آن در مورد يك اختلال مشهور روانپزشكي در برخي از خانمها و بخصوص خانمهاي حامله است كهkleptomania ناميده مي شود . در اين اختلال خانم حامله اي كه حتّي كوچكترين سابقه اي در انجام اعمال خلاف نداشته است به ناگاه مثلا پس از حاملگي خود تمايل بسيار شديدي براي “ دزدي كردن ” پيدا مي كند ، تا جايي كه گهگاه نمي تواند در مقابل اين تمايل بسيار شديد خود ، مقاومت كند و سرانجام اقدام به دزدي هاي عجيب و غريب مي كند .
توجيه علمي اين دزدي هاي غير منتظره ، بروز تغيير و تحولاتي در ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب است كه متاثر از تغييرات هورموني و شيميايي بدن در دوران بارداري مي باشند و اين تغيير مرموز در دستگاه اعصاب است كه زن را بدون هيچ سوء سابقه اي به سمت دزدي سوق مي دهد .
اين قبيل مسائل شناخته شده در دانش امروز بشر همگي دلالت بر آن دارند كه گناهاني كه بشر مرتكب مي شود همگي ناشي از تغيير و تحولاتي در دستگاه اعصاب اوست و گناهكاران و منحرفين بالذّات آدمهاي بدي نيستند ، بلكه موجودات بيماري هستند كه تعادل ناقل هاي عصبي در آنها به هم خورده است .
بدين ترتيب برآيند و نتيجه همه عواملي كه آنها را در بروز گناهان و بيماريها موثر مي دانند ( مثلا تربيت خانوادگي بد ، اجتماع فاسد ، و منحرف ، دوستان ناباب و .. ) همين برهم خوردن تعادل ناقل هاي عصبي مي باشد كه در طي نكات اخير به مطالبي پيرامون آن اشاره شد .
با همين ديدگاه است كه در برخي ممالك پيشرفته وقتي كسي در يك فروشگاه هنگام دزدي ، دستگير مي شود او را به جاي آن كه به پليس بسپارند ، به بيمارستان روانپزشكي اعزام مي كنند. در حالي كه علم بشر تا زماني كه به شناسايي كامل تغييرات ناقل هاي عصبي مربوط به هر انحراف ( مثلا دزدي ) دست يابد و براي هر يك دارو پيشنهاد كند راه درازي را در پيش دارد و بر اين اساس بيمارستانهاي روانپزشكي نيز در قرون حاضر نخواهند توانست كار چنداني براي شفا بخشيدن به اين قبيل بيماران ( كه در واقع گنهكاران هستند ) انجام دهند .
و به همين دليل است كه آمار جرم و انحراف و جنايت روز به روز در كشورهاي غربي و اقتداكنندگان به ايشان بالا مي رود .
اما از آنجا كه مكتب اسلام هيچ سؤال بشر را بدون پاسخ نگذاشته است در مورد نحوه درمان بيماريهاي روان ( گناهان ) و ريشه كن نمودن جرم و جنايت و انحراف از جامعه نيز ميتوان در رهنمودهاي اين مكتب روشهاي متعدد پيدا كرد و با سرنهادن كامل و بدون قيد و شرط به دستورات آن در راه ساختن جامعه اي به تمام معنا سالم قيام نمود.
پس وقتي كه خالق انسان و هستي ، در كاملترين صحيفه ضامن خوشبختي و سعادت انسان ندا سر مي دهد كه : انّ الصّلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر . ميتوان با قبول كامل اين جمله الهي اطمينان يافت كه بهترين راه مبارزه با همه بديها و منكرات “نماز ” است .
چرا كه نماز از راههاي اسرارآميز همه ناقل هاي عصبي بد و نامطلوب را در دستگاه اعصاب انسان مهار مي كند و او را به مفهوم تعادل ناقل هاي عصبي نزديك مي سازد .
با مروري كه در نكات پيشين اين مجموعه مقالات بر فوايد پزشكي نماز نموديم و با نمونه هاي متعددي كه از تاثيرات مثبت نماز در پيشگيري يا حتي درمان بيماريهاي جسمي و رواني انسان ارائه داديم و با توجّه به اين موضوع كه در نظّريات مربوط به تعادل ناقل هاي عصبي ، همه بيماريهاي جسمي و رواني انسان به نوعي در ارتباط با تحولات ناقل هاي عصبي معرّفي مي شوند . مي توانيم به اين نتيجه درخشان برسيم كه نماز داراي تاثيرات غير قابل انكاري بر ناقل هاي عصبي بسيار متعدد دستگاه عصبي انسان است .
بعنوان مثال ديديم كه چگونه نماز بهداشت خواب را تامين مي كند و در واقع از تاثير نامطلوب آن گروه از ناقل هاي عصبي كه با كم و زياد شدن خود ، اختلالات گوناگون مربوط به خواب را ايجاد مي كنند جلوگيري مي نمايد .
يا متوجه شديم كه طهارت همراه نماز از طيف گسترده اي از بيماريهاي عفوني پيشگيري مي نمايد . بر اين اساس مي توانيم قضاوت كنيم كه نماز جلوي بسياري از تغييرات نامطلوب ناقل هاي عصبي در دستگاه اعصاب ، كه بر اثر بيماريهاي عفوني حاصل مي شوند ( مثل روان پريشي ناشي از سيفليس ، افسردگي ناشي از تب مالت و .. ) را مي گيرد .
يا در بعد بيماريهاي رواني مختلف اعم از اضطراب ، افسردگي، وسواس ، اختلالات شخصيت و .. كه دانش امروز همگي را ناشي از تغيير و تحولات نامطلوب ناقل هاي عصبي ميداند به تاثير گذاري نماز پرداختيم .
با عنايت به مجموعه اين مباحث و با توجه به مشابهتي كه بين انحرافات و گناهان با بيماريهاي مختلف جسمي و رواني ، از نظر تاثيرات متقابل آنها بر دستگاه مغز و اعصاب ، قائل شديم مي توانيم به تاثير نماز از طريق ايجاد تعادل در ناقل هاي عصبي در ريشه كني بيماريهاي روح يعني همان گناهان و انحرافات ، توجه نماييم . در حقيقت ، انسان نمازگزار با بهره بردن از اين فريضه نوراني خود را در مقابل همه گناهان و خطاها “ ايمن ” و “ واكسينه ” مي كند .
با اين كه در اين مورد مي توان به شواهد متعدد آماري كه به مقايسه ميان روحيات اشخاص نمازگزار و بي نمازها پرداخته اند استناد نمود ، اما با يك نگاه كلي به مردم اطراف نيز ميتوان به
اين نتيجه رسيد كه اشخاص نمازگزار نسبت به بي نمازها و “ تارك الصلوه ” ها داراي ويژگيهاي برجسته اخلاقي و ارزشهاي انساني به مراتب بيشتري هستند و به اين ترتيب تعادل ناقل هاي عصبي به درجات بيشتر در آنها برقرار است .
و اين معما براي دانش پزشكي همچنان باقي اسست كه نماز چگونه اثرات شگفت انگيز خود را در ريشه كني گناه و انحراف از جامعه و در واقع مقابله با تحولات نامطلوب ناقل هاي عصبي به انجام مي رساند .
اما اي كاش بشر دانشمند امروز هر چه زودتر متوجّه مي شد كه هر آن چه علم در طي مسير پيشرفت خود بدان دست مي يابد ، همان است كه شكل دقيق و بي عيب و نقص آن در كاملترين مكتب ديني يعني اسلام و بخصوص در تعبيرهاي علمي پيشوايان شيعه (ع) مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .
و اي كاش انسان متوجه مي شد كه براي پيمودن مسير كمال لازم نيست كه دست به روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند تا علم به كمال مطلق برسد و مثلا با تكميل نظريات مربوط به ناقل هاي عصبي ، انسان را به طريقه اي جبر گونه به سعادت و آرامش و آسايش برساند ، بلكه كافي است تا دستورات انسان ساز آيين مقدس اسلام را گردن نهد و با اختيار كامل و بوسيله
نماز در راه برقراري تعادل ناقل هاي عصبي در سرزمين وجود خود قيام كند .
در اين مورد آيين مقدس اسلام و بخصوص مكتب شيعه ، نه تنها راه حلهاي عملي و قدرتمندي مثل نماز را براي برقراري تعادل ناقل هاي عصبي ارائه داده است بلكه معصومين (ع) را بعنوان انسانهاي كامل و اسوه هاي حسنه و مظاهر تمام عيار انسانيت معرفي نموده است .
با توجه به آنچه كه گفتيم ، معصومين (ع) كساني هستند كه تعادل هاي عصبي به مفهوم مطلق كلمه ، در وجود مباركشان برپاست . بدين معني كه اين بزرگواران ، نه فقط در مقابل انجام هر گونه گناه و انحراف يا خطا و اشتباهي مصونيت دارند ، بلكه حتي در مقابل همه بيماريهاي جسمي و رواني نيز محفوظ هستند .
در باور بشر دانشمند امروز ، برقراري كامل تعادل ناقل هاي عصبي در وجود هر شخص ايجاب مي كند كه آن شخص به مفهوم سلامت كامل دست يابد و بدين سان نه فقط از هر گونه بيماري جسمي و رواني ، بلكه از همه گناهان و انحرافات ، به دور باشد . كه اين باور علمي بشر در اعتقادات فلسفي شيعه پيرامون “ انسان كامل ” و حول و حوش مفهوم “ عصمت
” تاييد مي گردد. به عنوان مثال “ خواجه نصير الدين طوسي (ره) ” عالم بزرگ شيعه ، در كتاب “ تجريد الأعتقاد ” با ذكر براهين حكمي و فلسفي متعدد به اثبات رسانده است كه معصومين (ع) نه فقط در مقابل كليه گناهان و اشتباهات مصونيت كامل داشته اند ، بلكه از ابتلا به هر گونه بيماري جسمي يا رواني نيز ايمن و محفوظ بوده اند . شواهد تاريخي متعدد نيز نشانگر اين موضوع است كه پيامبران و امامان (ع) در زمان نبوت و يا امامتشان ، به دليل عصمت خويش ، هرگز بيمار نمي شده اند و يا حتي در سيماي فيزيكي و ظاهري اين اولياء الهي ، كوچكترين ناهنجاري وجود نداشته است . و بدينسان ، در وفات اين بزرگواران پيوسته عواملي به جز بيماري دخيل بوده است.
با اين اوصاف مي توان حتي علت طولاني شدن بي سابقه عمر حضرت بقيه الله امام زمان (عج ) را پيرامون اين نوع نگرش علمي و فلسفي نسبت به عصمت ايشان دريافت نمود .
و اين يگانه معصوم زنده در دنيا ، كه قلبهاي منتظر شيعيان و عاشقانش ، پيوسته در حسرت ديدار با او در طپش است همان انسان كاملي است كه در انتهاي مسير حقيقي تكامل بشريت قرار دارد و همان نمازگزاري است كه نماز را با همه عظمتهايش ، به مفهوم حقيقي آن ، اقامه مي كند ، نمازي كه تمامي اجزاي آن سزاوار سلام و ثنا و ستايش ابدي است .
“ السلام عليك حين تقوم ، السلام عليك حين تقعد ، السلام عليك حين تقراء ، السلام عليك حين تصلّي ، السلام عليك حين تقّنت ، السلام عليك حين تركع و تسجد ، السلام عليك حين تحلّل و تكبر ،
السّلام عليك حين تحمد و تستغفر ، السلام عليك حين تصبح و تمسي ، السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ” .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

اذكروني اذكركم مرا ياد كنيد و به سوي من توجه نماييد تا شما را ياري كنم و به سويتان توجه نمايم ( سوره مباركه بقره ، آيه شريفه 152) “ اختلالات تجزيه اي و تبديلي ” كه براي سهولت اطلاق در اين مقاله ، مانند منابع قديمي تر علمي ، با اصطلاح كلي “ هيستري ” خوانده مي شوند دلالت بر طيف گسترده اي از انواع بيماريهاي جسمي و رواني دارد كه در ارتباط با مفهوم “ تلقين ” به سر مي برند . “ زيگموند فرويد “ نابغه بزرگ تاريخ علم ، از طريق انجام مطالعاتي حول و حوش همين مجموعه بيماريها ، يعني “ هيستري ” ( كه در كتابي به همين
نام انتشار يافت ) به نظريات و كشفيات درخشان خود ، پيرامون ضمير ناخودآگاه ، در انسان دست يافت .
اكتساب نفع ( منفعت طلبي ) جلب توجه اطرافيان ، نيازمندي عميق به مهر و محبت ، حذف خاطرات بد و مقابله با تجربه هاي نامطلوب و تلخ زندگي و مسائل بسيار ديگر از اين قبيل ، از جمله دلايلي هستند كه سبب ميشوند شخص به صورت “ ناخود آگاه ” ( يعني بدون آن كه خود متوجه و آگاه باشد ) علائم بيماريهاي مختلف جسمي و رواني را تقليد كند و در واقع به يك حالت هيستريك مبتلا گردد . بعنوان مثال شخصي كه در يك محيط بسيار پر سر و صدا و شلوغ ، كار و يا زندگي مي كند ممكن است به طور ناگهاني دچار ناشنوائي كامل ( كري عصبي ) گردد ، حال آن كه ساختمان دستگاه شنوائي او كاملا “ طبيعي است و هيچ اشكالي در آن ديده نمي شود . يا كودكي را در نظر بگيريد كه از ورود به مدرسه ، متنفر است ، اما هنگامي كه مجبور به رفتن مدرسه مي شود هر صبح قبل از حركت ، دچار دردهاي شديدي مي شود كه با معاينات پزشكي و آزمايشهاي طبي ، هرگز قابل توجيه نيست. يا زن جواني كه دوست ندارد همسرش او را در خانه تنها
بگذارد ، به همين دليل به طور ناخودآگاه ، دچار حملات شديد تهوع ، استفراغ و .. مي گردد . البته لازم به توجه است كه حالات هيستريك معمولا در افرادي بوقوع مي پيوندد كه داراي شخصيت هاي خاص و به شدت تلقين پذير ( هيستريونيك ) مي باشند ، ضمنا بايد توجه داشت كه مفهوم “ هيستري ” با مفهوم “ تمارض ” ( تظاهر به بيماري كردن ) به كلي متفاوت است ، چرا كه شخص هيستريك واقعا و بدون آن كه خود بخواهد علائم بيماري ها را تقليد مي كند اما شخص تمارض كننده ، خود به خوبي مي داند كه بيمار نيست ، اما بدلايلي ادعاي داشتن علائم بيماري را مي نمايد و به بيماري كاملا آگاهانه تظاهر مي كند .
بدين ترتيب مبتلايان به اختلالات هيستريك ، ممكن است علائم هر بيماري جسمي و رواني را تقليد نمايند ، مثلا دچار فلج شوند ، به حملات صرع مبتلا گردند ، كور شوند ، هويت خود را فراموش كنند و علائم بيماري هاي رواني مختلف را نشان دهند و .. لازم به توضيح است كه اين اختلال به شكل كم و بيش طبيعي ، در افراد كاملا سالم نيز ممكن است به چشم بخورد ، بعنوان مثال يكي از شايعترين جلوه هاي آن در ميان برخي از دانشجويان پزشكي ديده مي شود ، كه ضمن ورود به هر بخش آموزشي جديد در بيمارستان ، علائم بيماران آن بخش را در خود مي يابند ! مثلا در ورود به بخش قلب ، احساس مي كنند كه در صداي قلب آنها سوفل ( صداي اضافي و غير طبيعي ) وجود دارد يا در ورود به بخش روماتولوژي ( بيماريهاي روماتيسمي ) احساس درد شديد در زانو و ساير مفاصل خود مي كنند و يا بخصوص در ورود به بخش روانپزشكي ، گمان مي كنند كه دچار يك بيماري شديد رواني ، مثلا “ اسكيزوفرني” ( جنون جواني ) هستند ! كه البته همانطور كه گفته شد ارتباط ظريف اين حالات هيستريك با پديده نيرومند تلقين ، توجيه كننده قضيه در تمام موارد است . اما صرفنظر از مشكلات مختلفي كه اشخاص مبتلا به اختلالات هيستريك براي خود و اطرافيانشان ايجاد مي كنند ( از جمله مشكلات متعددي كه يك زن هيستريك مي تواند براي شوهر بيچاره اش ايجاد كند ! )(2) ، تنها در بعد بيماريهاي ناشي از هيستري ، پيوسته هزينه هاي كلان و سرسام آوري از بودجه خانواده ها و بيكمارستانها و مراكز بهداشتي مختلف صرف آزمايشات تشخيصي و عمليات درماني بيهوده و بي نتيجه اي مي شود كه در مورد بيماريهاي ساختگي افراد هيستريك ، انجام مي گردد . بر اين اساس چنانچه راههاي نيرومند و موثري ، براي پرهيز از اين قبيل اختلالات و پيشگيري از آنها يافت شود ، نتايج بسيار مطلوبي حاصل خواهد شد .
اما همانطور كه گفته شد ، زير بناي بروز اختلالات هيستريك ، نياز مفرطي است كه مبتلايان به جلب توجه و نفع از اطرافيان و حتي مركز همه توجهات قرار گرفتن دارند. اين افراد نياز مبرمي به محبت و تاييد اطرافيان در خود احساس مي كنند ، كه ارضاي اين نياز هم براي اطرافيان بسيار دشوار است و احيانا اگر اين توجه و محبت كه نياز آنهاست بوسيله كسي به آنها داده شود ، آن وقت شروع به امتحان فرد مي كنند ، تا حدي كه اغلب منجر به بازگرفتن محبت ( توسط شخص محبت كننده ) مي شوند .(3)
بر اين اساس چنانچه انسان ، پيوسته كسي را در دسترس داشته باشد كه آن شخص را قدرتمندترين قدرتمندان و در عين حال مهربانترين مهربانان بداند و متوجه باشد كه آن قدرتمند مهربان پيوسته او را به نظاره نشسته است و به امور او بيش از هر كسي آگاه است و از هيچ نعمت و محبتي نسبت به او دريغ نمي كند . ديگر هرگز محبت و عشق را از غير او ، انتظار نخواهد داشت و در نتيجه احتمال ابتلاء به هيستري در مورد او بسيار كم خواهد بود و اين صفت ( انتظار نداشتن عشق و محبت جز از خدا ) صفت بندگان خالص خدا و نمازگزاران حقيقي است . آنان كه معني “ اذكروني اذكركم ” را به خوبي دريافته اند و مي دانند كه در مقابل لبيك آنها به پروردگار عالم ، در اقامه نماز و ذكر روزانه پروردگار ، خداي تبارك و تعالي نيز به آنان توجهي فوق حد تصور مي كند .
پس در بعد پيشگيري ، امكان درگيري نمازگزار واقعي ، با اين قبيل اختلالات كه ناشي از نياز به توجه اطرافيان و غير خدا مي باشد ، چيزي در حد صفر خواهد بود .اما در بعد درمان بايد به خاطر داشت كه بيماران هيستريك ، تلقين پذيرند و به همان سهولت كه به تلقين هاي مضر جواب مي دهند به تلقين هاي مفيد نيز پاسخ مي دهند .(4) و به اين ترتيب تلقين هاي سازنده رواني توأم
با نماز ( كه در شماره گذشته به اختصار به آن اشاره شد ) به خصوص تلقين كه بوسيله نماز انسان در مقابل مهربانترين ، دلسوزترين و متوجه ترين و در عين حال تواناترين و موثرترين و قدرتمندترين ، موجود هستي قرار مي گيرد ، مي توانند بعنوان درمانگر اين قبيل اختلالات مطرح باشند . چرا كه با تكرار نمازهاي يوميه ، نمازگزار مي آموزد براي آن كه رحمت بيكران خالق آفرينش را به سمت خود متوجه سازد ، چاره اي ندارد جز آن كه دستورات سعادت بخش او را اجرا كند و از جمله در صدر اين دستورات پيوسته به اقامه نماز بپردازد . به قول حافظ شيرين
سخن :
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

هر چند كه ادامه همين سير و سلوك عاشقانه و تبادل عشق و محبت ميان عابد و معبود در نماز ، سبب مي شود ، انسان به جايي برسد ، كه حد آن براي ذهن ها و انديشه هاي حقير و كوچك ما گنهكاران ، غير قابل تصور است . آن جائي كه پيشواي سوم شيعيان ، حضرت ابا عبد اله الحسين (ع) ، در “ دعاي شريف عرفه ” آن را اين گونه ترسيم مي كنند : انت الذي ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتي لم يحبوا سواك و لم يلجئوا الي غيرك بار پروردگار ! تو همان كسي هستي كه اغيار و نامحركان را از صحنه دل عاشقانت ، چنان دور نمودي ، كه آنان به جز تو ديگري را دوست نداشته باشند و به غير تو پناه نبرند .(5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مطالب علمي اين مقاله ، از جلد دوم ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، تهيه شده است .
2. به قول استاد دكتر محمد علي شيرازي ( از اساتيد برجسته دانشگاه علوم پزشكي ايران ) بدترين نوع زني كه يك مرد ميتواند به همسري برگزيند ، يك زن هيستريونيك است ( چرا كه آن زن ممكن است روزي ده بار تهديد به خودكشي كند !؟ ) و در عوض بهترين نوع زن براي يك مرد ، يك زن افسرده است : ساكت ، آرام ، مطيع و بي توقع !؟!
3.روانپزشكي لينفورد ـ ريس . مقاله هيستري ، ترجمه دكتر ابراهيم تقوي صفحه 290
4.منبع قبلي صفحه 291
5.مفاتيح الجنان ـ حاج شيخ عباس قمي (ره) ، دعاي عرفه ، ضمنا براي مشاهده جلوه هايي نوراني از مناجات عاشقانه امامان معصوم (ع) مراجعه كنيد به مناجات “ خمس عشر ” در كتاب شريف مفاتيح الجنان .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

آنتوني بارنت (1) مي نويسد : عادت به استحمام كه در عصر جديد در مغرب زمين متداول شده است شايد در پيشگيري از بيماريها همان اندازه موثر بوده است كه مراقبت از منابع آب اثر داشته است . در سال 1842 وقتي كه از يك كارگز معدن در “ لانكاشاير‌” مي پرسند ، كارگران زغال كش هر چند وقت يكبار بدن خود را مي شويند ؟ او جواب مي دهد : آنها هيچوقت بدن خود را نمي شويند !؟! من هم هيچوقت بدن خود را نمي شويم ، پيراهن من چرك بدنم را پاك مي كند …!؟ و از آن گوياتر ، ياداشتهاي روزانه درياسالار “ ساموئل پپيز ” است كه با شادي درباره پيدا كردن بيست شپش در يك شب ، در موهاي سر خود نوشته است .
“ روزهاي روز بود كه اين اندازه نداشتم ، بنابراين امشب با رضاي خاطر فراوان به رختخواب رفتم !؟! گفته هاي اين نويسنده آمريكايي نشانگر اين موضوع است كه غرب به ظاهر متمدن ، تا گذشته نه چندان دور ، به اهميت استحمام و دوري از كثافات در پيشگيري از بيماريها ناآگاه بوده است و شاهد اين مدعا نيز بروز اپيدمي هاي بزرگ بيماريهايي مانند “ تيفوس ” است كه در قرن اخير به علت عدم رعايت نظافت شخصي به مرگ و ميرهاي وحشتناك و نابودي انسانهاي بسياري منتهي شده است .در حاليكه تاريخ مسلمانان بندرت شاهد اپيدمي هاي اينچنين مرگبار حتي در قرنهاي دور بوده است . اما “ حدث اكبر ” در مباني فقهي شيعه به مواردي مانند جنابت و حيض و …
اطلاق مي شود كه مانعي براي اقامه نماز صحيح به حساب مي آيند و “ غسل ” بعنوان برطرف كننده حدث اكبر از واجبات نماز در اين قبيل موارد به حساب مي آيد .
علاوه بر غسل هاي واجب در مكتب شيعه موارد متعددي از غسل هاي مستحب مي توان سراغ گرفت (2) كه در مجموع مثلا “ در طول يك هفته ، غسل هاي متوالي ( اعم از واجب يا مستحب ) توسط يك مسلمان معتقد نمازگزار بوقوع مي پيوندد .
به اين ترتيب روشن است كه سر نهادن به فرمان غسل ، كه عمدتا “ براي اقامه صحيح نماز صورت مي پذيرد ، در بعد نظافت شخصي از اپيدمي شدن برخي بيماريها “ مانند گال و تيفوس ” و در بعد نظافت عمومي ( يعني اطاعت همه اعضاي جامعه اسلامي از آن ) از اپيدمي شدن برخي بيماريهاي ديگر مانند “ طاعون ” جلوگيري مي كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. در كتاب ( A Biology of man ) ترجمه محمد رضا باطني ، از انتشارات نشر نو ، صفحه 300 2. از جمله در مساله 638 رساله فقهي حضرت آيت ا.. العظمي اراكي ( ره ) موارد متعددي از غسل هاي مستحب درج شده است .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

الا بذكر الله تطمئن القلوب( قرآن مجيد )

“ اضطراب ” بيماري شايع قرن اتم و كهكشان است ، پيشرفت سريع و پيچيده تمدن و در عين حال بي توجهي به ارزش هاي مذهبي و خانوادگي هر روز بيش از پيش براي افراد و اجتماع اضطراب هاي جديد بوجود مي آورد .(1)
از نظر روانپزشكان ، اضطراب با يك احساس منتشر و مبهم دلواپسي كه اغلب ناخوشايند و بدون دليل است مشخص مي شود كه معمولا “ با يك يا چند مشكل جسمي همراه مي گردد . از جمله شخص ممكن است علامتهاي جسمي چون احساس طپش قلب ، تنگي نفس و درد قفسه سينه ، خالي شدن سردل ، تعريق ، سردرد ، تكرر ادرار ، اسهال ، گزگز دست و پاها ، لرزش و … را نيز به همراه داشته باشد . اضطراب ، گاهي به شكل طبيعي در اشخاص سالم بروز مي كند و گاهي به صورت بيمارگونه و دائمي در مي آيد كه نياز به درمان و مراقبت پزشكي دارد . با اينكه دلايل علمي مختلفي از ديدگاههاي مختل بعنوان دلايل بروز اضطراب و تشديد آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ايمان مذهبي بعنوان يك عامل عميق در بروز اضطراب نقش غير قابل انكاري دارد (2) و به اين ترتيب نقش پيشگيري كننده و حتي درمانگر مذهب در مورد اضطراب
قابل بررسي است .
آرامش حاكم بر روح و روان و در نتيجه آن جسم اشخاص مذهبي ، در مقايسه با آشفتگي رواني و جسمي و اضطراب لامذهب ها از دير باز مورد توجه پزشكان بوده است .
به اين ترتيب در بعد پيشگيري از اضطراب و براي آرامش دائمي جسم و روان “ نماز ” نقش خارق العاده اي را ايفا مي كند . از طرفي در بعد درمان بيماران مبتلا به اضطراب ، امروز علاوه بر درمانهاي دارويي ، از روش هاي چون آموزش انبساط آرامش عضلاني و همچنين تلقين بوسيله هيپنوتيزم نيز استفاده مي شود (3) كه ما در مورد انبساط عضلاني ناشي از نماز در نكته چهارم از اين مجموعه مقالات ، سخن گفته ايم و درباره تلقين هاي سازنده ناشي از نماز نيز در آينده سخن خواهيم گفت .
تنها در مورد اضطراب ، بد نيست به اين نكته اشاره كنيم كه شخص نمازگزار با ايمان به قدرت لا يتناهي پروردگاري كه در مقابلش كرنش مي كند ، خود را در مقابل هر عاملي كه قصد به خطر انداختن و ترساندن ( و در نتيجه مضطرب ساختن ) او را داشته باشد ايمن مي يابد و ضمن تكرار باور اعتقادي خود طي نمازهايي پنجگانه يوميه اين ايمني همه جانبه را ، به روان خود تلقين مي كند و سرانجام آرامش عميق را در وجود خود ملكه مي سازد .
در راستاي اين موضوع تحقيقات علمي در برخي كشورهاي مسلمان نشان مي دهد كه بيماران مضطربي كه در كنار درمانهاي رايج ضد اضطراب ، به خواندن نماز و قرآن و حتي احاديث نبوي تحريك شده اند (4) از درجه درمان به مراتب بالاتري نسبت به سايرين برخوردار بوده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)و(2) ـ ترجمه فارسي سيناپس كاپلان ـ سادوك ـ ج دوم ـ صفحه 473
3. همان منبع ، صفحه 517
4. سخنراني دكتر محمود گلزاري در اولين اجلاس نماز

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

در مقاله های گذشته پس از بحث كوتاه پيرامون برخي فوايد پزشكي اوقات نماز به مقدمات نماز و طهارت نمازگزار توجه كرديم و برخي فايده هاي طبي مترتب بر آن را به اختصار اشاره نموديم . از جمله پيرامون اهميت نظافت دست و صورت كه بر اثر نماز به انسان هديه مي گردد سخن گفتيم . اما در ادامه وضو ، فرمان الهي بر مسح سر و پا قرار گرفته است .(1)
هر چند مي توان در بعد نمادين و از ديدگاه زيبايي شناسي ، مسح سر و پا در پايان وضو را سمبلي جسم ، از سر تا پا و از فرق تا قدم به حساب آورد و به عنوان عاملي در ياد آوري پيوسته مسلمانان مبني بر نظافت تمام بدن تلقي كرد ، اما در باره بيماريها نيز مي توان به نكاتي چند توجه نمود .
پاها و سر انسان بر خلاف دست و صورت ، از اعضايي هستند كه در بخش قابل توجهي از شبانه روز پوشانيده هستند ، تا حدي كه حتي خود نيز معمولا توجه كمي به آنها دارند .(2)
اما امروزه دانش بشر ، گروهي از بيماريها را مي شناسد كه شروع تظاهرات اين بيماريها از پوست سر و پاها است . بعنوان مثال برخي بيماريهاي قارچي پوست از حد فاصل ميان شصت و ديگر انگشتان پا آغاز مي گردد كه اتفاقا درست محل اين ناحيه مسح واجب دارد و به همين ترتيب مسح سر نيز مي تواند توجه انسان را به آلودگي يا ضايعه عفوني در مو و پوست سر توجه دهد و در نتيجه انسان را براي رفع آن به
اقدام وادارد .
در ضمن وجوب مسح سر و پا فرصتي است براي برداشته شدن پوشش پا و سر و در معرض هوا و اكسيژن قرار گرفتن اين اعضاء كه علاوه بر شادابي پوست ، به نوبه خود مانع رشد ارگانيزم هاي بي هوازي در منافذ پوست خواهد شد .
البته لازم به توجه است كه بسياري از بيماريهاي پوست ( بويژه عفونتها ) بوسيله غسل هاي متعدد اعم از واجب و مستحب كه شخص نمازگزار در طول زندگي خود به جا مي آورد ، قابل پيشگيري هستند كه براي پرهيز از اطالة كلام تنها به همين اشاره بسنده مي كنيم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. آيه شريفه 9 سوره مباركه مائده
2. پوشش پا به صورت جوراب و كفش امروزه در اكثر فرهنگها متداول شده است و پوشش سر به صورتهاي مختلف از چادر و عمامه گرفته تا كلاه و روسري از دير باز معمول بوده است .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

پيامبر اكرم (ص ) :
دو ركعت نماز با مسواك بهتر از هفتاد ركعت بدون آنست .

نكته اي كه قابل توضيح است ، توجه دادن به اين حقيقت متعالي است كه روح حقيقي نماز و فلسفه شكوهمند آن چيزي جز عبوديت محض درمقابل آفرينشگر يگانه هستي و ابراز خشوع بنده ناتوان در پيشگاه قادر متعال نيست و هر آنچه كه انديشمندان و قلم به دستان ، پيرامون فوايد گوناگون نماز در عرصه هاي مختلف بگويند و بنويسند تنها به منزله حاشيه اي بر اين متن گهر بار خواهد بود .
و اما نكته امروز :
دهان انسان را برخي قلب دوم بدن ناميده اند و توجه به اين نكته كه چنانچه محيط دهان فردي تميز باشد ، آن فرد از ابتلا به بسياري از بيماريها در امان است ، اين نامگذاري را بسيار مناسب جلوه مي دهد .
بعنوان مثال عفونتهاي دهان و دندان بويژه در كودكان ، نقش مهمي در ايجاد بيماريهاي روماتيسمي دارد و نقش دندانها در حفظ و زيبايي و قدرت جويدن و صحبت كردن به خوبي مشخص است و حتي نبودن دندانهاي سالم و زيبا براي بانوان و دوشيزگان ( بخصوص ) اثرات رواني زيادي باقي مي گذارد . چرا كه در كتابهاي علمي دندانپزشكي مي خوانيم : نيمي از زيبايي بشر منوط به صورت او و از اين مقدار 3/2 آن مربوط به دهان و دندانها است .
رعايت بهداشت دهان و دندان و پيشگيري از بيماريهاي مختلف آن ، از جمله پوسيدگي دندانها و بيماريهاي پريودنتال ( بيماريهاي لثه و بافتهاي پشتيبان ) و .. به بهترين شكل بوسيله مسواك زدن ، انجام مي پذيرد.
اما دين مبين اسلام ، از قرنها پيش با توصيه هاي مؤكد ، مسلمانان را به طرف اين نكته درخشان بهداشتي هدايت نموده است تا جايي كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمودند : “ اگر بر امتم سخت نمي شد مسواك زدن را واجب مي كردم “ و حتي در حديثي ديگر نحوه مسواك زدن را از بالا به پايين و از پايين به بالا نموده اند كه مطابق با جديدترين توصيه هاي علمي درباره روش مسواك زدن است .
علاوه بر آن در كتب گوناگون فقهي و عبادي اسلام ، دستورات مؤكد مبني بر مسواك زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با توجه به اين كه نمازگزار روزانه حداقل 3 بار وضو مي گيرد ، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به مسواك زدن بكند ، از حد اكثر پاكيزگي لازم براي پيشگيري از تمامي بيماريهاي دهان و دندان برخوردار مي شود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. در تهيه مطالب اين قسمت ، از برخي جزوات جامعه اسلامي دندانپزشكان دانشگاه شيراز بهره گرفته شده است .

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: نماز

وصیتنامه  حضرت علی به امام حسن

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان و حوادث روزگار
از پدر فانى ، پذیراى دشوارى هاى زمانه ، كه عمر را پشت سر گذاشته ، و تسلیم روزگار گشته ، نكوهنده دنیا، و ساكن سراى مردگان كه فردا از آن سفر خواهد كرد، به فرزندى كه آرزومند چیزى است كه به دست نیاید، و رونده راهى است كه رهروانش به هلاكت رسیدند، هدف تیرهاى بیمارى و گروگان گذشت ، روزهاست . پسرى كه آماج تیرهاى مصیبت ، بنده دنیا، سوداگر فریب ، اسیر مرگ ، هم قسم اندوه ها، هدف آفت ها، زمین خورده شهوت ها، و جانشین مردگان است .
اما بعد من از پشت كردن دنیا به خود، و سركشى روزگار بر خود، و روى آوردن آخرت به خود، دریافتم كه باید دیگران را رها سازم ، و به خود پردازم ، و همه همت خویش را در كار آخرت به كار بندم (یا: از توجه به آنچه (از مال و فرزند) كه پشت سر مى گذارم بازمانم ) و هرچند در اندیشه مردم هستم ، در فكر خویش نیز باشم ، و غم خود نیز بخورم ، این اندیشه مرا بازگرداند و از خویش نیز باشم ، و غم خود نیز بخورم . این اندیشه مرا بازگرداند و از (پیروى ) خواهش هاى نفس بازداشت ، و حقیقت كارم را برایم آشكار ساخت و در نتیجه مرا به تلاشى جدى برانگیخت كه در آن بازیچه اى نبود، و با حقیقتى آشنا ساخت ، كه در آن دروغى راه نداشت من تو را پاره اى از وجود خود، بلكه تمام وجود، خودم یافتم ، چنان كه اگر آسیبى به تو رسد گویا به من رسیده ، و اگر مرگت فرا رسد گویا مرگ من فرا رسیده . از این روى ، كار تو را چنان خود دانستم ، و بدین سبب این نامه را نوشتم تا براى تو تكیه گاهى باشد، چه من بمانم و چه نمانم .

مراحل خودسازى
پسرم ، تو را به پرواى از خداوند سفارش مى كنم ، و به ملازمت امر او، و آباد كردن دل خود به یاد او، و چنگ زدن ، به ریسمانش ، و كدام ریسمان از ریسمانى كه میان تو و خداست ، محكم تر است ، اگر به آن چنگ زنى ؟
دلت را با موعظه زنده كن ، و با بى میلى ، به دنیا بمیران . آن را با یقین قوى ساز، و با حكمت روشن كن ، و با یاد مرگ فروتن و خوار گردان . وادارش كن به فناى خویش (یا: فناى همه چیز) اقرار كند او را بر فجایع دنیا بینایش كن ، و از هجوم (سختى هاى ) روزگار، و زشتى دگرگونى شب ها و روزها بر حذر دار. خبرهاى گذشتگان را به او عرضه كن ، و آنچه را بر سر پیشینیان تو آمد به یادش آورد. در شهرها و خانه ها و آثارشان بگذر، پس نیك بنگر كه چه كردند، و از كجا رفتند، و در كجا فرود آمدند، و منزل گزیدند! درمى یابى كه از میان دوستان رفتند و به سراى غربت در آمدند، و گویى دیرى نپاید كه تو نیز چونان یكى از آنان خواهى شد. پس منزلگاه (جاودانى ) خویش را نیكو ساز، و آخرت تو را به دنیایت مفروش . از آنچه نمى دانى سخن مگو و از آن چه بر عهده ات نیست دم مزن . از حركت در راهى كه بیم گمراهى در آن هست باز ایست كه خوددارى از كارى كه سبب سرگردانى و ضلالت است بهتر از افتادن در ورطه اى خطرناك است.
اخلاق اجتماعى
به كار نیك امر كن تا خود در زمره نیكوكاران باشى ، و با دست و زبانت از بدى باز دار، و بكوش كه خود را از بدكاران جدا سازى . در راه خدا آنسان كه شایسته است جهاد كن ، و در راه خدا نكوهش ، نكوهشگران تو را باز ندارد. در هر جا كه باشد، براى حق در گرداب سختى ها و مشكلات فرو شو. دین را عمیق بفهم خود را به صبر و پایدراى در امور ناخوش آیند، عادت ده ، كه صبر و پایدارى در راه حق نیكو اخلاقى است خود را در همه كارها در پناه خداى خویش قرار ده ، كه اگر چنین كنى ، به پناهگاهى استوار و در پناه نگاهبانى نیرومند درآمده اى . تنها از پروردگارات بخواه كه بخشیدن و نبخشیدن دست اوست از خدایت فراوان طلب خیر كن ، و سفارشم را نیك دریاب ، واز آن روز متاب ، كه بهترین گفته آن است كه سودمند باشد. بدان دانشى كه سودى نبخشید خیرى در بر ندارد، و دانشى كه فراگرفتنش ‍ سزاوار نباشد، سودى نمى بخشد.
ضرورت تربیت فرزند
پسرم ! هنگامى كه دیدم به پیرى رسیده ام ، و نیروهایم ، رو به سستى دارد، به نوشتن این وصیت براى تو مبادرت كردم و در آن خصلت هایى را آوردم ، پیش از آن كه مرگ به سوى من بشتابد، و نتوانم آنچه در سینه دارم برایت بازگویم ، و یا همان گونه كه در بدنم فتور راه یافته ، در اندیشه ام ، نقصانى پدید آید، و یا پیش از آنكه تو را اندرز دهم برخى هواهاى نفسانى یا فتنه هاى دنیا بر تو چیره شود، و چون شترى رمنده شوى ، و دیگر فرمان نبرى . دل جوان چونان زمین كشت نشده است ، كه هر بذرى در آن افكنند، مى پذیرد، من نیز پیش از آن كه دلت سخت شود، و خردت (به امور دنیا) مشغول شود، به ادب آموزیت ، پرداختم ، تا با اندیشه اى استوار در كارها به امرى آورى كه مرمان كار آزموده تو را از طلب و آزمودن آن بى نیاز ساخته اند، در نتیجه از رنج طلب آسوده گشته ، دیگر محتاجآن نیستى كه خود آزمودن از سرگیرى . از این رهگذر به تو فایده اى رسد كه ما به آن دست یافتیم ، و برایت چیزى آشكار شود كه بسا بر ما پنهان بوده است .
پسرم ! اگر چه من به اندازه همه كسانى كه پیش از من بوده اند عمر نكرده ام ، ولى در كارهایشان نگریستم ، و در خبرهایشان ، اندیشیدم ، و در آثارشان گذر كردم ، تا آن جا كه گویى خود یكى از آنان شدم ، بلكه به سبب آنچه از اخبار آنان به من رسیده ، گویى از آغاز تا انجام با آنان زیسته ام ، و كارهاى زلال و شفاف را از تیره و كدر و اعمال سودمند را از زیانبار بازشناختم ، پس براى تو از هر كار پاكیزه اش را برگزیدم ، و از هر امر زیبایش را انتخاب كردم ، و آنچه نامعلوم بود از تو دور داشتم و چون به كارت مانند پدرى مهربان عنایت داشتم و بر تربیت تو همت گماشتم ، بهتر آن دیدم كه این عنایت و توجه در این هنگام باشد، كه تو در عنفوان جوانى هستى و روزهاى آغازین زندگانى را مى گذرانى ، و نیتى سالم ، و نفسى پاك دارى .
ضرورت توجه به معنویات
پسرم !وصیتم را نیك بفهم ، و بدان كه مرگ از آن كسى است كه حیات از آن اوست ، و آفریننده همان است كه مى میراند و فنا كننده همان است كه باز مى گرداند و گرفتار كننده همان است كه عافیت مى بخشد.
(بدان كه ) دنیا استقرار نمى یابد مگر بر آن حال كه خداوند مقرر داشته از نعمت ها و بلاها و پاداش در روز جزا، و دیگر امورى كه او خواسته و ما نمى دانیم . اگر (درباره جهان و نظام حاكم بر آن ) درك بعضى امور بر تو دشوار آمد آن را به حساب نادانى خود گذار، زیرا تو در آغاز آفرینشت نمى دانستى و سپس چیزهایى را آموختى چه فراوان است چیزهایى كه نمیدانى ، و اندیشه ات در آن سرگردان است و دیده ات بدان راه نمى جوید، آنگاه پس از مدتى مى بینى (و مى شناسى ) پس به خدایى كه تو را آفریده و روزیت داده و اندامى نیكو بخشیده پناه آور، و باید بندگیت براى او، و توجهت به سوى او، و بیمت از او باشد.
پسرم ! بدان كه هیچ كس از خدا خبر نداده آنسان كه رسول خدا صلى الله علیه و آله خبر داده ، پس به او خشنود شو كه پیشوایت و راهبرت به سوى نجات باشد كه من از نصیحت به تو كوتاهى نكردم ، و تو در اندیشه ات براى خود - هرچند بكوشى - به مقدارى كه من در حق تو مى اندیشم نخواهى رسید.
پسرم ! بدان كه اگر پروردگارت شریكى داشت ، فرستادگانش به سویت مى آمدند و آثار ملك و پادشاهى او را مشاهده مى كردى ، و افعال و صفاتش ‍ را مى شناختى ، اما او خدایى یگانه است ، آنسان كه خود وصف كرده ، كسى در قلمرو حكمرانیش بر ضد او نباشد. همواره هست و همواره بوده . اول است پیش از هر چیز بى آنكه او را اولیتى باشد، و آخر است پس از هر چیز بى آن كه او را نهایتى باشد. بزرگتر از آن است كه ربوبیتش را دلى یا دیده اى فرا گیرد. اكنون كه این حقیقت را دانستى چنان عمل كن كه مثل تویى كه منزلتت كوچك ، و نیرویت اندك و ناتوانیت بسیار و نیازت به پروردگارت بزرگ است در طلب اطاعت او و ترس از عذاب و هراس از خشم او عمل مى كند، زیرا خداوند تو را دستور نداده مگر به نیكى و تو را نهى نكرده مگر از زشتى .
ضرورت آخرت گرایى
پسرم ! تو را از دنیا و چگونگى آن ، و نابودى و دست به دست گشتن آن خبر دادم و نیز از آخرت و آن چه در آن براى اهلش مهیا شده آگاه ساختم ، و براى تو درباره هر دوى اینها مثل ها آوردم ، تا از آن ها اندرز گیرى ، و از آنها پیروى نمایى . داستان كسانى كه دنیا را آزموده اند، داستان مسافرانى است كه در منزلگاهى خراب و قحطى زده منزل دارند، و آهنگ آن كردند، كه به جایى پر نعمت و سرسبز و خرم و پر آب و گیاه روند. اینان رنج راه ، و دورى یار، و دشوارى راه ، و ناگوارى طعام را تحمل نمودند، تا به سراى فراخ ، كه قرارگاه آنهاست ، درآیند. اینان از آن همه رنج ها كه برده اند، دردى احساس ‍ نمى كنند و آنچه را در این سفر هزینه كرده اند، خسارت نمى شمارند و چیزى در نظرشان از آن چه آنان را به منزل جاودانشان نزدیك كند و به محل موعودشان درآورد، محبوبتر نیست . و داستان كسانى كه فریب دنیا و از آن جا به سوى محلى خشك و ویران و بى آب و گیاه عزیمت كردند. پس ‍ چیزى براى آنان ناخوشایندتر و دشوارتر از جدایى از آنچه در آن بودند، و رسیدن به آنچه به سویت در حركت شدند و به طرفش مى روند نیست .


+ نوشته شده در  86/11/27ساعت   توسط JHN | موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

----- سکوت
----- حکایت (خاموشی)
----- حکایت (غرور)
----- ناگفته های محسنی اژه ای از فتنه سال گذشته
----- عکسهای جالب از استتار حیوانات
----- عکسهایی که فقط یک نفر در دنیا می تواند بگیرد
----- عکس های دختر کوچولوی علی دایی (دنیز دایی)
----- از تولد تا مرگ یک دختر
----- زنان و دختران ایران در ۱۲۰ سال قبل
----- سیدحسن نصرالله در خانه احمدي نژاد
----- خلیج همیشه فارس
----- نظر معلم شهيد علي شريعتي در خصوص ولايت فقيه
----- کم خونی ناشی از کمبود مواد مغذی
----- آلت موسیقی - در باب نشان ندادن ساز در تلویزیون - به همراه فایل صوتی
----- یکی از شعرهای جالب خلیل جوادی
----- حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
----- زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی
----- پیامک های زیبا
----- استاد علا‌مه محمدتقی جعفری (ره)در آیینه آثار
----- مراحل جوانمرد شدن
----- لیستی از خرید های مفید از اینترنت
----- نظام روي عرشه جماران اقتدار خود را اعلام كرد
----- پشت پرده ی اصلاحات
----- درمان زودرنجي در نو جوانان به چه نحوي است؟
----- استراژي ما در برابر فيلم فتنه(مقاله)
----- مراحل شكل گيری باران
----- يافتن سرعت نور توسط قرآن کريم
----- بخشهایی از اعجاز علمی قرآن
----- پرفروشترین ها محصولات اینترنت در ماه اخیر
----- کوتاه و شنیدنی

درباره وبلاگ

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

دوستان

وبلاگ اسماعیل شفائی
وبلاگ مـــعـمار
وبلاگ انجمن آرمان نو
وبلاگ محسن خوش سیرت


تبلیغات

پکیج تکنیک های تست زنی
مجموعه سخنرانيهاي دكتر الهي قمشه اي
سخنرانی های رحیم پور ازغدی
سخنرانی های شهید مرتضی مطهری
سخنرانی آیت ا... بهجت
یک مجموعه بی نظیر از آنتونی رابینز
مجموعه کامل سخنرانی حجت الاسلام نقویان
مجموعه آثار دکتر شریعتی
سحنرانی های علامه جعفری
مجموعه سخنرانی استاد قرائتی
سخنرانی های شیخ احمد کافی
*...|| مرجع کامل تقویت حافظه ||...*
*...|| اعتماد به نفس فوق العاده در 100 دقیقه||...*
*...|| روشهای صحيح مطالعه و یادگیری ||...*
*...|| اصول سخنراني و فن بيان ||...*
شبیه ساز کنکور رشته علوم تجربی
161 تلاوت از استاد عبدالباسط
آموزش تقویت حافظه و تند خوانی
نرم افزار حسابداری بازاریان
آفیس Microsoft Office Professional Plus 2010
ماساژور دلفینی
موکن گوش و بینی
بلوز طرفداران تیم پرسپولیس
بلوز طرفداران تیم استقلال
كيف ضد اشعه آيلين مدل كتابي برای موبایل
شارز گوشی با 1 باطری قلمی
عطر یوسف
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
سلسله مباحث نظری حسن رحیم پور ازغدی
افزایش صدای سونی اریکسون
قويترين و محبوبترين مترجم
نرم افزار طراحي چهره اداره پليس !!!


ارتباط
ايميل به مدير وبلاگ...؛
گفتگو با مدير وبلاگ


درباره سرّعشق

سرّعشق (یک تارنمای شخصی)

استفاده از منابع وبلاگ تنها با ذكرنام منبع بلامانع است
All CopyRight Reserved by
SerreEshgh
ir.wisdom@gmail.com
©2005-2009
 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح: JHN
JHN

Check PageRank

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
All CopyRight Reserved by serreeshgh.blogfa.com ©2005-2009 استفاده از منابع وب سایت تنها با ذكرنام منبع مجاز است